امام زمان(عج) |
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام رفقا
میخوام اگه بشه شروع کنم از خاطرات جمکران بنویسم .... البته اگه بتونم ....
تا اینکه دوباره قسمت بشه به پابوس قدمگاه یار بریم همه با هم ....
انشاالله قسمت هر کدومتون شد رفتید بجای ما هم برای سلامتی و فرج آقاااا امام زمان دعا کنید
************
سال گذشته همین موقعه ها بود تو صحن مسجد بودیم دیگه موقع رفتن بود هوا هم مثل حالا پاییزی بود ....
یه نمه بارون زده بود و زمین رو مرطوب کرده بود .... (بوی رطوبت خاک جمکران یادش بخیر )
صحن مسجد خلوت بود ... با یکی از رفقا داشتیم به سمت درب خروجی می رفتیم تقریبا از روبروی مسجد که رد شدیم دو تا جوون نشسته بودند .... یک دفعه چیزی توجه ام رو به خودش جلب کرد ...
می دونید چی بود؟ (( قلیان )) بله رفقا دو تا جوون نشسته بودند و لم داده بودند و قلیان می کشیدند ...
(( البته ناگفته نماند که اگه خادمین مسجد همچین موردی ببینند برخورد می کنند ))
این رفیق ما تا متوجه قضیه شد داغ کرد گفت برم بزنم زیر بساط شان ....
بهش گفتم یه لحظه صبر کن !!! تو کاری نداشته باش بیا بریم جلوتر ..تو چیزی نگو ...
وقتی نزدیک شدیم ... رفتم جلو خیلی با آرامش و لبخند ....
گفتم :سلام بچه ها ...
قلیون ! اونهم تو مسجد! ... اینجا! .... به نظر تون این کارشما ! چهره خوبی داره .... ؟
یکی از اون بچه ها : امام زمان هم ما رو با قلیونمون دوست داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط همین رو گفت............ منهم دست رفیقم رو گرفتم و رفتیم .......
یک برداشت خیلی کوچیک :
دوستی و محبت ما نسبت به اما زمان ارواحنا فداه مثل یه قلم موی نقاشی می مونه که ما این قلم رو چقدر آغشته به عشقش کنیم و به بوم دلمون بزنیم ( بستگی هم داره از چه رنگهایی استفاده کنیم )
یه چیز دیگه هم هست (( باید بدونیم خالق رنگ ، قلم کیه { خدا یا شیطان } ))
و متقابلا دوستی امام زمان نسبت به ما به اندازه همون طرحیه که ما تو دلمون میزنیم !
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا برای فرج آقا

رسیدیم به شهر قم ، اول شهر میدانی هست به نام هفتاد دو تن وسط میدون یه تابلو تبلیغاتی بزرگ نصبه
می دونید روی تابلو چی ديدم؟
منتظر کوچک این متن رو داری میخونی یا نه ؟
بیا که حرف از پدر شهیدت دارم میزنم که خیلی پدر باصفایی داری...
آره رفیقان رو تابلو عکسی بزرگ از
شهید مهدی زین الدین بود
رو به زائر های حرم حضرت معصومه (سلام ا...علیه )داشت و لبخندی به لب برای زائران جمکرانی داشت وقتی میدون رو دور زدیم پشت تابلو عکس شهید حسین فهمیده بود رو به
حرم حضرت معصومه (سلام ا...علیه) ...
نا خودآگاه اتوبوس شد ماشین اعزام نیرو ها نمی دونید فضا عوض شد ...
وای چه خبرشد .. روح تو تنم نبود بغض گلوم رو فشار میداد ...
شهدا تو اتوبوس بودن .. رفقام همه شده بودن شهدا یکی شده بود همت اون یکی مهدی زین الدین بود یکی دیگه شده بود مهدی باکری ..یکیشون برام چهره اش آشنا نبود تا به حالا ندیده بودم گفتم حتما رمضانعلیه
خلاصه نمی تونم توصیف کنم ....
همش فکرم پیش شهید مهدی زین الدین بود
آخه می دونید قبل اینکه با فرزند این شهید آشنا بشم به طور اتفاقی خبر دار شدم یکی از وبلاگ نویسهای امام زمان ارواحنا فداه (منتظر گوچک)تصادف کرده تو بیمارستانه ملتمس دعاء هم هست...
خلاصه توجمکران یادش کردیم ... تا گذشت و خوب شد و اومد خودش هم جزو یاران جمکرانی شد ...
راستی بهت نگفتم که قبلا یه جایی اسم پدرت رو دیدم پیش خودم میگفتم شاید اشتباه میکنم ولی ...
منتظر کوچک امروز تو اتوبوس بعد دیدن اون تابلو یادم افتاد که اسم پدرت رو کجا دیدم ...
یه بار تو جاده قم ،جمکران پشت یه ماشین سواری که به سمت جمکران می رفت با خط قشنگ نوشته بودند به یاد شهید مهدی زین الدین...
نمی دونم چی بگم این شهید حتما با آقا خیلی رفیق بوده تا به حالا هم سفرم بوده خبر نداشتم
حتما اون موقع که فرزندش گوشه تخت بیمارستان بوده شهید تو جمکران شفای فرزندشون رو گرفته
نمی دونید بعد میدون اشک امانم نداد خود به خود حالت عوض شده بود قلبم سبک شده بود....
عجب پدر با صفایی داشتی واقعا یار امام زمانه ... خوش به حالش ...تا جمکران نمی دونی با دلم چه کرد ... بقیه شهدا انگاری .... نمی تونم بگم
همه بودند عجب فضایی شده بود جمکران
دم غروبیه از پشت بلند گو زیارت عاشورا رو می خوند صدا شده بود نوای عاشورا ی قبل عملیات ...
.gif)
انگاری یه گردان شهید اومده بود جمکران ...
طلائیه دو کوه و فکه ای ها اومده بودند ...
شهدا ...
یه گوشه یکی سجده رفته بود ...
یکی اشک میریخت ...یکی دستش رو به آسمون
یکیشون به درختی تکیه داده بود اشک میریخت
چه خبر بود ...دم غروب کبود آفتاب ...عاشورا ...جمکران ...شب عملیات ...آخرین شب رمضان
غروب آخرین پنجشنبه ماه رمضان ....جمکران
.gif)
مداح هم پشت بلند گو با سوز جنگ ، عاشورا را خیلی آرام آرام میخوند ...
این اولین باری بود بعد این چندین وقت سفر به قدم گاه یار اینطوری شده بودم ...
حالا شهدا شدن هم سفرم چه غوغای بود ، دلم نمی یاد بگم ...
ولی بزار این قلمش رو بگم تا کمی خیالتون راحت بشه که به یادتون بودم ...
رفقا تو همه این لحظه ها همه رو یاد کردم ...
غروب شلمچه یی ها ، بصائر ، عاشقهای رمضانعلی و منتظر کوچک ، آخر عشقا، محرم دل ، نوای فراق و همه و همه ...
امروز نمی دونم چرا این وبلاگ نویسا هم تو دلم غوغا کردند
رفقا خیلی خیلی یادتون کردم ...
بیش ازاون چیزی که فکرش رو کنید ....آخه این پنجشنبه با پنجشنبه های دیگه خیلی فرق داشت ...
راستی یه چیزی یادم افتاد :
قبل رفتن به جمکران به یکی از رفقا گفتم برام دعا کن شهید بشم ...
نمی دونم دعا کرد برام یا نه ...بهم گفت در حال حاضر اگه زنده باشی برای آقا کاری کنی بهتر از شهادته
برام دلیل و برهان آورد ... رفیق خوبم خودمم همه اینها رو میدونستم ...
ولی حرف دلم رو بهت نمی گم ... چون حرف دله خودمه وگرنه جواب این حرفت رو هم می دادم ...
ولی یه چیز هم بگم اصلا یادم رفته بود که این پنجشنبه آرزوی شهادت کرده بود که رفتم شهید برگردم ...
خدا شاهده تا قبل نوشتن این متن یادم نبود که نیت کرده بودم این پنجشنبه ای برم جمکران شهید برگردم ...
زبانم عاجز از شکر ... چه کنم ....
دید شهدا با دل ما چه کردند ...
این تابلوی کنار در ورودی مسجدمقدس جمکرانه در مورد پارچه زیرش چیزی نمی تونم بگم ...
تموم شد
تموم شد .... طاقت ما تموم شد ... تموم شد .... یعنی سال دیگه میبینمت ؟
خدا به همرات
.gif)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللم عجل لولیک الفرج
برای شادی روح امام شهدا و شهدا صلوات
التماس دعا برای فرج
آجرک الله یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرج الشریف )
عکسها رو هنگام غروب آفتاب دیروز پنج شنبه گرفتم ...
ببخشید که کیفیت نداره ... آخه با گوشی همراه گرفته شده ...

جانم علی علی علی ...
یا علی
سلام
پنج شنبه ای دیگر شد باز هم ...جمکران...
اذان جمکران ....و غربت سنگین ...
آسمان جمکران .... غروب سرخ آفتاب ... آسمان کبود ...
شب 23 ما ه رمضان ... شب جمعه ..
آه ...
شب قدر ... و جمکران ...
در محضر آقا امام زمان ارواحنا فداه ...
شرمندگی ...
------
خودتون از عکسها حس بگیرید...
در ضمن به یاد همه رفقا و یاران جمکرانی هم بودیم و صد البته دعا گو...
*********************
نمی خواستم چیزی بگم ...
ولی این مسئله خیلی برام سنگین تموم شد ...
روایات زیادی هست که همچین شبی ندای آسمانی (صیحه آسمانی ) که از آسمان مژده ظهور حضرت رو خبر میده... که در 23 ماه رمضان اون هم شب جمعه واقع شده .....
خیلی دلتنگ این صدا بودم...
میگفتم چی میشی الان نداء رو بشنویم ( انشاالله ، الهی آمین ) ...
خیلی سخت بود ..
خیلی ..
عجب انتظار عجیبی بود...
دلتنگی غریبی بود..
لحظه های سنگین و سختی بود...
چشمهایم به آسمان دوخته شده بود...
دلم در انتظارش ... ثانیه شماری میکرد...
همین طور که داشت آفتاب بالا می اومد ...
دلم غمگین تر میشد...
خدا جونم چی شد؟
وقتش نبود ...!؟!
باشه خدا جون اگه قرار صبر کنیم باشه ...
خدا جون صبر میکنیم ...
خدا جونم میدونم...
صبر بدونه انتظار واقعی فایده نداره!
صبر بدونه همت ، ثمر نداره !
صبر بی تاملی ، فایده نداره !
صبر بدونه اشک ، مایه نداره !
صبر بدونه درک ، احساس نداره !
صبر بدونه تقوا ، اثر نداره !
صبر بدونه صبر ، صبری نداره !
باشه خدا جونم .... خیلی امید دادی ...
خدا جونم می دونم تو این شبها به دلهای عاشق ها خیلی امید دادی ...
خیلی امید دادی ... خدا ...
نگذاشتی این دلها داغون بشه ...
آره دیگه خدا جون بلعخره این اشکها هم کار خودشو میکنه دیگه !
درسته خدا جون؟
خدا خیلی کریم هستی ...
خیلی خیلی خیلی حرف دارم یعنی دلم خیلی پره ...
ولی بگم امید هم داره ...
رفقا امید داشته باشیم ...
به خدا ما هم آقایی داریم میاد ...
آقای ما هم میاد
ظهور نزدیک است ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم
اللهم العن قتله امیر المو منین
اللهم عجل لولیک الفرج
السلام علیک یا صاحب الزمان روحی و ارواحنا له الفداء
سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکران به دستور امام زمان (عج)
را به تمام ایرانیان و عاشقانش تبریک و تهنیت عرض می نمائیم
رفقا این عکس رو پنج شنبه گرفتم ...
در ضمن دعا گوی همه شما رفیقان و یاران جمکرانی هم بودیم ....
**********
۱۷ ماه رمضان خیلی روز قشنگه برای یاران جمکرانی...
می دونید یه مسئله ای هست که چند وقت پیش ها تو جمکران به ذهنم خورد
حالا جاش می دونم که بگم خدمتتون ...
رفقا و عزیزان ببینید حضرت چقدر ما ایرانیها رو دوست داره و چقدر به ما ها عشق ورزیدن
و با چه اطمینان خاطر زیادی پایگاهی در کشور ما تاسیس کردن که مطمئنا از لحاظ نظامی بخواهیم به این
قضیه بیندیشیم وجود یک لشکر خاصی در کشور مااحساس میشه...
پیش خودم میگفتم ببین چقدر حضرت روی ما ایرانیان سرمایه گذاری کرده و تو کشور ما پایگاه زده !
چرا مثلا تو یک کشور دیگه پایگاه نزده مثلا در اروپا یا یه کشور آفریقایی یا هزاران جای دیگه ؟
حتما می دونسته که کلی دلسوخته به هوایش اینجا ناله ها می زنند و خیلی منتظر داره ....
تا به حالا به این مسئله ها فکر کرده بودید ؟
پس قدر خودمون و مملکتم رو بدونیم ....
و سعی کنیم جزو یاران ... و دعا گوی حضرت باشیم
انشاالله ...

***********************
حقیقت انکار نا پذیر دستور ساخت مسجد مقدس جمکران توسط
امام زمان ارواحنا فداه !
تاریخچه ساخت مسجد مقدس جمکران
شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي - معاصر شيخ صدوق - در «تاريخ قم» از کتاب «مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين» از مصنفات شيخ صدوق نقل کرده که سبب بناي مسجد مقدس جمکران و عمارت آن اين بوده است که شيخ عفيف صالح، حسن بن مثله ي جمکراني رحمه الله مي گويد که: «من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 293 در خانه ي خود خفته بودم که ناگاه جماعتي مردم به در خانه ي من آمدند، نصفي از شب گذشته؛ مرا بيدار کردند و گفتند:
برخيز و طلب امام مهدي، صاحب الزمان عليه السلام را اجابت کن که تو را مي خواند!.....
ادامه مطلب رو( کلیک کنید )
*******************
منبع شناسي تاسیس مسجد مقدس جمکران
منابع تأسيس مسجد مقدّس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أرواحنا فداه، بر اساس تسلسل زماني، به شرح زير است:
1 - نخستين کسي که اين داستان را در کتاب خود آورده، ابوجعفر محمّد بن علي بن بابويه، مشهور به شيخ صدوق (متوفّاي 381 هجري) است. ايشان، مشروح آن را در کتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين درج کرده است......
ادامه مطلب رو( کلیک کنید )
اللهم عجل لولیک الفرج
بزارید کمی از جمکران بگم :
ساعت 5صبح روز جمعه است این اولین باریه که از جمکران می رسم دست به قلم میشم خواستم این عطر اولین روز ماه رمضونی که روشونه ام نشسته و از جمکران سوغات آوردم تا با بار گناهام آلوده نشده با شماها تقسیمش کنم ...
این نوشتن ماهم با نوای عهد همراه شده ها...
مثل همیشه غربت رو می شد احساس کرد منتهی این اولین باری بود که اینطوری حسش کردم!!!
می دونید چه طور بود ...!؟!
حیاط مسجد خالی بود وجمعیتی داخل صحن نبود ...
این سری سکوت باعث شد غربت آقا به شکل دیگه ای احساس بشه که در شلوغی هم اینطوری نبود...
برعکس همیشه که تو شلوغی غربت احساس می شد...این سری در سکوت خیلی سنگین تر بود ...
دم غروب آفتاب بود مثل همیشه سرخ و کبود بود ...
نسیمی خشک و خنک همراه با نوازش خاص خودش که من رو یاد نسیم های بیابون می نداخت می اومد . می توانستی خیلی غریبانه غربت آقا رو حس کنی در اون خلوتی انگاری یه کسی داره غریب تنها
گوشه ای نشسته ...با خدای خودش راز نیاز میکنه
سکوت دم غروب جمکران مثل همیشه دل آدم رو بغض آلود میکنه ..............
سنگینی بغض ،آدم رو دیوونه میکنه نه میشه ناله زد نه میشه اشک ریخت نه میشه چیزی گفت....
سکوت مسجد تو این ماه آدم رو بیچاره میکنه ...
می دونید اون لحظه ها یاد چی افتادم ...
یاد کوچه های مدینه ..
هی سرم رو چرخوندم به بهونه اینکه تو کوچه های مدینه ایم ...
میگفتم حتما آقام تو این سکوت سنگین کوچه های مدینه در پی خلوتگاهی که اولین روز ماه رمضونو رو دست به دعا برداره تا از خدا برای ما بنده های گنه کارطلب مغفرت کنه ...
می دونی دیگه چه حسی بهم دست داد ...
حس کردم آقا تو کوچه ها زخم خورده از اعمال من درپی چاه است تا دردلاشو مثل پدرش علی علیه السلام به چاه بگه ...
حس کردم که آقا بدجوری دلش گرفته است ... وقتی به گنبد فیروزه ای نگاه میکردم پس زمینه گنبد رنگ خیلی کبودی داشت...
آخه غروب خورشید خیلی کبود بود.......
احساس غربت بدجوری نوای سنگینی تو دلم انداخته بود ...
:.داخل مسجد :.
مسجد عجب فضای روحانی داشت
خیلی پر شکوه با عظمت بود ...
چندتا نفس عمیق کشیدم عجب عطر با طراوتی پیچیده بود ...عطری که با بو های زمینی فرق داشت ...
مسجد انگاری باب جنت شده بود........
حضور خدا بدونه هیچ عملی احساس می شد لازم نبود که با خدا راز نیاز کنی یا دردل کنی ...
اصلا انگاری تا وارد مسجد شدی خدا در آغوشش گرفتت ...
خلاصه رفیقان هرچی بگم بازم نمی تونم توصیفش کنم اینا که گفتم یک سومش هم نبود ...
چون ثانیه ثانیه اش یک عمر بود........
ای کاش نقطه های انتهای جمله هایم توان گفتن داشتن.......
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان ارواحنافداه
جهت شادی روح پاک شهدا صلوات
اللهم عجل لولیک الفرج
ولی آقا اومدی به دیدن ما ....
نمی دونم چرا جمکرانت خیلی هوای غریبی گرفته بود آقا جان...
رفقا بازم نمی دونم براتون از کجاهاش بگم
همه اش یک عمره لحظه هاش ثانیه هاش یک عمره
رفقا هیچ دوست ندارم از اونجا چیزی بگم ولی وقتی اونجام پیش خودم میگم من که اومدم اینجا ولی حالا خیلی ها هستن که دلشون پر میکشه برا جمکران
آقا شاید خیلی میان تو این وبلاگ از حال هوای جمکران خبر دار میشن دلشون جمکرانی میشه....
فقط فقط به خاطر همین که اینجا حرف جمکران میارم....
بگزریم....
بزارید کمی ازقبلش بگم
آخرین روزای سال 85 بود روز شهادت امام رضا علیه السلام
مراسم داشتیم
خلاصه کلام دلمو یک زره شد برا دیدن ضریح آقا دلم تنگ شد برا پنجره فولاد آقا دلم گرفت برا امام رضام
دلم حسرت کبوترای حرم آقا رو خورد
وارد سال جدید که شدیم به دلم افتاد که آقا طلبیده ولی هنوز که هنوز قسمت نشده برم پابوس
از اونجاست که سال منم شده امام رضایی
هفته ای که گذشت واقعا دیگه دلم بهونه گیر شده بود پیش خودم گفتم میرم جمکران آقام برای زیارت امام رضام گفتم جمکران آقام میشه برام حرم آقام
کبوترای امام زمانمم میشن کبوترای حرم آقام
قبل از حرکت گندم تهیه کردم گفتم میبرم برا کبوترای حرم ....
یه رفیق گلی دارم که این وبلاگ رو مدیون اونم و انشاالله که هر چی از خدا بخواد بهش بده
ایشونم اسمش رضاست خلاصه باهم دیگه دون دادیم به کبوترای حرم روی بوم سقا خونه حضرت....
خلاصه همراه بودن نور اسم ایشونو کبوترای آقا .. صحبتهای در مورد امام رضا حال هوای امام رضایی شدن جمکران امام زمان تو دلمون غوغایی به پا کرده بود ....
......
...
********************
وقت اذان داخل مسجد مقدس ...
دوباره نوای قرآن ....
نوای اذان موذن جمکران ....
پایان نماز اول ....
مکبر : اطلاع دارید که جدیدا مفتی های عربستان صعودی دستور تخریب بارگاه ملکوتی امام حسین علیه السلام حضرت عباس علیه السلام و حضرت زینب
سلام الله علیه رو دادن ....
بغض ..
بغض..
بغض..
مکبر : از همینجا این عمل را محکوم میکنیم و به محظر آقا تسلیت میگیم ... ...!!!
و برای تعجیل در فرج حضرت باهم دیگه دعای فرج رو میخونیم ...
اشک ..
اشک ..
اشک . .
داشتم دیونه میشدم میخواستم بلند شم شعار بدم میخواستم فریاد بزنم بگم آخه مسلمونا چرا ساکت نشستید چرا هیچ کس صداش در نمی یاد ....
خون به جوش اومده بود
آقاجان دیدی ...
آقا دیدی ...
به همین سادگی !!!! تموم شد....
.....انگاری قلبمو میکشیدن رو رنده خوردش میکردن ... ...
آه آقا جان ای کاش همونجا قلبم برا غربتت آقا می ایستاد آقا جان
میمردم تا اینطوری ....
******
مسجد مقدس جمکران...
آه آه آه ...
یه گوشه اش شده بود حرم امام رضا یه گوشه ا ش شده بود حرم امام حسین یه گوشه اش شده بود حرم عمو عباس یه گوشش شده حرم عمه جان اونطرف تر تل زینبیه اونجا کف العباس سقا خونه ها شده بود مشکهای عمو عباس گنبد مسجد شدبود مسجد نبی داخل مسجد شده بود مسجد سهله
محراب شده بود محراب مولا علی .......
عجب جایی شده بود دلم دیگه توان تحملش رو نداشت...
..
******
هفته پیش چه طوری زیارت عاشورا بود....
همون طوری بود ولی دیگه خیلی خیلی بغض سنگین بود
السلام علیک یا ابا عبدالله
زار زار اشک
ناله ناله
دردل با آقا
اشک اشک اشک اشک
یا رسول الله ببین چه میکنند جواب امانتهای شما رو اینطوری میدن آقا....
یا امیر المئومنین اومده بودم تبریک بگم به پسرتون ولی که افسوس دیگه نمی تونم تبریک بگم مولای من آقا جان ما که نمی تونیم هدیه بدیم ولی مولا جان
دیدی که اشکهام رو ریختم تو دستهام تقدیم کردم... مولا جان به جز اون اشکهام و دعا برا فرج پسر شما مولا چیز دیگه ای نداشتم بدم ... به وقتش جونمم میدم مولا جان .....
مادر دیدی میخوان چه کار کنن
وای ، وای ؛ مادر چه طوری تحمل میکنی که یوسفت خون گریه میکنه..!
در دیوار مسجد گریه میکردن ....
خدا خدا لعن و نفرین تو بر آنان
آی خدا ، نفرین برا آنان ..
ولی میدونید چیه!؟
تازه درک کردم تازه فهمیدم آقاجان ..
چرا وقتی زیارت عاشورا میخونیم آقا میای برا جدت خون گریه میکنی آقاجان
آقاجان فقط یه بار بیایی با ما زیارت عاشورا بخونی آقا زمینو زمان بهم میریزه
میدونید چرا ...!؟
برا اینکه پسر فاطمه است دیگه...
یادتونه که وقتی بی بی با پهلوی شکسته رفت دنبال حضرت تو مسجد گفت اگه علی رو آزاد نکنید میرم سر خاک پدرم گیسوانمو پریشون میکنم همه رو نفرین میکنم
... که حضرت علی سلمان رو فرستاد گفت برو نزار جلوی فاطمه رو بگیر .. نزار نفرین کنه
بابا به والله به والله به والله آقای ما هم پسر فاطمه است
خیلی آقای ما آقاست
آقای ما نفرین نمیکنه آقای ما زیارت عاشورا نمی خونه .... های! دارم دیونه میشم
آی اهل عالم آقای ما زیارت عاشورا نمممممی خووووونه...
آی آدما آقای ما نفرین نمیکنه ....
******
آی خدا خدا خدا ....
رفقا من شرمنده شمام براتون کاری نکردم این سری براتون کاری نکردم
فقط تو قنوت نماز امام زمان بجای همتون اشک ریختم اشک اشک بجای همتون امن یجیب خوندم ....
به خدا گفتم که اگه این رفقای ماهم اینجا بودن برا فرج دعا میکردن تا آقامون زودتر بیاید ...
گفتم خدا این رفقای ما با بقیه فرق دارن اگه اوناهم این خبر رو اینجا میشنیدن حتما اشک میریختنو دعا میکردن .....
****
امروز هم که جمعه است نمی دونم تو سجدهاش امن یجیب میخوند منتظر اون لحظه بود!....
دوباره یک جمعه دیگه هم اومد ولی خبری .....
****
راستی رفقا تو اعتکاف حتما برای سلامتی و فرج آقا دعا کنید حتما ....
****
دیگه نمی تونم چیزی بگم
دیگه نمی دونم از کجاش بگم !
خسته ام خسته از نقطه های بی انتهای جمله هایم
اشک هایم امانم نمی دهد
دلم توان بازگو کردن ندارد .....
************
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان (عج)
اللهم عجل لولیک الفرج
دوست داشتم زود تر ازاين براي اين ماه پر برکت و زيبا مطلب بنويسم پيش خودم گفتم بزار پنجشنبه بشه برم جمکران يه حسي بگيرم بعد بنويسم آخه اونقدر هوا ي خفقاني شده که نميشه تنفس کرد.
اونقدر بوي گند گناه از اين در ديوارهاي شهر مياد که هرکاري بخواهي بکني نميتوني بوي اين گند رو به خودت نگيري از رو گناه هام روم نمی شد چیزی بگم .
آره پيش خودم ميگفتم که جمکران ميرم راحت نفس ميکشم فکراو دلم باز ميشه میرم توبه میکنم از آقام مدد میخوام ...
حالا که اومدم نمي دونم از کجاهاش بگم مثل هميشه لحظه لحظه هاش يک عمر ه هرچقدر بگم کم گفتم ، آره ميدونم دلتون پر ميزنه برا جمکران ...
من فدای این اشک چشماتون که دلتون برا آقا تون پر میزنه
يه لحظه صبر کنيد
ميخوام يه جايي بریم
حالا يه نفس عميق از ته وجودتون بکشيد
بلند شيد
روبه قبله
دست راستتونو بزاريد رو سرتون
و يه سلام از همينجا به نيتي که الان داريد روبروي درب مسجد مقدس جمکران ايستاديد و ميخواهيد به آقا سلام بديد و وارد مسجد بشيد
السلام عليک يا صاحب الزمان
السلام عليک يا صاحب الزمان
السلام عليک ياصاحب الزمان
الغوث الغوث الغوث
ادرکنا ادرکنا ادرکنا
ادخیل ادخیل ادخیل
الساعه الساعه الساعه
العجل العجل العجل....
.....
خوب حالا کجائید...
......
بگم براتون
از يه عالمه غصه او درد
از غريبي از تنهايي ها
......
روبروی محراب دل هوای زیارت عاشورا .....
آره زيارت عاشورا
چه جایی خدا اینجا او زیارت عاشورا آی خداجون شکرت چه جای قشنگی....
وجود کسی رو تو فضا حس .... دو زانو موءدب ....
براي عرض ادب دست رو سينه ....
شروع شد...
السلام عليک يا اباعبدالله
فضا بغض کرده ....
بی اراده اشکها می آید....
دل خون شده صحنه ها به ذهن مي آید...
خيمه ها ... بچه کوچيکا .... صف لشکر دشمن .... علقمه ....
آره قلب داره همينطوري آتيش ميگيره....
حس بي قراري می آید....
بي قرار شدن....
زيارت عاشورا چي شد ....!
کجايي !!
يا ابا عبدالله.........
........
دل شکسته او ....
2رکعت نماز امام زمان ...اشک اشک اشک .....
خدا خدا خدا.......
************
صحن مسجد ...
چه شبي چه جايي ...
شب آرزوها ...
چه زيبا ...
نگاه ها ...
زمزمه ها... درد دلها ...
آه
شبي که آرزو نام داشت شبی که در دل یک آرزوداشت .......
فرشته آرزوه ها ...
خیلی دوست داشتم این فرشته رو ببینم فقط بشینم نگاهش کنم براش فقط گریه کنم زار بزنم براش حرف بزنم او عقده دلمو باز کنم
آرزو چه کلمه زیبایی ....
جمکران او یک آرزو
جمکران او این همه آدم با هزارن آرزو ...
جمکران او اینه همه دل شکسته...
ولی ولی ولی چه فایده .....!!!!
فقط یه چیزی ای کاش این فرشته که داشت میرفت اشکاش رو میتونستیم می دیدیم
آخه حتما موقع رفتن یه سری هم پیش امام زمان رفته دیگه .....
حالا که این شب هم اومد و رفت چه آرزوهایی به دل ماند بماند ...
ماه رجب ماه خدا .... ...........
..............
خسته ام از نقطه های بی انتهای جمله هایم
که هر نقطه در دل هزاران نجوا دارد
ای کاش توان گفتن داشتم
ای کاش زبان گفتن داشتم ................اشکهای دلم امانم نمی دهد برمیگردم ......
...........
اللهم عجل لولیک الفرج
۳۰/۴/۸۶
*************
امام صادق عليه السلام فرمود: «موضوع خروج سفياني از امور حتمي و وقوع آن در ماه رجب است.» بحارالانوار، ج 52، ص 204، روايت 32.
ام سعيد احمسيه مي گويد: به امام محمد باقر عليه السلام عرض کردم:
«نشانه اي ازخروج قائم برايم بيان فرما.» امام عليه السلام فرمود:
«اي سعيد! هرگاه قرص تمام ماه، در ماه رجب گرفت و مردي در آن هنگام خروج کرد، آن موقع، وقت خروج قائم است.»
اثباتالهداه، ج 3، ص 575، روايت 724.
آيات و علاماتي است که در ماه رجب ظاهر ميشود
شيخ صدوق از حضرت امام رضا عليه السلام روايت کرده که آن حضرت فرمود: ناچار است شيعيان را از فتنه عظيمي و آن وقتي است که امام ايشان غائب باشد و اهل آسمان و زمين بر او بگريند، و چون ظهور او نزديک شود در ماه رجب سه ندا از آسمان به گوش مردم برسد که همه خلق آن را بشنوند، نداي اول «الا لعنه الله علي الظالمين». و آواز دوم ازفت الازفه، يعني نزديک شد امري که روز به روز و وقت به وقت ميرسد. صداي سوم آنکه بدني در پيش روي قرص آفتاب ظاهر گردد و ندايي رسد که اين است اميرالمؤمنين عليه السلام که به دنيا برگشته است براي هلاک کردن ستمکاران پس در آن وقت فرج مؤمنان برسد
پنجشنبه ۲۴/۳/۸۶ جمکران ........
![]()
گام هایم سنگین شده بود............. بغض گلویم می فشرد............... پا هایم توان رفتن نداشتن
غربت ، سنگینی در فضا حاکم بود ...........آفتاب گوئی آتش برزمین می ریخت ..........
گمانم آفتاب نیز از حادثه غمگین بود.........
نمی دانم که یاران با دلم چه کردند !........که توان رفتن نداشتم .
دلها همه غمگین بود ...................جمعیت آه و ناله سر میدادند ............با دلی گریان وارد شدم
دگر چشمها توان گریه کردن نداشتن ..................همچنان گام هایم سنگین بود
رسیدم در مقابلش با گنبدی آسمانی .......با گل دسته هایی ......آه آه آه..........
یاران همه نالان بودند ......گمانم در پی یار بودند........... یاران مرادیونه کردند.........
گمانم نوای العجل سر داده بودند..........
تا به حال اینچنین سنگین زیارت نرفته بودیم!
با اینچنین غم هایی سنگین نرفته بودم...
آقا آقا ! کجایید ........ بیاید بیاید آقا جان بیاید....
هر لحظه داغ دل بیشتر میشد............... زخمهای دل بدتر میشد
نمی دانم نمی دانم چه حالی بود آن روز.......
..............
در مقابلش بر سر سجاده زدم زانوی ادب ...گفتم ؛ الهی الهی آقایم کجاست ؟ کی میاید....
گفتم ؛ بیا یاران همه خسته دلند آقا ،.......... ندای العجعل سر میده اند آقا
کجایی آقا ؟ کجایی یبن الحسن ؟
بیا آقا ، بیا که همه در عذابند..........
آقا! دگر اشک چشمم خشک گردید.............آقا میدانی که این اشک ، اشک من نیست !
اشک یاران است ، یاران جمکرانیست
آقا آقا نمیدانم بادل من چه کرده اند!؟
بیا.... بیا آقا ، بیا مرحم دلها .......بیا
آقا دیدی که یاران درکنارم چه باشور گداز میسوختن ...........
آقادیدی در میان یارانت صدا میزدند بابا کجایی پس کی میایی
بابا بیا که نائی نمانده توان گفتن این غم نمانده............ بیا بابا بیا
آقادیدی که یاران خسته گشتن ز سوز این فراق نالان گشتن ....
آقا چه حالی بود عجب جایی با صفایی بود......
همه یاران بودند ولی ای کاش من نبودم .................آقا همه رادیدی ای کاش مرا نمی دیدی آقاجان
من بااین روسیاهی ای کاش مرده بودم که یارم اینچنین مرا نمی دید
من سر تاپا کنه کار میان این همه خوبان.....چه میکنم !؟ آقاجان
.........! .......!؟
دیدم خورشید را همچنان با حسرت می رفت
میدانم چرا با چشمی پر خون می رفت ...
آقا جان نمی دانم چه حالی بود!....
آسمان رنگ ارغوانی داشت با حاله هایی پرخون
آسمان ....زد آتش بردل یارانم
آقاجان یاران آمده بوداند تسلیت گویند
نمی دانم ، نمی دانم چرا اینچنین شد
ناگاه غم ها فزون شد
آقا یاران دیده بوداند بی حرمتی را
آقا یاران دیده بودند تخریب سرداب را ..... .......
آقا گمانم آسمان جمکران نیز خشمش گرفته
میان حنجره ا ش غم جا گرفته که رنگ ارغونی با حاله های خونی به خود گرفته
نمی دانم چرا حالم دگر گون بود
لحظه ها لحظه های سختی بود
گمانم جمکران نیز دردی داشت بر دل ......
..................
نمی دانم از کجا او کدامین لحظه ها بگویم
از لحظه اذان بگویم
از خواندن الهی عظم البلائی بگویم ...
یا ازلحظه های خواندن کمیل بگوییم....
بگویم از سقا خانه حضرت که با یاران رفته بودیم...
یا از لحظه های چاه گویم
بگویم از لحظه وداع یاران با جمکرانش
میان درب جمکرانش!....
بگویم که پرچم با دل چه کرده ! .....
با آن پرچم عشق که بر روی اش ، نام زیبایش نقش بسته .....
فقط این را بگوییم که هنگام رفتن ، یاران رفته بودند در پی یار.......
دل را جدا کرده ، رفته بودند .....3بار رفتم ..... ولی باز برگشتم ....
که ماجرا اینست بشنو ..............
من رفتم از درب ولی باز برگشتم ، رو به مسجد ایستادم نوایی سردادم کجایی ای یاران جمکرانی
بیاید وقت رفتن شد بیایید
دل آرام گردید و رفتم
ولی ولی ....... باز برگشتم ، نمی دانم گویی یاران رفتن دوباره در پی یار.....
بازهم ایستادم در مقابل نوایی سر دادم گفتم بیایید.....
باز دل آرام گردید...
هنگام رفتن پشت کردم ؛ من رفتم ولی.... حال گویی پرچم نمی آید
باز روبه مقابل..... نوایی سر دادم .....
دل آرم گردید ، الوداع گفتم........
هنگام دوری از جمکرانش دل در خود می جوشید ؛ در دل گفتم برگردم انگار نیامدند یارانم ...
نمی دانم نمی دانم چه حالی بود آنشب....
ای کاش آن لحظه ایی که آرزوی مرگ کرده بودم ، میمردم و بازنمیگشتم........
.........
هنوز در دل نجوایی دارم که می گوید :
جمکران اشک هایت را پاک کن
یاران جمکرانی اشک ها را پاک کنید
من نیز اشک های دلم راپاک خواهم کرد
می گوییم او خواهد آمد ....... با نوایی دل نشین اش
الا يا اهل العالم انا مهدی المنتظر ..............
//// اللهم عجل الولیک الفرج ////
یا امام زمان آقا جانم
پست پایین (شفا) را گذاشتم دلم نیومد که بهتون نگم
صحنه ای دیدم تو جمکران به دلم افتاد که به شما هم بگم تا دلاتونو ببرم جمکران
نمی دونم چی بگم از کجا بگم یه چیزی رو قلبم سنگینی می کنه آقا جانم
بازهم پنجشنبه اومدم جمکران، ندیدمت یبن الحسن آقاجانم اومده بودم عیدی بگیرم .
عیدی ولایت شما رو آقا جانم ماکه عیدی نداشتیم بگذریم......
ولی عجب حال و هوائی بود فضا ملکوتی بود انگاری ملائک هم جشن گرفته بودن
یه دسته پرستو بالای گمبد مسجد پرواز می کردن و آواز سر می دادند البته تعدادی کبوتر
هم دیدم که با پرستوها هم پرواز شده بودن فقط هم دور گمبد می چرخیدن نمی تونم وصفش
کنم حتما حضور آقا رو حس کرده بودن نمی دونم ای کاش ای کاش
حس عجیبی بود وصف ناپذیر البته شما روهم یاد کردم (وبلاگ نویسان حضرت و عاشقانش)
را هیچ وقت شما عاشقای حضرت رو فراموش نمی کنم از آقا مدد میخواهم برای همه .
می دونم که مدد هم می دن . خیلی حرف دارم ولی نمی تونم بگم.
{{ نمی دونم الان دلاتونو کجا رفت جمکران - حرم امام رضا (ع) - مدینه - کربلا
گنبد امام حسین(ع) - گنبد حضرت عباس (ع) ولی هر جا رفت امام زمان رو یادت باشه
آقا رو اونجا یاد کن }}
فقط فدای غربتت شوم یبن الحسن
عكس در ادامه مطلب
(( اللهم عجل لولیک الفرج ))