تبليغاتX
امام زمان(عج)

امام زمان(عج)
امام زمان - نامه به امام زمان - امام حسين - نوحه - مداحي - ثارالله

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

.:: نشان حک شده روی ? ::.
سلام بر مهربان ترین مهربانان
امروز اومدم چون خیلی دلم گرفته بود ...
آخه چند وقتیه دستم به نوشتن نمی یاد... و هم مشغله کاری نمی زاره بیام ...
البته فکر کنم همش بهونه است ....
از دیروز همش میگم یه مناجات با امام زمان کار رو حل میکنه ...
باید بنویسم ...

پنجشنبه ای که گذشت قسمت نشد برم جمکران ولی ، ولی همش فکرم اونجا بود روحم پرمی زد برا جمکران...
دم اذان مغرب بود مشغول کاری بودم یه آقایی با یه بچه کوچیک حدودا یکساله اومدن این دختر بچه خیلی زیبا و بامزه بود با پدرش بازی میکرد و پدر هم خیلی زیباتر به بچه دل میداد تا به حالا همچین صحنه ای ندیده بودم که پدری در یک جای عمومی با فرزندش اینطوری دل بده و بازی کنه ...
اصلا انگاری که هیچ کس رو نمی دید فقط فرزندش رو می دید ، این بین هم برای کاری اومده بود کمی با ما صحبت میکرد و کمی بیشتر با بچه اش ...
می دونید می خوام چی بگم ؟
در حین بازی با دخترک گفت بعد از 15 سال خدا این بچه رو به ما داد (امام زمان )این بچه رو به ماداد ...!
همین که گفت تنم خشک شد ... حالم عوض شد فکرم جمکران بود ...حرف این شخص .. خدا ...
امام زمان ...وای عجب حال هوایی شد ...تو دلم یه چیزای گذشت....بماند.
تازه همین بین بود که حرف می زد و با بچه بازی می کرد  و حواسش به بچه بود حتی ما رو هم نگاه نمی کرد گفت :
چهار سال پیش مادر خانومم سرطان خون داشت که از یک میلیون نفر هم سرطان خون کسی خوب نمیشه ولی ....امام زمان ایشون رو هم شفا داد ...این دخترمم هم امام زمان داده ... 4سال جمکران رفت خانومم .... اصلا دیگه بقیه حرفاش رو نمی فهمیدم چی میگه اسم دخترش رو هم گفت ، دو اسم بود فقط کلمه زهرا یادم موند... آخه دیگه نفهمیدم چی شد ....
کارش پیش ما جور نشد رفت ... رفت ... خیلی سریع ، اصلا نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد  ...بگزریم


چی بگم ...صبر .. طاقت آوردن ... شفا ... آقا ... زمین ... زمان ...ظهور...جمکران ...چی بگم

الان بارون می یاد ...
بارون ماه پاییز آدم رو هوایی میکنه ...
این بوی بارون زده خاک آدم رو مست میکنه ...
اشک ابرهای خسته ...
لمس اشک های ملائک و  آسمان ...
حس غربت زده زمان ...
ریزش برگهای زرد پاییزی...
زیر بارون اونم شب عجب حال هوایی داره ...
خدا رو شکر... خدا شکرت که این بارونت هم به برکت آقا امام زمانه ...
شکرت خدا منت بر ما گذاشتی ...
آقا جان منت گذاشتی ...
خدا هرچی گشتم خواستم یه کلمه ای برای شکر این نعمت پیدا کنم که خیلی عظیم و لایق این شکر باشه پیدا نکردم  و زبانم عاجزه  ،... شکرت خدا که امام زمان ارواحنا فداه داریم  و شکرت خدا که  تو این عصر زندگی میکنیم  ...


خدا جون این هم شکر میکنم که میگن ندیده عاشق شدیم ... نمی دونم من که  نمی گم عاشقم ...
ولی خدا جون هر کجا که بگی سرم رو چرخوندم که شاید یه جایی ببینمش ولی....
نه نه ...اصلا انگاری رسمش همینه ندیده عاشق مرد!
خداااااااااجونم
دیگه داره باورم میشه که شاید عمر منهم مثل این برگهای پاییزی خزونش خشک باشه ...
آقااااااااااااااااااا
آقاجان بیا ..........آقاجان وقت من تنگ است .... وقت تو بسیار...
آقاجااااااااااااااااانم
من مسافر زمانم .... ولی تو خود زمانی ...یا صاحب الزمان آقااااااااااا

آقا جان یه دفعه دیدی ما هم رفتیم ... یه گریه کن کم میشه ها!...آقاااااجان آی آقاجان
آقا جان یعنی میشه منم نگه داری برا خودت ؟
آقاجان
ببخشید...

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 1:0  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

.:: نشان حک شده روی قلبم ::.
سلام
شکر بر رحمت بی پایان خداوند....
سلام به آقای مهربونم ...
آقا جان .... ادرکنی ادرکنی ادرکنی
لبیک لبیک لبیک ..
آقاجون نمی دونم چرا این چند وقته دستم به قلم نیومد ... ولی
آخرش این موضوع  داغونم کرد نتونستم نگم ...
آقای مهربون ببخش ....
گفتنش  چقدر سخته ... آقاجاااااااااااااااااااااااااااااااانم ....آقا!...
**********************
چند روز پيش  داشتم به لينکهاي که به وبلاگ شده بود ، رو چک ميکرديم
به يه آدرس بر خوردم ( ام....جهنمي)
خيلي برام جاي تعجب داشت که همچين اسمي به وبلاگ امام زمان (عج) لينک مستقيم  داده باشه
خلاصه سريع رفتم سراغش ، تا صفحه لود شد همين اسم بالاي وبلاگ بود و يه اسم  از اين گروه هاي خواننده ، شيطان پرستان زيرش درج شده بود . خلاصه چشمتون روز بد و چيزاي بد  نبينه انشالله 
تا صفحه لود شد تمامي قالب و محتواي وبلاگ امام زمان (عج) رو کپي کرده بود داخل وبلاگش و در آخر صفحه هم يه چيزاي خيلي بد گذاشته بود که باعث شد سريع صفحه رو ببندمش ...
********
منظور همه اين حرفا اينه که رفقا اين شياطين چشم ديدن نوشتن براي امام زمان ارواحنا فداه رو هم ندارند ....
بمیرم برای غربت آخرین مظلوم عالم ...
چند وقتيه ميخوام از ياران حضرت شروع کنم به نوشتن اين دلم ياري نميکنه همش ميگه زوده ، زوده...
ولی ظاهرا شیاطین طاقت ندارند ....
خدا و امام زمان کمکم کنند بتونم شروع کنم ....
حداقل کمي هم به اسم آدرس وبلاگ امام زمان (عج) نزديک تر بشيم ... (( انصار المهدی 313 ))
شيطان و يارانش واقعا چشم ديدن حتی کلمات راجع به حضرت رو هم ندارند ... !؟!!!
اين وبلاگ تا به حالا خيلي از اين برنامه ها داشته ...
اين اوليش نبوده آخريش هم نيست ...
  حالا که اين مطالب رو  گفتم بزار اسم چند تا از اين شياطين رو بگم که بشناسيدشون : البته نمی خواد اسم ها رو حفظ کنید چون اگه فکرتونو رو مشغولش کنید شاید شیطان به هدفش برسه ...فقط جهت اطلاع میگم خدمتتون و اسمها رو فراموشش کنید و یادتون باشه مبارزه با شیطان یاد گرفتن اسمش نیست ..
مبارزه با وسوسه ها و تحریکات و دعوتهای شیطانه ... جنگ با خود شیطانه پس از اصل  قضیه منحرف نشید ...تفکر کنید تفکر،  انشاالله اگه فرصتی شد راه مبارزه با شیطان رو با هم تمرین میکنیم ...
راستی به این نکته توجه داشته باشید که شیاطین در کجا و چه طور و چه  اعمالی انجام می دهد ....(توجه داشته باشید زمان هایی این شیاطین وارد عمل می شوند که غافل از خدا هستیم و خداوند رو فراموش کردیم ....( پس هرگز یاد و ذکر خداوند و خلوص نیت در اعمال در هیچ زمانی و مکانی فراموش نشود )

*1و2 - لا قيس و ولهان (ولها ) : در طهارت و نماز و سوسه ميکند.
3- هفاف: در صحرا و بيابنها مردم را گمراه و سرگردان مي سازد .
4_ مُرهّ : بر ترويج موسيقي مبتذل و آلات لهو و لعب گمارده شده است .
5- زُلنبور (رکتبور) : در بازار ،بيهوده گويي ، سوگند دروغ و تعريف از کالا را جلوه مي دهد.
6- ثبر (بتر) : صاحبان مصيبت را به جزع ، خراشيدن چهره ،چاک زدن گريبان و ناشکيبايي فرا مي خواند .
7-اعوار : در ترغيب آدميان به مقاربت و آميزش جنسي نا مشروع ((زنا و لواط)) و انجام معامله هاي ربوي مي کوشد.
8-مسوط (مطرش،مشوط) : اخبار و اطلاعات دروغ و بي پايه را بين مردم منتشر مي سازد .
9-داسم:اگرغذا بدون نام و ياد خدا صرف شود ،او شرکت مي کند و اگر شخص بدون ذکر خداوند وارد منزل شود ،در ايجاد اختلاف ميان او وخانواده اش مي کوشد.(ابلیس دشمن قسم خورده . علی محمد آشنای ص24)
10- دختر ابليس : عامل ترويج هم جنس بازي و خود ارضايي ميان زنان است .
(علامه مجلسی ، بحار الانوار ج14،ص159)
* این اسامی از برشور نمایشگاه شیطان پرستان تهیه شده
(کاری از موسسه ام الائمه
(سلام ا... علیها) )


ولی رفقا ابلیس و یارانش هرچقدر اسم و رسمشون بزرگ باشه هرچقدر زیاد هم باشند ...
هیچی نیستند ...!
چون قدرتی ندارند که تاثیر گذار باشه حیله و نیرنگشون هم ضعیفه ...
باور ندارید سوره نساء آیه 76 رو بخونید ...
امام صادق (علیه السلام ) می فرمایند : هنگامیکه خداوند بر ابلیس نیروی تسلط بر انسان را عنایت کرد .
آدم خطاب به خدا فرکود : بارا خدایا ! تو ابلیس را بر ذریه من نیرو بخشیدی در مقابل به من و فرزندانم چه عطا خواهی کرد؟
خداوند فرمود : هر گناهی را معادل همان گناه و هر حسنه ای را ده برابر پاداش خواهم داد ،آدم فزونتر از آن را طلب کرد ، خداوند توبه را تا آخرین لحظات
حیات از انسان قبول فرمود.
آدم باز بر خواهش خویش افزود و خداوند فرمود : بی حساب خواهم آمرزید و آدم به همین میزان اکتفا نمود (قصص الا نبیا ء ص80)

انشاالله سعی کنیم تقوا مون  رو قوی کنیم و توکل به خدا داشته باشیم و سعی کنیم بنده خدا باشیم و در همه لحظات و در کا رها اخلاص داشته و با خدا باشیم
اون موقعه دیگه  ابلیس و همه دار و دسته اش چیزی نیستند ...!

 

********************************************

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لولیک الفرج

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/26ساعت 1:50  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

در اين عيد فرخنده به لطف و کرم خداوند و ياري امام زمان ارواحنا فداه و به کمک دوستانی که می توانند ما رو در این زمینه یاری کنند بخش انگليسي زبان وبلاگ رو راه اندازي ميکنیم .
در اين بخش  سعي ميشه از احاديث ، ادعيه و شرح حالي از  زندگاني امام زمان (عج) به زبان انگليسي پرداخته بشه که اميد وارم موجب شناخت هر چه بيشتر افراد انگليسي زبان نسبت به وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه گردد . ....
امید وارم موجب رضایت خداوند و خشنودی دل حضرت قرار گیرد.

منتظر یاری شما عزیزان هستیم ....

  نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 23:19  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)  

 

.:: نشان حک شده روی قلبم ::.            حضرت علی علیه السلام : افضل عباده المومن انتظار فرج الله

 

Hazrat Ali (AS) has said : The best worship of the believer is to have anticipation for the reappearance of the mahdi (as)from allah

********************************

 NAME OF THE IMAM OF THE TIME


 The name of the holy Imam was same as that of his respected great grandfather, the Messenger of  Allah (a.s) The holy prophet saved the people from deviation and his grandson and last of the twelve successors is also the savior of humanity.Historians and tradition reporters are unanimous that his holy great grandfather ,the messenger of Allah, selected this name for him1

Iqdud durar1

 

salavat 

  نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 23:19  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 
.:: نشان حک شده روی قلبم ::.
سلام به خدای بزرگ و مهربان..
سلامی به طراوت رمل های طلائیه ...

پنجشنبه ای دیگر ... سفری به قدم گاه یار ... از کران تا کران با قطعه ای از بهشت ، جمکران

سفر از جایی شروع شد که نامه های این هفته رفقا همگی در مسیر سبز بودند
چقدر دلهاتون پاکه همش از قدم زدن تو یه مسیری حرف میزدید که آقا بیاد دستتون رو بگیره
خیلی زیبا بود درسته هر کسی حرف خودش رو زده بود ولی هیچ کس ازحرف دل اون یکی خبر نداشت ! ...
آخه یکی از تهران نامه داده یکی دیگه از گلستان ، از یزد یا شاید هم شهر کرد
ولی  رفقا می دونستید همه نامه ها و حرفای شما  یکی بودند !!!
همه مثل هم حرف زدید و  همه ی کلمات  شما مثل هم بود
باورتون نمیشه در تعجبم که چرا این نامه ها همه یک نامه  بودند...
رفقا امروز یه یار جدید به جمکرانی ها اضافه شد ...
ولی چه سوز اشکی راه انداخته بودی معلوم بود که خیلی بی قراری باعث شدی برای همه خوب اشک بریزیم
رفقا ایشون باعث شدند  با دلی شکسته با چشمی بارونی دعا تون کنیم   ...
الان که دارم این متن رو تایپ میکنم نیم ساعته از جمکران رسیدم یک ساعت دیگه هم سحره
شکر خدا یه روز مونده ماه رمضون تموم بشه ...
همش تو این فکر بودم که سعادت یه بار ندبه خوندن تو ماه رمضون تو دلمون نمونه ...
آقا هم خیلی دلش گرفته رفقا ... این جمعه عجب ندبه ای میشه
فکر کنم این ندیدن ماه هم به خاطر آقایيه که دوست داره دلسوخته هاش یه بار دیگه صبح جمعه ایه با زبونه روزه بگن این الطالب بدم المقتول بکربلا ...
آی قربونت برم ...آقای غریبم ...

رسیدیم به شهر قم ، اول شهر میدانی هست به نام هفتاد دو تن وسط میدون یه تابلو تبلیغاتی بزرگ نصبه
می دونید روی تابلو چی ديدم؟
منتظر کوچک این متن رو داری میخونی یا نه ؟
بیا که حرف از پدر شهیدت دارم میزنم که خیلی پدر باصفایی داری...
آره رفیقان رو تابلو عکسی بزرگ از

  شهید مهدی زین الدین بود

رو به زائر های حرم حضرت معصومه (سلام ا...علیه )داشت و لبخندی به لب برای زائران جمکرانی داشت  وقتی میدون رو دور زدیم پشت تابلو  عکس شهید حسین فهمیده بود رو به
حرم حضرت معصومه (سلام ا...علیه)  ...
نا خودآگاه اتوبوس شد ماشین اعزام نیرو ها نمی دونید فضا عوض شد ...
وای چه خبرشد .. روح تو تنم نبود بغض گلوم رو فشار میداد ...
شهدا تو اتوبوس بودن .. رفقام همه شده بودن شهدا یکی شده بود همت اون یکی مهدی زین الدین بود یکی دیگه شده بود مهدی باکری ..یکیشون برام چهره اش آشنا نبود تا به حالا ندیده بودم گفتم حتما رمضانعلیه
خلاصه نمی تونم توصیف کنم ....
همش فکرم پیش  شهید مهدی زین الدین بود
آخه می دونید  قبل اینکه با فرزند این شهید آشنا بشم  به طور اتفاقی خبر دار شدم یکی از وبلاگ نویسهای امام زمان ارواحنا فداه (منتظر گوچک)تصادف کرده تو بیمارستانه  ملتمس دعاء هم هست...
خلاصه توجمکران یادش کردیم ... تا گذشت و خوب شد و اومد خودش هم جزو یاران جمکرانی شد ...
راستی بهت نگفتم که قبلا یه جایی اسم پدرت رو دیدم پیش خودم میگفتم شاید اشتباه میکنم ولی   ...
منتظر کوچک امروز تو اتوبوس بعد دیدن اون تابلو  یادم افتاد که اسم پدرت رو کجا دیدم ...
یه بار تو جاده قم ،جمکران پشت یه ماشین سواری که به سمت جمکران می رفت  با خط قشنگ نوشته بودند به یاد شهید مهدی زین الدین...

نمی دونم چی  بگم  این شهید حتما با  آقا خیلی رفیق بوده تا به حالا هم سفرم بوده خبر نداشتم
حتما اون موقع که فرزندش گوشه تخت بیمارستان بوده  شهید تو جمکران شفای فرزندشون رو گرفته


نمی دونید بعد میدون اشک امانم نداد خود به خود حالت عوض شده بود قلبم  سبک شده بود....
عجب پدر با صفایی داشتی واقعا یار امام زمانه ... خوش به حالش ...تا جمکران نمی دونی با دلم چه کرد ... بقیه شهدا انگاری .... نمی تونم بگم
همه بودند عجب فضایی شده بود جمکران
دم غروبیه از پشت بلند گو زیارت عاشورا رو می خوند صدا شده بود نوای عاشورا ی قبل عملیات ...



انگاری یه گردان شهید اومده بود جمکران ...
طلائیه   دو کوه و فکه ای ها اومده بودند ...
شهدا ...
یه گوشه یکی سجده رفته بود ...
یکی اشک میریخت ...یکی دستش رو به آسمون
یکیشون به درختی تکیه داده بود اشک میریخت


چه خبر بود ...دم غروب کبود آفتاب ...عاشورا ...جمکران ...شب  عملیات ...آخرین شب رمضان

غروب آخرین  پنجشنبه ماه رمضان ....جمکران



 مداح هم پشت بلند گو با سوز جنگ ، عاشورا را خیلی آرام آرام  میخوند ...
 این اولین باری بود بعد این چندین وقت سفر به قدم گاه یار اینطوری شده بودم ...
حالا شهدا شدن هم سفرم چه غوغای بود  ، دلم نمی یاد بگم ...
ولی بزار این قلمش رو بگم  تا کمی خیالتون راحت بشه که به یادتون بودم ...

رفقا تو همه این لحظه ها  همه رو یاد کردم ...
غروب شلمچه یی ها ، بصائر ، عاشقهای رمضانعلی و منتظر کوچک ، آخر عشقا، محرم دل ، نوای فراق و همه و همه ...
امروز نمی دونم چرا این وبلاگ نویسا هم تو دلم غوغا کردند
رفقا خیلی خیلی یادتون کردم ...
بیش ازاون چیزی که فکرش  رو کنید ....آخه این پنجشنبه با پنجشنبه های دیگه خیلی فرق داشت ...
 راستی یه چیزی یادم افتاد :
 قبل رفتن به جمکران به  یکی از رفقا گفتم برام دعا کن شهید بشم ...
نمی دونم دعا کرد برام یا نه ...بهم گفت در حال حاضر اگه زنده باشی برای آقا کاری کنی بهتر از شهادته
برام دلیل و برهان آورد ... رفیق خوبم  خودمم همه اینها رو میدونستم ...
 
ولی حرف دلم رو بهت نمی گم ... چون حرف دله خودمه وگرنه جواب این حرفت رو هم می دادم ...
ولی یه چیز هم بگم اصلا یادم رفته بود که این پنجشنبه آرزوی شهادت کرده بود که رفتم شهید برگردم ...
خدا شاهده تا قبل نوشتن این متن یادم نبود که نیت کرده بودم این  پنجشنبه ای برم جمکران  شهید برگردم  ...
زبانم عاجز از شکر ... چه کنم ....
دید شهدا با دل ما چه کردند ...

این تابلوی کنار در ورودی مسجدمقدس جمکرانه در مورد پارچه زیرش چیزی نمی تونم بگم ...

تموم شد
تموم شد .... طاقت ما تموم شد ... تموم شد .... یعنی سال دیگه میبینمت ؟
خدا به همرات

تابلوی کنار درب مسجد مقدس جمکران

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللم عجل لولیک الفرج

برای شادی روح امام شهدا و شهدا صلوات

التماس دعا برای فرج

  نوشته شده در  جمعه 1386/07/20ساعت 6:32  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

 اللهم صل علی مولانا یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه ظهوره )

بچه ها همون آقاه خیلی خوبه! که دوتا کوچه بالاتره!

داره نذری میده ها... ! بدوید....

.:: نشان حک شده روی قلبم ::.
سلام ای خدای مهربانم
ماه رمضون کجا میری ...
خیلی قشنگی ااااای ماه رمضون ...
قربون سفره های زیبات خدا جون ...
وقتی مهمونی میری اگه مهمون عزیز باشه صاحب خونه سنگ تموم میزاره سفره رو رنگا رنگ میکنه ...
می دونی چی میخوام بگم ... میخوام بگم ...خدا جون درسته که همه بنده ها رو دوست داری  ، عادل هستی و صفاتی داری که غیر تو کس دیگه ای نداره
خدا جون همش پیش خودم میگم ما اگه مهمونیم اگه عزیزیم ما ها رو دوست داری با ما صحبت میکنی ...
گوش به حرف ما می دی خواستهای ما رو اجابت می کنی ....
ولی خدا جون یه حسی بهم میگه این سفره ای که پهن کردی که خیلی رنگارنگ هم هست من مهمانش نبودم یعنی خدا هیچ کس مهمانش نبوده
ما بنده ها مثل اونایی که بهشون میگن دو تا کوچه بالاتر نذری میدن دویدیم اومدیم سر سفره نشستیم ...
به خودمون هم این اجازه رو نمی دیم یه نگاهی کنیم سری بالا بگیریم ببینیم صاحب مجلس کجا ایستاده داره هی کمک  می ده به فرشتها این نذری ها رو برسونند به دست مهمون ها
آره خدا جون اگه تو میزبانی مهمان کسی که  حرف میزنه همه عرش و زمین آسمانی ها همه و همه  منتظرند صدای داوودیش رو بشنوند...
که همه می شنوند ........ولی ای خدا جونم با زهم ما نشنیدیم  ...
ای خدا جونم می دونم مقصرش باز هم خودمون هستیم .... اااای وای ... باز هم این حجابهای سنگین غیبت ....
ای خدا جونم فقط 2 روز مونده خدا ...
یا امام زمان ببخش آقاجانم ....
رسمه اگه میری یه جا که نذری هم میدن وقتی از سر سفره  میخواهی بلند بشی دعا میکنی برای صاحب خیرات ...
حدا قلی اومدنی داخل مجلس اگه ندیدیش موقعه  رفتنی دنبالش میگردی پیداش کنی ازش تشکر کنی  ، که سفره انداخته خیرات داده ...
ای ای ای اااای آقاجانم ...
سر سفر هر کاری کردم برای دل خودم بود ...
ولی آقا 2 روز مونده این دلم طاقت نداره ...
هم سفره جمع میشه هم اینکه آقااااااااااااااااا هنوز شما هستی ... ولی من هنوز سر گردان کوی تو هستم  ...
دیدید  بازهم غربت و مظلومیت آتش زد بر دل ...
دیدید صاحب گوشه ای از میهمانی ایستاده چشمش به دستان و لبهای میهمانان است تا دعای کوچک کنند ...
 دعایی برای فرج کنند ...(اللهم عجل لولیک الفرج)
اااااااااای آقاجانم آقای مهربانم جانم به فدای مظلو میت و غربتت  ...
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فر جهم

اللهم عجل لولیک الفرج

  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/18ساعت 15:54  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

  آجرک الله یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرج الشریف )    

 اللهم صل علی یا مولانا یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه ظهوره )

.:: نشان حک شده روی قلبم ::.سلام خدا
سلام ماه رمضون ....ولی خدا حافظت ماه رمضون 
هر کاری میکنم نمی تونم با خودم کنار بیام ...ماه رمضون داره تموممممممممممممممممم میشه ...
خیلی سخته تو بری من دستم خالی باشه
ای ماه رمضون ...
این چند شب نمی تونم با رفتنت کنار بیام ..
برام خیلی سخته ...
خیلی ها بعد شبهای قدر روحشون سبک شد
آره خدا روح من هم سبک شد... ولی خدا حرف دلم چیز دیگه بود
حرف دلمو شب 21 تو مزار شهدا گفتم
ولی خدا چرا اینطوری شدم ...
نمی دونم سرد شدم ...
خدا شب 23 جمکران اومدم ولی خدا جونم چرا اون سر درد عجیب نذاشت کاری انجام بدم
حتما نخواستی خداجونم با شما حرف بزنم  ...
نکنه خدا مسئولیتم رو ازم گرفتی ..
حرف دلمو گفتم خدا جون ...
ولی خدا نمی دونم حسهای خوبم کجا رفته اند ...
خدا جون نکنه بنده خوبی نبودم ...
آه ... یا الهی العفو العفو ...
اینقدر آدم گناه کاری هستم که روز احوالم اینطوریه ...
ماه رمضون داره تموم میشه یک شب هم بنده خوبی نبودم ...
آی خدا ...
خدا جون نکنه از چشمت افتادم ...
خاک بر سر من حس میکنم روتو از من بر گردوندی
نه به خدا طاقت ندارم ...
روت رو بر نگردون خدا ...
من اشتباه کردم ...
حتما خدا یا دیدی من جزو آدمهای دروغ گو هستم دست رد به سینم زدی ...
یا شاید خدا حقی که به گردنم بود رو نتونستم اداء کنم..
شاید  برای صاحبم  خوب کار انجام ندادم ...
دیگه هیچی نمی دونم ...
خدا جونم تو دیگه منو خار نکن ... من خودم خارم به گلستانی  ...
آی خدا جون ...
خدا تو خیلی بزرگی .. تو این دنیا اعمال خوبم رو نشون دادی ...
ولی من جنبه اش رو نداشتم خودمو گم کردم
آره خدا جون یادم رفت تو ستار العیوبی ...
آره خدا اونقدر نفسم ضعیفه که تحمل یه زره خوبی رو ندارم ...
گناهام رو فراموش کردم ...
ای خدا ...
اگه این چند روزهم دیگه کاری نکنم دربه در میشم آواره تو گرفتاری هام میشم ...
خدا جون تو کریمی تو رئوفی .. مهربانی ..
میبخشی ..
خدا دلمو محکم میکنی ...
خدا جون چرا بنده هات فکر میکنند من آدم خوبیم ...
آخه خدا اینطوری میشه دیگه ...
رفقا فکر میکنند من آدم خوبیم ... نه بابا رفقا ..
چرا اینطوری فکر میکنید منو زجرم می دید ...
بابا من خودم سر تا پا گناه کارم روم سیاه....
رفیقان زجرم ندید ...
خواهش میکنم دیگه روی من حساب خوب بودن رو باز نکنید آخه من بدم ....
اگه می بینید همیشه در خونه امام زمان مثل این گداها میشینم ...فقط به خاطر اینه که   ...
آره رفیقان اگه منو اینطوری می بینید که گرفتارم حالم خوش نیست به خاطر اینه که  ...
نمی تونم اینطوری نباشم ...
من باید اینقدر ضجه بزنم ... اشک بریزم تا آقام بیاد
نمی تونم شاد باشم ...
شاد برای کی باشم ...
نه نمی شه ...
شاد هم بشم دلم میلرزه ...نمیشه شما کدوم گدا رو دیدی که همش خوشحال باشه
مگر اینکه یکی بهش چیزی بده ...
آخه گدا که چیزی نداره بده منتظر تا بهش چیزی بدند
خوب خدا جون امام زمان من هم گدایم ...
ماه رمضون ...
میخواهی بری برو.... ولی مثل سال گذشته کاری کن که دلم همش برات تنگ بشه ...
تا شاید در طول سال بتونم کاری کنم تا که میایی بنده خوبی باشم همش این نباشه که با روزها و اعمال خوب و زیبات منو خوب کنی
یه بارهم من با خوبی هام بیام مهمونت بشم ...
تا لذت با خدا مهمان  بودن رو بچشم
الهی الهی آمین
آی ماه رمضون من شرمنده ام که نتونستم برای خدا مهمان خوبی باشم ...
آی فرشته ها ببخشید ... همش انتظار منو کشیدید تا که کاری کنم تا شماها هم خوشحال بشید
فرشته های بعضی ها ، خیلی رو سفیدشدند ...
ولی بیچاره اونایی که رو سیاهند ...
آی فرشته های من ...
آه که خیلی شرمنده ام ...
ولی خدایا بگو یه کاری کنم این چند روز از دستم نره .. من که نتونستم کاری انجام بدم حداقل تو بگو یه کاری کنم ...
خدا جون به رحمت و مغفرتت دست این گدا رو هم بگیر ....


ماه رمضون هم تموم شد 
خدا نگهدار... 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

التماس دعا برای فرج آقا

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/16ساعت 15:51  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

آجرک الله یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرج الشریف )   

عکسها رو هنگام غروب آفتاب دیروز پنج شنبه گرفتم ...
ببخشید که کیفیت نداره ... آخه با گوشی همراه گرفته شده ...

جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات

جانم علی علی علی ...

یا علی

.:: نشان حک شده روی قلبم ::. 
سلام


پنج شنبه ای دیگر شد باز هم  ...جمکران...

اذان جمکران ....و غربت سنگین  ...

آسمان جمکران .... غروب سرخ آفتاب ... آسمان کبود ...

جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات

شب 23 ما ه رمضان ... شب جمعه ..

آه ...
شب قدر ... و جمکران ...

در محضر آقا امام زمان ارواحنا فداه ...

شرمندگی ...
------
خودتون از عکسها حس بگیرید...

در ضمن به یاد همه رفقا و یاران جمکرانی هم بودیم و صد البته دعا گو...

*********************

نمی خواستم چیزی بگم ...
ولی این مسئله خیلی  برام  سنگین تموم شد ...
 روایات زیادی هست که همچین شبی  ندای آسمانی (صیحه آسمانی )  که از آسمان مژده ظهور حضرت رو  خبر میده... که در   23 ماه رمضان اون هم شب جمعه واقع شده .....

خیلی دلتنگ این صدا بودم...

میگفتم چی میشی الان نداء رو بشنویم ( انشاالله ، الهی آمین ) ...
خیلی سخت بود ..
خیلی ..

عجب انتظار عجیبی بود...
دلتنگی غریبی بود..
لحظه های  سنگین و سختی بود...
چشمهایم به آسمان دوخته شده  بود...
دلم در انتظارش ... ثانیه شماری میکرد...
همین طور که داشت آفتاب بالا می اومد ...
دلم غمگین تر میشد...

خدا جونم چی شد؟
وقتش نبود ...!؟!

باشه خدا جون اگه قرار صبر کنیم باشه ...
خدا جون صبر میکنیم ...

خدا جونم میدونم...

صبر بدونه  انتظار واقعی فایده نداره!
صبر بدونه همت ، ثمر نداره !
صبر بی تاملی  ، فایده نداره !
صبر بدونه اشک ، مایه  نداره !
صبر بدونه درک ، احساس نداره !
صبر بدونه تقوا ، اثر نداره !
صبر بدونه صبر ، صبری نداره !

باشه خدا جونم .... خیلی امید دادی ...
خدا جونم می دونم تو این شبها به دلهای عاشق ها  خیلی امید دادی ...
 خیلی امید دادی ... خدا ...
نگذاشتی این دلها داغون بشه ...
آره دیگه خدا جون بلعخره این اشکها هم کار خودشو میکنه دیگه !
درسته خدا جون؟
خدا خیلی کریم هستی ...
خیلی خیلی خیلی حرف دارم یعنی دلم خیلی پره ...
ولی بگم  امید هم داره ...
رفقا امید داشته باشیم ...
به خدا ما هم آقایی داریم میاد ...
آقای ما هم میاد
ظهور نزدیک است ...

جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

اللهم العن  قتله امیر المو منین

اللهم عجل لولیک الفرج

  نوشته شده در  جمعه 1386/07/13ساعت 23:38  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم
 استغفر الله ربی و اتوب الیه
اللهم العن  قتله امیر المو منین

         آجرک الله یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرج الشریف )     

 .:: نشان حک شده روی قلبم ::.سلام
شبهای احیاء...
دو دهه گذشت و همچنان در حسرت ...
خیلی سخته با مولا علی علیه السلام درد دل کردن ...
خیلی دلم سنگینه ...
میخوام با مولا حرف بزنم بغضم نمی زاره چیزی بگم ...
خیلی سخته ...
آخه برای یتیم ها این شبها خیلی سخته ...
می دونی یتیم باشی و شخصی همیشه پشتت باشه و در تمام شرایط کمکت کنه ...
خیلی سخته ...
یتیم باشی بدونی کیه کمکت میکنه ولی تو نتونی براش کاری انجام بدی ... چه حالی پیدا می کنی ...
نه نه نشد باید حسش کنیم ، بغض بترکه ، قلب درد بگیره به حالت مرگ بیفتیم تا بفهمیم !!!
بزارید یه چیز بگم ... حالم خوب نیست ...
آقا گوش میکنی ؟
شنیدم که آقا همین بچه کوچیک ها  که  این شبها شیر دستشون گرفتن و میان دم در منزل شما ...
چند سال بعد  همین ها غریب کشی میکنند ... جنازه تیر بارن می کنند ...
تو جای به اسم کربلا شمشیر می زنند ...
چند وقت بعدش شهر رو آذین  می بندند ...
همین ها   سنگ تو دستشون می گیرند و به بچه های شما هی سنگ میزنند هی نا سزا میگن... 
  
 میگن اینها خارجیه اند ...

آقا  خوب می دونی دراین شبها که تو دست هام اشکه ...
چند ماه دیگه  محرم  هم بشه باز هم  اشکه ...
سال بعدش هم اشکه ...
همین طور اشکه تا که بیایی آقا...
آره آقا یبن الحسن جانم به فدایت .... ما که کوفی نیستیم ...
آقا  این شبها می دونم برای شما سخت میگزره ...
من هم حتما از خدا میخوام که ببخشتم ... دلم رو از گناه  پاک کنه ...
تا دیگه از شما دور نباشم و شما رو ناراحت نکنم .
آقا خوب می دونم برای ما هم  دعا میکنی .... چه طور تشکر کنم ... چه طور جبران کنم ...
آقا اشکهای  ما رو قبول میکنی  ... دستم خالی چیزی ندارم غیر این اشکها ...قبولشون کن آقاجان...
****
ببخشید رفقا  این شبها حس نوشتن نیست ...
حلال کنید ...
خیلی خیلی التماس دعا دارم برای سلامتی و فرج امام زمان روحی و ارواحنا فداه  مخصوصا شب ۲۳...
قسم نمی دم دعا کنید!
یادمون باشه  اشک برای خودمون میریزیم گوشه ای هم برای مظلومیت آقا ناله بزنیم و اشک بریزیم  ...

شب ۲۳ ماه رمضان ...شب قدر... خیلی برای آًقا دعا کنیم ... 

به والله امام زمان خیلی غریبه ....آخر مظلومه...

خالص  دعا کنیم ...فقط برای ظهور آقا... شما رو به خدا دعاکنید
 
*************

اللهم عجل لولیک الفرج

استغفر الله ربی و اتوب الیه

اللهم العن  قتله امیر المو منین

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 23:12  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

السلام علیک یا صاحب الزمان روحی و ارواحنا له الفداء

سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکران به دستور امام زمان (عج)

را به تمام ایرانیان و عاشقانش تبریک و تهنیت عرض می نمائیم

 

رفقا این عکس رو پنج شنبه گرفتم ...

در ضمن دعا گوی همه شما رفیقان و یاران جمکرانی هم  بودیم ....

**********

۱۷ ماه رمضان خیلی روز قشنگه برای یاران جمکرانی...

می دونید یه مسئله ای هست که چند وقت پیش ها تو جمکران به ذهنم خورد

حالا جاش می دونم که بگم خدمتتون ...

رفقا و عزیزان ببینید حضرت چقدر ما ایرانیها رو دوست داره و چقدر به ما ها عشق ورزیدن 

و با چه اطمینان خاطر زیادی پایگاهی در کشور ما تاسیس کردن که مطمئنا از لحاظ نظامی بخواهیم به این

قضیه بیندیشیم وجود یک لشکر خاصی در کشور مااحساس میشه...

پیش خودم میگفتم ببین چقدر حضرت روی ما ایرانیان سرمایه گذاری کرده و تو کشور ما پایگاه زده !

چرا مثلا تو یک کشور دیگه پایگاه نزده مثلا در اروپا یا یه کشور آفریقایی یا هزاران جای دیگه ؟

حتما می دونسته که کلی دلسوخته به هوایش اینجا ناله ها می زنند و خیلی منتظر داره ....

تا به حالا به این مسئله ها فکر کرده بودید ؟

پس قدر خودمون و مملکتم رو بدونیم  ....

و سعی کنیم جزو یاران ... و دعا گوی حضرت باشیم

 انشاالله ...

 

 

***********************

حقیقت انکار نا پذیر دستور ساخت مسجد مقدس جمکران توسط

امام زمان ارواحنا فداه !

تاریخچه ساخت مسجد مقدس جمکران

شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي - معاصر شيخ صدوق - در «تاريخ قم» از کتاب «مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين» از مصنفات شيخ صدوق نقل کرده که سبب بناي مسجد مقدس جمکران و عمارت آن اين بوده است که شيخ عفيف صالح، حسن بن مثله ي جمکراني رحمه الله مي گويد که: «من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 293 در خانه ي خود خفته بودم که ناگاه جماعتي مردم به در خانه ي من آمدند، نصفي از شب گذشته؛ مرا بيدار کردند و گفتند:
برخيز و طلب امام مهدي، صاحب الزمان عليه السلام را اجابت کن که تو را مي خواند!.....

ادامه مطلب رو( کلیک کنید )

 

*******************

منبع ‏شناسي تاسیس مسجد مقدس جمکران‏


منابع تأسيس مسجد مقدّس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أرواحنا فداه، بر اساس تسلسل زماني، به شرح زير است:
1 - نخستين کسي که اين داستان را در کتاب خود آورده، ابوجعفر محمّد بن علي بن بابويه، مشهور به شيخ صدوق  (متوفّاي 381 هجري)  است. ايشان، مشروح آن را در کتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين درج کرده است......

ادامه مطلب رو( کلیک کنید )

اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 1386/07/07ساعت 4:58  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی ادرکنی ادرکنی

ولادت با سعادت کریم اهل بیت غریب مادر امام حسن مجتبی علیه السلام رو به ساحت مقدس و نورانی حضرت ولی عصر روحی و ارواحنا له الفدا
و تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم

 

دیشب نظاره گره ماه بودم

گویی نیمه ماه شعبان بود،

چقدر زیبا بود مهتاب آن شب ....

آه ، آه......

در افکار خویش در پی بهانه ای بودم ...

که ناگه ، حس غربت در وجودم موجی زد....

آری آری ، گویی غربت در نیمه ماه های خدا عهد ولادت بسته !!!

میان ما و  اهل بیت پیمان اشک بسته !!!

خدا داند در این  نیمه ماه ها یار ما به دیدار که رفته ؟

شاید ، به  گمانم  دیدار مزار مادر رفته !؟!

چقدر زیبا بود مهتاب آن شب  ...

 

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 3:55  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

الر (این قرآن ) کتابی است محکم که از جانب خدای حکیم و آگاه بر حقایق عالم بسیار روشن بیان گردیده است .1 که جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید و من حقا رسول اویم که برای اندرز و بشارت امت آمده ام.2  (سوره هود آیه 1و2 )

 .:: نشان حک شده روی قلبم ::. سلام


13 روز ازماه رمضون هم گذشت امروز بعد افطار خیلی دلم گرفت ...
می دونید در مورد چی داشتم فکر میکردم !

فقط خوب گوش کنیدو خدا رو وکیل قرار بدید و قضاوت کنید .

دیشب داشتم حدیثی می خواندم از کتاب  امالی شیخ صدوق (ره)

شیخ به سندی روایت کرده بود روزی شخصی به حضور حضرت رسول  صلی الله علیه و سلم رسید و فرمود یا رسول الله چقدر پیر شدی !!!
 حضرت فرمودند : سورهای
((هود ))(( واقعه )) ((المرسلات )) (( الشعرا)) مرا پیر کردند ...(حکمت چیه ؟)

تا به اینجا داشته باشید !!!

بعد افطار امروز به این مسئله همش فکر میکردم ....
سفارش خدا و ائمه ، معصومین  که در این ماه ؛ زیاد قرآن بخوانید ...
قرآن قرآن قرآن!!!

کمی برگشتم عقب گفتم وقتی رسول خدا قرآن بر قلبش نازل شد...
وقتی ایشون میفرمایند با این سوره ها من پیر شدم ...
بُعدها و دیدگاه های مختلف داره ، نکته های بسیار داره .... خلاصه!

با این نگاه رفتم سراغ قرآن اولین باری بود که از این نگاه و از این پنجره به آیه ها دقت می کردم تا ببینم علتی که با عث شده  آثار پیری بر چهره  رسول خدا
نمایان بشه چی بوده !!!

حالا ...
بماند وقتی رفتم سراغ آیه های قرآن چه حسی بهم دست داد خودتون امتحان کنید و روش تفکر کنید و حسش کنید....

درسته فرموده اند که قرآن زیاد قرائت کنید ولی خدا هم قرآن را به عربی نازل کرد که روش تامل و تفکر کنیم ...

قرار نیست که قرائت بشه قل قل  کلمات عربی ...
زیاد خواندن اینطوری ملاک نیست ...

اگه یک آیه رو خوندیم درس گرفتیم و مسیر مستقیم رو پیدا کردیم شرطه ، نه اینکه کل ماه رمضان قرآن را ختم کنیم ولی هیچ درسی نگیریم ...

به این طرف ماجرا هم فکر کردم گفتم وقتی حضرت رسول هنگام مرگشون 2 گنجینه مهم رو ؛ عترت و قرآن رو بر ما شیعیانشون امانت گذاشتند....

خوب امانت گذاشتند این یعنی چی ؟ کوچکترین جوابم 

پیش خودم گفتم : وقتی میگیم قرآن صامت ، کلام خدا همین قرآنی که در محضرش هستیم امانتی که در نزد ما قرارش دادند رو چقدر
با حضور
قلب قرائتش میکنیم ...؟؟؟
چقدر به معانیش توجه و تفکر میکنیم و به آنها عمل میکنیم ...

بعدش مگه ما غیر قرآن صامت ، قرآن ناطق نداریم ؟؟؟... چرا داریم !!!

خوب الان هم حی حاضر و زنده در محضر ایشون هستیم ...
بله امام زمان روحی و ارواحنا فداه رو میگم !!!
اشتباه نکنی هر دو یکی هستند کلام خداوند!!!

رفقا خدا وکیلی ... می دونم همه  کلام خدا رو خواندیم تو این 13 روز ...

آخه بابا اسمش روشه دیگه کلام خدا رو که نمی خوانند !!! پس چی ؟؟؟

    کلام خدا رو باید درک کرد ، به اجرا درآوردش ، حسش کنیم و وارد زندگیمون کنیم ...
حالا.... خدا وکیلی .... اول به خودم میگم

  تو این چند روزه چقدر به فکر امام زمان بودیم و صداش زدیم ؟؟؟

تو این ماه رمضونیه چقدر قرآن ! رو با اون شرایطی که گفتم خواندیم و درکش کردیم ؟

ببینم موقعه افطار ها بعد این 13 روز چند روز رو با
شوری اشک چشم اون هم برای مظلومیت  و غربت امام زمانمون افطار رو باز کردیم ؟

خدا وکیلی سر سفره افطار و سحر چند دفعه برای آقا بشقاب سر سفره گذاشتیم و آقا رو دعوت کردیم تا شاید یک بار هم که شده آقا مهمانمون باشه  ؟

من دیگه چیزی نمی گم ؛.......

رفقا حقیقتا ! درک کردن شب قدر باید چطور بدست بیاد ؟؟؟

 

جهت تعجیل در فرج صلوات ختم کنید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

اللهم عجل لولیک الفرج

جهت شادی رو ح پاک شهدا و امام شهدا صلوات

التماس میکنم برای فرج آقا امام زمان در این ماه عزیز دعا کنید

التماس میکنم .....

  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 2:49  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 

ماه رمضان ماه خدا و ماه کلام خدا
ماه رمضان ماه عشقه ...
عشق خدا به بنده اش ...
عشق بنده به خدا ...
همه  چيز مهياست ،  مهياي سفر ...
پريدن ، پرواز کردن ....
آره خوش به حال اونايي که تو اين 12 روزي که از ماه رمضون گذشته
با خداي خودشون خوب عشق بازي کردن ...
ولي بعضي ها هنوز گرفتارند ....
هنوز که هنوزه با خودشون درگيرند ، دلشون با خودشون نيست ...
خدا رو دور مي بينند ... خدا تو دستگيري  کن خدا جون خدا دستم به شاخه های طوبی نمیرسه ... دست ما رو هم بگير
خدا ما هم هنوز مثل اين پرنده هاي که بالشون شکسته
هي لنگ ميزنيم .. کج مي پريم ... خدا  زخمها مرحم داره  ولي خوب نشده ...

قول ميديم خدا تو اين دهه دوم جبران کنيم...
آره خدا ... ماهم پريدني هستيم خدا ...

**************************

چي بگم....
هرچي بگم بازم اين دلم قرار نمي گيره ...
نمي خوام از غربت بگم ولي اين دلم نميزاره که نگم ...
نمي خوام اين متن ها هم مثل دلم  سنگين بشه ...
ولي ميگم ، چون نگم آروم نمي گيرم ...
ماه ولایت ، ماه شهادت ...
این ماه رمضون هم برای خودش دنیای  مظلوم و غریبی داره...
درست میگم  یبن الحسن ...!؟!
آره آقا خودت خوب می دونی این ماه  ، ماه غریب نوازیه ...
بزارید نیمه بشه ...
اون موقع می فهمید من چی میگم ...
وقتی غروب روز نیمه ماه رمضون رو دیدی و زار زار اشک ریختی  می فهمی من چی میگم ...
وقتی  مظلومیت رو حس کردی  میفهمی ...

وقتی یاد کوچه افتادی...
که دست کوچیکش تو دست مادر بود ...وای وای وای

یاد پیکر تیر باران افتادی ...
آره دیگه وقتی یاد سفارش  مادر می افتی  که گفته  براش گریه کنید...

حالا بیا  ؛ زوده  کنج دلت بگیره  ، صبر داشته باشه !
میخواهیم بریم  در اوج مظلومیت و غربت این ماه ...

 
می خواهید شب قدر رو درک کنی حتما باید اینها رو اول درک کنیم رفیقان...


همین طور بیا قدم بزن بیا .... بیا حالا کجائیم تو کوچه های مدینه ......
هی   هی    مدینه ، بسوز ای مدینه ..

بقیه اش باشه برای بعد ولادت غریب آقام
امام حسن علیه السلام

اگه قسمت شد لیاقت حضور پیدا کردیم در غروب  روز نیمه ماه رمضون در جمکران همه شما عزیزان رو دعا میکنیم ...
ولی شما هم یادتون باشه حتما برای فرج آقا دعا کنید آخه آقا خیلی غریبه....

****************************

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 1:15  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 
.:: نشان حک شده  روی قلبم ::.  سلام
طاعات و عبادات همه قبول حق باشه انشاالله .
الان كه دارم اين پست رو مي نويسم  ساعت ۱۲:۳۰ شبه
نامه اي به دستم رسيده كه باعث شد برگردم البته برگشتنم قطعی بود تاریخ نداشت به ماند کلی حرف برای گفتن هست........... منتهی ....
همه می دونید که شهدا مقدم اند حرف من که دردی دوا نمی کنه...

ولی یاد  شهدا مثل مرحم  زخمه عاشقای شهادته  ....
****************
جانبازها آئینه رشادت اند و درسی برای ساقی بودن ها و ساقی ماندن ...
****************

شیمیایی ها همیشه از سینه هاشون طراوت بهشتی میاد .....
یه موقع هوس بهشت کردی فقط باید سینه اشونو رو ببوسی ....
***************


آره رفقا دیگه چی بگم
برای شروع یه فصل جدید اونم خزان.......
عجب فصل پر معنایی و خیلی خیلی ماه پر معنایی رمضان!!!
 چه حرفای ناگفته ای داره این خزان ......!
 بماند یه پست مفصل از خزان می نویسم .... اگه عمری موند ....
اتفاقا بی مناسبت نیست خیلی هفته خوبیه و البته  من این پست رو میزارم به حساب دو تا شهید که جواب منو دادن و با عث برگشتنم شدن ......

********************************************************************
شب ولادت حضرت ابالفضل علیه السلام  بود... ما ه گذشته رو میگم  ....
سیدمهرداد ( مداح هیئتمونه ) بعد زیارت جامعه کبیره تو حیاط مسجد   شروع کرد به گفتن .....
البته قبلا گفته بود منتهی من ضبط نکرده بودم  که به اسرار من شروع کرد به گفتن ......

*******************
خاطره یک جانباز...

************
جهت شادی روح پاک شهدا و امام شهدا صلوات

میگه !!! تو ارتفاعات بازی دراز خمپاره شصت خورد جلوم و تمام بدنم رو ترکش گرفت و پاهام رو نمی تونستم حرکت بدم روی تپه رو نگاه کردم دیدم کسی از بچه ها نیست ، خودمو آماده شهادت کردم تو دلم بود یک دفعه  گفتم یا حجت بن الحسن ، یا صاحب الزمان به فریادم برس ، غریبم ..........
 اینو گفتم چند لحظه بعد...
دیدم یه آقایی با لباس بسیجی ،  چهره نورانی  و محاسن زیبا ، چهره زیبا و قد بلند اومد جلو.
 گفت : بیا تا بیمارستان صحرائی برسونمت ؛
گفتم آقا بیمارستان صحرائی خیلی دوره !.... آخه نمیشه  برادر!
فرمود که خدا کریمه !
شما سوار شید پشتم !
خم شد !!! و من هم سوار بر پشت ایشون شدم ......
حرکت کردیم .... و شروع کرد صحبت کردن تا درد رو فراموش کنم ..... تپه رو پیچیدیم کمی رفتیم جلو تر دیدم........... اه....
 جلوی  بیمارستان صحرایی هستیم !!! 
تعجب کردم که چرا اینقدر زود رسیدیم ....
منتهی  زیاد متوجه جریان نشدم............
 من رو سپرد به دکتر و پرستارا ...
من رو بردن اتاق عمل و عملم کردن
 بعد جریان عمل  از دکتر پرسیدم این آقایی که من رو رسوند اینجا   کو ؟؟؟؟؟
دکتر گفت : گفته به شما بگم که اگه پرسیدی که من کی بودم  بگو  من همونی هستم که

صداش زدی ..............

سید گفت : بنده خدا  از اون وقت تا به حالاهمیشه صداش میزنه یا حجت بن الحسن .............

***********************************

آره آقا من پستم و خارم ...من خیلی گنه کارم   ....
ولی شما خیلی کریمی ....
آقا خیلی بزرگی که هر جا از بچه های سپاهت تنها و غریب ، زخمی و  پر شکسته گوشه ای میفته میرسی به فریادش ....
 خیلی غریب نوازی آقاجان..............
آقا به خدا ما هم غریب نوازی بلدیم آقای من ....
فقط آقا رخی بنمای .....
خودت خوب می دونی رخ ندیده اسیرتیم آقا ....
رخ نشون بدی از اسیری در میایم آقا ....
 آخه آقا پرواز بلدیم .... هنوز یادمون نرفته ....
 پرواز میکنیم برات آقا دور سرت می چرخیم یبن الحسن ........
آقا خیلی نوکرتم .....
این رو خوب می دونی ......
آقا گرچه همیشه دیر می فهمیم آقا اومدی رفتی ولی...
آقا این هم می دونی که  هنوز معرفت داریم که همیشه صدات بزنیم
یا صاحب الزمان .... یا حجت بن الحسن ....
 ادرکنی ادرکنی ادرکنی


*************************

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

اللهم عجل لولیک الفرج

جهت شادی رو ح پاک شهدا و امام شهدا صلوات

التماس میکنم برای فرج آقا امام زمان در این ماه عزیز دعا کنید

التماس میکنم .....

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/02ساعت 2:5  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   | 
ضجه ها و ناله هاي  گذشته
--------------------------------

جای تو خالیست ای کاش می آمدی

تو راهی نشان ده

قلبم بغض چشمانم بغض قلمم بغض

....رفیق بزار کمی برات گریه کنم !

میلاد نور (یا سلطان علی بن موسی الرضا روحی فداک)

به یاد تو ... چرا یادت مرا فراموش!

ویژه شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق (علیه السلام)

خاک درب کوی تو ؛ سرمه چشم ما آقا

ماه خدا (ویژه نامه)

اختتامیه و شروع طرح دور جدید " ثبت نام کنید تااز قافله عقب نمانید"

نیمه شعبان تهنیت باد

ویژه ایام مبارک

دانلود ویژه مولودهای ماه شعبان



ویژه میلاد نور

میلاد نور

این الرجبیون...

چه انتظار غریبی...

میلاد نور

سلام به امام عصر روحی فداه یگانه مهدی دلها

میلاد نور

آخه می گن وقت بارون دعا مستجاب میشه!

قفل سنگین گناه

میلاد نور----- من بقیة الله هستم

عصر این جمعه دلگیر...دلم پرگناه است

سال نو

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ...

در غیبت شما غیبت کردم آقا... حلالم کن !

دلم هوای تو کرده ...

جهاد در برابر حادثه ها