امام زمان(عج) |

طرح ختم صلوات ولایت تا ولادت جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان ارواحنا فداه
جهت ثبت نام کلیک کنید (.....)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
انا لله و انا الیه راجعون
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام
سلامی به گرمی آغوش پر مهر مادر
باز سفره دلم باز شد يا بهتر بگم بغض هاي خفته در سینه ام یه طورایی لبریز شد
پشت پنجره استخوانی سینه ام تمثال پنجی شکل !همونی که اگه لیاقت داشته باشه بتون یه ذره سر سوزنی از معرفت
پنج نور الهی رو تو خودش جا بده ..... آه...همون دوباره دردش...... گرفت ...
من روسیاه چم شده ...
نمی تونم به همین راحتی حرف بزنم ...
خیلی سخته اینهمه دوری با کمی دوستی جبران بشه
آره سخته ...
میخوام دلم رو بسپرم بهمون دریایی که چند وقته تو موج های عظیمش مبهوت شدم ...
میخوام شروع کنم بگم براتون ....
یه نفس عمــــــــــــــــــــــیق
دوروز قبل از ولادت مادرمون حضرت زهرا سلام الله علیها بود یکی از رفقای که بوی شهدا رو میده
اومد گفت فلانی روز مادر بریم دیدار مادران شهید !
گفتم پسر عجب فکری!
بریم !
تو گیر دار کلی برنامه ! دیدار از مادران شهدا !
زیاد طولانی نمیکنم همه چیش اینطوری جور شد !
به یکی دیگه از رفقای با صفا گفتیم اون هم وقتی از محل کارش اومد دیدم به نیت پنج نور الهی به تعدادشون
چند سری کتاب تهیه کرده همه برنامه داشت جور میشد
یک روز مونده بود به روز مادر رفیق عطر شهدایمون هم
پنج قواره چادر نماز تدارک دید خلاصه همه چیز جور شد
با خیلی ها در میون گذاشتم که بیان بریم دیدار
ولی خب طبق معمول گلچین شدن!
همین دوتا رفیقمون اومدن و یکی دونفرکه تو کوچه رد میشدن از بچه های خودمون بودن
رو صداشون زدم !
رفتیم خونه اول خیلی با صفا بود !
مادر مریض بود !
پدر فقط میگفت الحمدالله !
برادر شهید چندتا خاطره گفت و نحوه شهادت !
خونه دوم نشد که برم !
گفتم که بالاخره هرجایی ، هرکسی رو راه نمیدن که !
بچه ها میگفتن خیلی خیلی صفا داشت
اونجا مادر بود !
پدر خیلی باصفا بود !
کلی خاطره ...اینجا هم چند نفری بچه ها اضافه شده بودن ...
ظهر شد ...
نمازظهر یکی از این بچه ها منو دید گفت فلانی تو راه !
اصلا نمیدونم چه طور شد با یکی آشناشدیم که
همه بچه های شهید منطقه رو میشناخت و کلی ازشون خاطره داشت
درضمن خیلی هم باصفا بود مثل شهدای زنده !
بعد از ظهر شد !
رفتیم خونه سوم :
مادر خیلی خیلی تنها بود!
ولی یه چیز گفت : گفت این حاج علی( شهید) که منو نگه میداره
اینجا پدر نبود !
گفت از صبح چشمم به در بود که اون یکی پسرام بیان ولی هنوزه که نیومدن بغض گلوی مادر رو گرفت
گفتم مادر ماهم به نیابت از پسر شهیدت اومدیم غصه نخور .....
گفتم خاطره میتونی بگی !
گفت همش تو سینه ام مونده نمیتونم بگم همش بغض داشت !
زیبا مشخص بود که بغضی سنگین در سینه اش سنگینی میکرد!!!
وقت خدا حافظی باعصای تو دستش ، دستی بلند کرد و خدا حافظی کرد ...
چند نفر از همسایه ها هم با ما اومده بودن تو خونه میگفتن ما همه اینجا خودی هستیم !
خونه چهارم : اونجا آقا رضا بود ...
مادر خوشحال بود ....
پدر متین و ساکت !
مادر عملیاتها رو حفظ بود !
مادر کلی خاطره گفت نحوه یکبار زخمی شدن آقا رضا !
....
خونه پنجم :دو شهید و یک مفقود العصر !
مادر بود ... فاطمی بود( نزد ما ننشست)
پدر سخن میگفت از غصه های دل و خون جگرهای مانده درد دل ....
خیلی گفت ولی یه چیزی گفت درد پشت پنجره استخوانیم شروع شد
گفت: این دوره زمونه سخت شده !اگه محمد بود ازاین رنگ و لعاب مردم دق میکرد ...
........
آه
آه
ه
ه
ه
وقتی منزل پنجم رو ترک میکردیم وقتی تو خیابون قدم میزدیم ....!!!
انگاردر سرزمین لوط واقوام گذشته وعذاب دیده قدم گذاشتی انگار نه انگار روز مادر بود !
خیلی معذرت میخوام از شان و منزلت مادر (بی احترامی نباشه و خدا منو ببخشه )
انگاری روز جهنم مادر بود !
هیزم های جهنم به عشق مادر در حال سوختن بودن !
چه جمله پر معنایی !مادر !!!
ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها !
چه سیرت زیبایی در کوچه ، خیابون و بازار از صلابت و نجابت فاطمی رقم میخورد !
چه زیبا الگوی از صفات متجلی زن درشهر تمدن نمایان بود !
انگاری از بوی ماانسان نماها شیطون هم بعضی وقتا حالت تهوش میگیره !
رفقا خیلی ها مادر بودن و زن بودن رو در روز مادر کادو کردن فروختن رفت !
خیلی از مردها هم چشمانی از شهوت در وجود خودشون کاشتن رفت !
اول از همه به خودم میگم ! اعضاء و جواره من لایق احساس معرفت الهی رو داره ؟
چشمام لیاقت دیدار مهدی فاطمه رو داره؟
آیا های وهوی سنگین ضبط های متحرک خیابان و باندهای بزرگ ،کوچک شده در دستان میزاره صدای هل من ناصر ینصرنی یوسف زهرا سلام الله علیها به گوش برسه !
درظلمات و خفقان نَفس جایی برای نفس کشیدن روح هست ؟
بی خیال ایناهمش درده اگه
یا الله یا الرحمان یا الرحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک نبود چه میکردیم ؟
شکر!......
برام خیلی سخته بگم مادر یادم رفت بهت بگم روزت مبارک !
*********************************************************************************
پ.ن :
تمثال پنجی شکل : قلبم
پنجره استخوانی : قفسه سینه
پنج نور الهی : پنج تن آل عبا (ع)
ضبط های متحرک خیابان: ماشین هایی که باصدای ضبط بسیار بلند تردد میکنند
باندهای بزرگ ،کوچک شده : موبایل
برا سلامتی و ظهور آقا اگه خواستید اینجا صلوات بفرستید !
طرح ختم صلوات!
التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه
اللهم عجل لولیک الفرج
برای شادی روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات ختم کنید

سلام بی بی جان اجازه بهم میدی بهت بگم مادر
می دونم که به ماها اجازه دادی بهت بگیم مادر
با اشکهایم خیر مقدم میگویم ای مادر خوش آمدی
سلام بر شما مادر دو عالم ...
مادر هر کاری کردم این روزها دلم شاد باشه نتونستم
دلم گرفته اشکام نمی زاره
بغضم نمی زاره...
روی قلبم احساس سنگینی میکنم
آره بزارید بگن من دیوانه ام بگن ماها که اینطوریم مشکل روحی روانی داریم
بگید عیبی نداره ... نوش جانم
یه عده هم می رفتند به حضرت علی علیه السلام می گفتن که به فاطمه بگو دیگه شب تا صبح برای پدرش گریه نکنه...
/////////////////////////////////////////////////////////////
آخه آخه پسرت داره گریه میکنه مادر... دلت میاد اشکاشو ببینی
مادر ، آسمان دلم نیلوفریست ...
ای طوبی محبت پیغمبر
آه آه آه ...
ای مادرقبرت کجاست ؟
تا ببوسم خاک پاک ات ......
نه نه نه مگو ای مادر کجایست قبرت !!
ترس دارم مگو مادر...
مادر ازیوسف ات چه طور عیدی بگیرم ؛ عیدی!؟
مادر مادر ای کاش همیشه ایام شما بود تا برایت گریه میکردم

گریه از فراقت نه ، گریه از ناله های شب گیر یوسف ات نه
گریه برای نرسیدن به وصل تو گریه برای گناهانم ...
مادر کجایی ؟ مادر کجایی؟
منتقمت کجاست مادر ؟
غم هجران یوسف ات کلبه دل را محزون کرده ای مادر
ازسنگینی گناهانم ای مادر دلم مثل کوچه های غم گرفته مدینه شده
آخه مادر ماهم در کوچه ایم دیوار ها نقش شیطان میزنند ....مگزار مرا بزنن ...
کمکم کن غرق در کوچه های گمراهیم ...
ترس دارم ... ترس از اسیری جسم و زمینی شدن ...
مادر به یوسف ات می گویی در کوچه های تاریکی دست گیرمان باشد!؟...
مادرم! اشکهای حسنی , حسینی و مهدویم را به چه بهایی میخری!!
می بینی مادر اشک یتیمی می ریزم......
اشک برای پسرغریبت که دستش در دستانت بود مادر ...
اشک برای لب های عطشان حسین ات که از ناله های هل من ناصریش خشک گردیده
اشک برای غربت یوسف ات که از روسیاهی و اعمال بد من بار سفر بسته
وآی مادر!!! منم پسرت ، دست مرا نمی گیری ؟
مادر، میتوانم منهم محسن ات باشم !؟ ....
مادر مادر رهایم مکن ...
سینه ام پر از درد است
مادر مسمارشیطان بر سینه ام نشسته
چه کنم هیزم گناهانم درب دل محبت شما رامی سوزاند
مادر، ای کاش شعله عشق شما می سوزاند مرا
ای کاش تازیانه گناه نمی خوردم
عاجزانه می طلبم مادرم بیا دستم بگیر او در دست یوسف ات بگزار...
ای باغ گل نرگس ای شمیم جنت ...
ای چراغ دل مهدی ... ای مرحم دل مهدی ...
درد را دوای نیست غیر وصل تو ای مادر
دل را چه چاره ایست ای مادر
برای وصل تو چگونه روی یوسف ات ببینم
راهی نشانم ده تا برایت بمیرم ای مادر (منتظر ناشناس)
******************
منتظر کیستی ؟
منتظر نباش !!
منتظرمان هستند
برای شادی روح پاک شهدا صلوات
******************
اللهم عجل لولیک الفرج
آجرک الله یا بقیه الله

السلام عليک يا بقيه الله
آقا جان بازهم نفرت شیطان قنچيد
بوی فتنه بر مشام میرسد......
لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد.....
آقا جان مصيبتها بسيارو........
چشم ، دل ها منتظر.....
آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟........
آقا جان انتظار تا به کي؟.......
آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی.......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟.......
آقا جان صبر را از شما می آموزم..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر........
ادامه پست گذشته : نجوایی با بی بی (حضرت زهرا سلام الله علیه )

بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
بي بي جان سختيها بسيار است جان به لب رسيده
بي بي جان گمانم فرزندت نيز به حال ما اشک بريزد
بي بي جان گمان دارم ترس از اهل کوفه زمانه داري
گمانم , مي پنداري که کوفيان صداي اساعه اساعه العجل العجل سر ميدهند
نه بي بي جان نه
بي بي جان خدا داند که ما اهل کوفه نيستيم
ما مهر تاييد بيعت بر نامه نزده ايم که بگوييم مهدي جان بيا
ما مهرعشق ولايت را بر قلب خويش زده ايم که ميگوييم مهدي جان بيا
بي بي جان جوهر مهر ما از خون شهيدان است
عشق ,عشق پاک شهيدان است
عشق لحظه وصال , گفتن نام مبارک شما ست (يا زهرا)
عشق , عشق شهادت در رکاب يوسف زهرا است
آه آه آه....
بي بي جان از سختي شدائد جان به لب رسيده است
بي بي جان آمدند گفتن اين نقش خيال چيست که بر پيشاني خود زده اي همه کذب است
گفتن که به انتظار چه نشسته اي اشک بر چه ميريزي
بي بي جان نام فرزندت بردم
گفتم که فرزندت کيست
نيش خند زدند او گفتن که اي ديوانه به انتظار که نشسته اي
گفتم که عيبي نيست من مجنونمو ديوانه شما راست مي گويد
گفتم که مرا ز بدو خلقت مجنون آفريد
مرا منتظر يار آفريد
بر پيشانيم نقش مهدي آفريد
گفتم شما رو چه پنداشتيد!؟
نامش بر افکار من زده تار پود عشق
کس نتوان ديد بر اين نقش عشق
که چه کرده خا لق عشق
گفتم خيالي نيست
بر دل مرده خويش بگوييد
که مرا دوائي نيست
عيبي نيست بگوئيد که مرا جز مرگ دواي نيست
عيبي نيست
خواهم مرد خواهم مرد ولي به عشقش خواهم مرد
اميد بسيار دارم به وصالش
کس نتوان ديد
خواهيد ديد که او خواهد آمد
خواهيد شنيد لحظه ای نواي يار را که گويد
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
خواهيد شنيد که يارم گويد
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
خواهيد شنيد که با بغضي سنگين خواهد گفت :
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن
بي بي جان چه کنم از فراقش که آتش زده به جانم
بي بي جان ديگه نمي تونم چيزي بگم بي بي جان دلم گرفته خودت ميدوني
بي بي جان کمکم کن
بي بي جان همشو نگفتم اينجا ببخشمنو
ولي اي کاش ميتونستم ميگفتم......
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
*علي بن هلال از قول پدرش مي گويد:
هنگامي که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در بستر بيماري ـ که به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براي عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه (عليها السلام) بر بالين
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) نشسته و مي گريست، تا اين که :
صداي گريه حضرت زهرا (عليها السلام) شدّت گرفت.
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) سر مبار ک شان را به طرف حضرت زهرا (عليها السلام) بالا برده
و فرمود:
عزيز دلم!
فاطمه جان!
چرا گريه مي کني؟!
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: عزيزم! آيا نمي داني که خداوند کاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهي، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحي کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است که به کسي قبل از ما عطا نشده،
و پس از ما نيز به کسي عطا نخواهد شد:
اوّل آن که من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.
دوّم آن که جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.
سوّم آن که شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموي پدر و عموي شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم، دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، که آقاي جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوي آنها نيز نيکوتر است.
هفتم، فاطمه جان! قسم به کسي که مرا به پيامبري بر انگيخت، مهدي اين امت فرزند آن دو [حسن و حسين (عليهما السلام)] است. هنگامي که دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهي، گروهي ديگر را غارت مي کند، بزرگان به کودکان رحم نمي نمايند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعايت نمي کنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو کسي را بر مي انگيزد که قلعه هاي گمراهي و دل هاي قفل زده را مي گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مي کند، چنان که من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي کند.
فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مکن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من، خداوند تو را به مردي تزويج نمود که از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگواري و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام که
تو اوّلين کسي باشي که از اهل بيتم به من ملحق خواهي شد.
[آنگاه آثار سرور و شادي در چهره حضرت زهرا (عليها السلام) نمايان شد.]
*(کشف الغمه <ج 3.ص267و268.بحارالانوار.ج51ص79)
------------------------------------------------------------------------------------![]()
بی بی جان میخواهم براتون حرف بزنم او عقده دل باز کنم بی بی جان مددی کن
نجوایی با بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیه)
بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
انشاالله ادامه نجوا در پست بعدی ...
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
من ز تحرير اين غم ناتوانم که تصويرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد ز شنيدن شنيدن کي بود مانند ديدن
من که توانايي بيان اين مصيبت رو ندارم
فقط پيش خودم این طور تصور کردم که الان آقام داره اين صحنه ها رو ميبينه
صحنه آمدن عدو پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مادر پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن آتش پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن سوختن مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مسمار به سينه يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن رفتن محسن يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن پهلوي شکسته مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن دست بسته پدر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
بگم بازم بگم نه ديگه نميگم
ديگه نميگم
ديدي خون به دل آقا کردي بس بسه
با چه روي ميخوام سر م بالا بگيرم
ديگه نميخوام گناه کنم ديگه نمي خوام از شما دور بشم
پيش خودم گفتم حداقلي اين چند وقترو گناه نکنم تا آقام کمتر از من بنده گنه کار ناراحت بشه
آخه آقام این روزا داغ داره آخه آقام به سوگ مادرش نشسته .
گفتم که اين چند وقتيه جلوي خودمو بگيرم جلوي هواهاي نفسانيمو بگيرم ديگه آقامو بيشترغمگین نکنم
ميخوام پيراهن مشکي به تن کنم بگم آقا اين پيراهنو به تن کردم که ديگه گناه نکنم
پيش خودم گفتم که حداقل از اين پيراهن مشکي محرم آقام سيد الشهدا خجالت بکشم ديگه دست بردارم از گناه کردن
پيش خودم گفتم که حداقل اين ایام با محرم هيچ فرقي نداره آخه تمام مصائب اهل بيت(علیه السلام) فقط مظلومیت و هر کدوم سوختن خاص خودشو داره
ميخوام زيارت بخونم آقا زيارت مادرشما رو آقا ما که نمي دونيم قبر مادرشما کجاست
آقا ما ايرانيهارو که خوب ميشناسي
اگه ميدونستيم که قبر مادر شما کجا بود با طلا ميساختيمش
جونمونو فداش ميکرديم
يه ضريح ميساختيم از طلاي ناب
يه در يه در يه در ميساختيم براش از چو.. نه نه از طلاي ناب ميساختيم
يه گنبد به زيبايي گنبداي بهشتي که ملاک اومدن غریبی نکنن
ما که نمی دونیم قبر مادر شما کجاست آقا تا بیایم عرض ادب کنیم آقاجان
آقاجان آقاجان اگه سر قبر مادر براي زيارت رفتي از طرف ما هم زيارت کن آقا
آخه من نميدونم چه طوري مفاتيح باز کنم زيارت مادر شما رو بخونم آخه بايد بيايم بالاسر دعا کنيم که پسرش مهدي فاطمه زود تر بياد
به مادر بگيم که يوسفش تنها نيست
بگیم که آره مادر ما هم منتظریم مثل شما منتظریم که فرزند رشید شما آن یوسف دلربای شما زودتر بیاد
آه آه آه بی بی جان دیگه طاقت نداریم بی بی جان
(ولی بازم صبر میکنیم)
ميخونیم زيارت شما رو به اوميدي اون روزی که با مولامون مهدی روحی فداه شما رو
زیارت کنیم
السلام عليک يا بنت رسول الله
السلام عليک يا بنت نبي الله
السلام عليک يا بنت حبيب الله ....
آره اين چند وقتو ميخوام بيام در خونه شما بي بي جان آخه ميدونم که مارو پشت در نگه نمي داري آخه شما در به روي دشمنتون نبستي
خانم ما براي شفا عت اومديم دستمون خاليه ما رو دستي خالي بر نگردون
بی بی جان شفاعت ما رو پیش فرزندت کن
منتظریم بی بی جان منتظر
(((
))) اللهم عجل لولیک الفرج (((
)))
*{مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی(ره) ـــ اعمال روضه منوره حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) }