امام زمان(عج) |
لا حول ولا قوة الا بالله
السلام علیک یابن فاطمـة سیدة نساء العالمین 
سلام
شبی با درد سینه دلی خسته نفسی جا مانده
سینه ای تنگ آمدم
خسته از فصل های سرد آمدم
به گوشه ای از مدینه ؛ دل آشفته و غریبه آمدم !
دل تنگم ای مادر
آه دگر طاقت دل تنگم به تنگی کوچه های مدینه گشته چه کنم ...
مادر خسته از رسم زمانه ! نه چرا زمانه ؟از دست مردم! نه چرا مردم؟
خسته از رسم نوازش دل خسته ام !!!
که این چنین غریب نوازی می کند !
آخه چقدر غریبی ...
می بینی مادر خیلی آرام آرام با شتاب روز ها تموم میشه فصل ها به اتمام میرسه سال عوض میشه ...
یخ ها ذوب میشن برف آسمون ها بارون میشن
فصل اشک ،اشکها خشک میشن !!!
ولی چرا فصل غریبی ها کم نمیشه ؟!؟
چرا فصل غربت ها تموم نمیشه ؟!؟
می بینی مادر این رسم غریبی و غربت که تموم نمیشه ...
آه آه آه ....
...................
...................................
اللهم العن الجبت و الطاغوت
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
ولادت با سعادت اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام رو به پیشگاه حضرت بقیة الله رو حی و ارواحنافداه تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.
يونس بن عبدالرحمن مي گويد: حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام فرمود:
«خوشا به حال آن عده از شيعيان ما که در دورهي غيبت قائم ما به محبت ما چنگ انداخته اند و بر ولايت ما و بيزاري از دشمنانمان استوارند! آنها از ما هستند و ما از آنها هستيم، آنها به امامت ما خشنودند و ما از شيعه بودن آنها خشنوديم، خوشا به حالشان و بهشت گوارايشان باد، به خدا قسم، اينان در روز قيامت هم درجهي ما هستند.»
اثباتالهداه، ج 3، ص 427، روايت 168.

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی
الله
السلام علیک یا ابالفضل العباس علیه السلام
ادامه مطلب گذشته...
سلام
بله رفقا جمعه ای که گذشت دلم خیلی گرفته بود مخصوصا برای شهدا
رفتم به زیارت نوه بزرگوار امام حسین علیه السلام فرزند امام سجاد علیه السلام...
حضرت طاهر علیه السلام...

بالای گنبد ،قشنگش پرچم سرخ رنگ یا قمر بنی هاشم خوش آمد گویی می کرد ....
نزدیکی های غروب بود واقعا فضا فضای وصف ناپذیری بود...
بعد زیارتی رفتم مزار شهدا ...
حال و هوای غریبی بود خیلی سنگین و هم روح بخش...
روبروی درب مزار عرض ادب....
یا الله ...
چه پرچم های زیبایی ... انگاری بالای قبور نور افشانی کرده بودن ...
نورهای سبز سفید قرمز.....
همینطور اشک بی اختیار جاری بود
انگاری بچه ها دلشون برای ما تنگ شده بود البته این دلتنگی برای ما بود! ....
چندین مرتبه مزار رو بالا و پایین کردم اصطراب عجیبی بود
بچه ها انگاری مطلبیدن زیارت عاشورایی دسته جمعی بخونیم ....
مزار خلوت بود کسی نبود وسط قبور بچه ها ؛ یه صندلی تنها بود
نشستم.... تا نشستم چشمم به سه تا قاب عکس روبروم افتاد که عکس بچه ها روشون بود چه جای نشستم اینا که یا هم سنم هستن یا اینکه کوچکترن...
اشک که امان نمی داد هنوز بی اختیار ....
اول نيت كردم به نیابت از آقا امام زمان ارواحنا فداه، گذشتگان حضرت و....
( به نیابت از همه شما رفقای عزیزم ).....
شروع کردم به زیارت عاشورا خوندن ....
یه سلام یه نگاه به قاب عکس های بچه ها.... یه سلام ...یه نگاه به پرچم سرخ بالای گنبد....
اشک اشک اشک...
بگزریم .......
خلاصه الان که دارم این ها رو می نویسم ودیدن صحنه های تجلی و زنده بودن یاد خدا در روز یوم الله مطالبی رو برام روشن کرد ...
هر روز یوم الله است!
هر روز، عاشوراست!
وقتی به جای موجودی از مخلوقات ، بالاترین نام از اسماء خالق به روی این پرچم نقش گرفت...
حرکتی بود که توسط مردی از مردان خدا صورت گرفت...
مردی که بعد از انبياء و اوليا ، کره زمين شخصيتي مثل ایشان نديده بود* *(حضرت آية الله بهاءالديني (ره) )
بله امام خمینی (ره ) یار امام زمان ارواحنافداه حرکتی رو آغاز کرد که زمینه سازی برای انقلابی بزرگ باشه ...
پرچمی بر پایه سرخی رنگ خون عزیزان این مرز و بوم که سبزی زمینه ظهور نور الهی، بر گستره گیتی میشه رو ؛ بر این سرزمین برافراشت ...
سرآغازی بر ارزشی نمودن خاک این سرزمین گردید تا رنگ و بویی از لیاقت گیرد و برای قدوم نازنین یگانه منجی عالم بشریت
حضرت بقیة الله الا عظم روحی و ارواحنا فداه آماده شود...
رفقا مطمئن باشید این پرچم هرگز نقشی دگر نخواهد گرفت...
این سرزمین صاحب دارد....
امروز خوشحالم چون حس کردم شهدا هم خوشحال اند به احتمال زیاد دل حضرت هم خشنود گردیده ...
انشاالله ...
خون ها در رگها جنون آمیز برای جاری شدن موج می زنند...
جان ها لحظه شماری می کنند ...
چشم ها بر لبان نازنینش خیره گشته ...
لب ها نوای لبیک سر می دهند ...
جانم فدای رهبر!
الان هم که دارم می نویسم خداوند به برکت وجود مقدس حضرت باران رحمتش رو جاری ساخته ...
چه شبی گشته امشب عطر زیبای خاک پایش بر جانم نشست نوای شکر بر زبانم جاری گشت ...
پروردگارا ، به آه و سوز دل حضرت زینب (سلام الله علیها ) فرج آقا امام زمان (عج) را برسان....الهی آمین
التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه
اللهم عجل لولیک الفرج
برای شادی روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات ختم کنید
لا حول ولا قوة الا بالله
السلام علیک یابن فاطمـة سیدة نساء العالمین
السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره و الوتر الموتر
سلام رفقا
آه ....
اولین روز ماه صفر ....
ورود قافله سالار.......به
شام شام شام...
شهربالهای نیم سوخته و بسته...
شهر نا نجیبان خفته ...
سرشکسته عمه به روی محمل ...
شهر آذین بسته ..
میان اینهمه سر های به نیزه
آه ...
شهری که مبدل به محفل عیش و نوش گشته ....
وای وای وای
******************************
پنج شنبه و جمعه ای هم اومد رفت ...
رفقا پنج شنبه که جمکران نرفتیم ولی رفقا دل کربلا بود ...
آی رفیق نمی دونی چه خبر بود ....!!!
دم غروب قبل اذان بود مداح هیئتمون اومد پیشم اصلا یه دفعه شد می خواستم زنگ بزنم بهش ولی خودش اومد ....
آقا سید خودش اومده بود !!!
بعد سلام علیک گفت فلانی دلم گرفته!
یه لحظه تو چشماش نگاه کردم دیدم چشماش پرخونه ...
گفتم آقا سید دل کیه که نگرفته ؟؟؟
رفت... رفت ...رفت
بعد اذان دلم که جمکران بود روانه کربلا شد رفت...
نمی دونم سید اومد چی داد و رفت ؟
فقط یه چیز بهتون بگم که رفیق وقتی حبیب جلوی حرم آقا ابا عبدالله گفت نرید داخل مادرمون حضرت زهرا سلام الله علیها داخل حرمه
شما هم به حرفش گوش کنید داخل نرید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آره رفیق همین بگم که تا به حالا سینه اتون درد گرفته قلبتون مچاله شده که نفس هم نتونی بکشی
روی پاهات نتونی وایستی !؟!
تا حالا قفسه سینه اتون ورم کرده ؟؟؟
انشاالله که براشون بمیریم ....
از کجا بگم ؟
از جمعه بگم ...
یه جمعه شد ؛ گذشت ولی آقا نیومد!!!
آره رفیق آقای مهربونمون نیومد...!
تو ماه محرمی که گذشت ! آه ....
(( برای شما گذشته ؟؟؟ ))
این جریان آب نمی دونم دوباره چند نفر رو سوزوند؟؟؟؟
با واقعه کربلا کاری ندارم اون حسابش جداست ... عالم سوزه
اونجا حضرت عباس علیه السلام آب رو سوزوند و آب حسرت زده رو به دل آب ریخت ....که دیگه نه آب از خودش سیراب میشه و نه هیچ کسی از آب سیراب !
ولی یه آبی هست که صدای هل من ناصر ینصرنی... میده !
یه جریان میگم که از این به بعد به این حرف آقا امام زمان ارواحنا فداه افتادی خوب بسوزید .....
از این به بعد وقتی یادت افتاد یا جایی خوندید که آقا امام زمان ارواحنا فداه گفته :
شيعيان ما به اندازة آب خوردني ما را نميخواهند. اگر بخواهند دعا ميكنند فرج ما ميرسد!
منبع این سخن
یه خلوتی پیدا کن یه لیوان آب هم بزار جلوت.... هی فکر کن فکر ... اشک بریز ببین یعنی چی ؟؟؟
دیگه نمی گم ... تا همین جا بسه...
اگه شیعیان به فکر باشند خودشون معنی شو پیدا میکنند !!!
بعضی از این رفقای مافکر می کنند که ما داریم با احساسات بازی میکنیم و از این جور حرفا...
عیب نداره باشه ...
((دارم براتون به وقتش ))
ولی جانم فدای امام زمان ...بمیرم برات آقا جان ... بمیرم برات که با روضه عمو عباست هرجا باشی خودتو سراسیمه میرسونی !!!
آخر آقاجان شما چشمانت هنوز منتظره !!!
آه آه که چشمم پرگناه ؛ رویم سیاه است
دلم از گناه پر خون ، شر مسار زرویت
نگاه مکن! ای یوسف زهرا به این دل
دلی که درد تو را ندارد پر گناه است!
.................
..........................
.....
جمعه ایه خیلی دلم گرفته بود که .......... ادامه داره
***********************
یک گل کجا این دمن خار وای وای
زینب سلام الله علیها کجا کوچه بازار وای وای
زینب سلام الله علیها کجا مجلس اغیار وای وای
زینب سلام الله علیها کجا این همه آزار وای وای
زینب سلام الله علیها کجا تشت سر یار وای وای
برخیل اشک قافله سالار زینب است
بعد رو کرد به نیزه گفت :
داداش از نای من به ناله چو افتاد نای نی عالم شنید از پس آن های های نی ....
پروردگارا ، به آه و سوز دل حضرت زینب (سلام الله علیها ) فرج آقا امام زمان (عج) را برسان....الهی آمین
التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه
اللهم عجل لولیک الفرج
برای شادی روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات ختم کنید
پنجشنبه جمکران رفتیم دعا گوی همه بودیم!
در این غروب جمعه ای انشاالله برای فرج آقا دعا کنید .............
***********************************************************

بر در سبز ورودی خیمه قشنگش یه پارچه مشکی زده بودن
آجرک الله یا بقیة الله
محیط خیمه گاه سیاه پوش بود...
گویی غم عالم هم در این خیمه ؛خیمه زده بود ...
سوز و گداز فضای مسجد، سردی هوا رو از بین برده بود....
از بدو ورود ؛ آسمان حامل نعمت خدا شروع به باریدن گرفت ....
دانه های سفید برف....
قدم به قدم به گنبد فیروزه ایش نزدیک نزدیکتر ....
مناره های عزا پوش ...
مناره سمت راست یاحسین
مناره سمت چپ یا ابالفضل
گام ها سنگین شد ...
همانند دانه های برفی که بر شانه هایم می نشست ....
راستی اینجا دانه های برف شتاب دارند ...
تا بگویند :
آقا جان بیا ...! اللهم عجل لولیک الفرج...
چقدر غریبی .....
غریبی غریبی غریبی 
کنار در خیمه ؛ پرچم یاابالفضل عباس (ع) چشم نوازی می کرد....
سخن به میان آوردن سخت بود ...
زمین خیمه گاه سپید شد ... به آرامی بر برفهای بی قرار قدم نهادم...
آه آه آه چه لحظه های سختی .........
............................
............................................
......
از یاران جمکرانی سخنی گفتن سخت بود...
حرفاها در گلو بغض شدن....
خواستم حرفی بزنم بگم آقا این رفقای ما هم التماس دعا گفتن ...
ولی اونقدر فضا غریب بود که ...
لحضه ها لحضه های بی یاوری بود ...
خیمه های سپید؛ سپید پوش ، خالی بود...
یاوری نبود ...
آقای ما تنهای تنها بود ...
خیلی غریبونه ....
آقاجونم دیگه سر اومده پیمونه ...
اومدیم غریبونه به این خونه ...
چرا اینقدر غم گرفته این خونه
آقاجونم
آقا جونم ما برای تو اومدیم به این خونه ...
ببین بابا شکسته بال و پرم........
...............................
................
پروردگارا ، به آه و سوز دل حضرت زینب (سلام الله علیها ) فرج آقا امام زمان (عج) را برسان....الهی آمین
اللهم عجل لولیک الفرج
(مسافر زمان )