امام زمان(عج) |
اينكه زمان ظهور و پايان يافتن غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) از امور غيبي شمرده شده، و اينكه خداوند امر فرج او را به ناگهان در يك شب امضاء خواهد فرمود، و اينكه ما را در هر صبح و شام به انتظار فرج فرمان داده اند، همگي براي حفظ آمادگي هميشگي در جهت پاسخگويي به نداي ياري خواهيِ آن امام بزرگوار مي تواند باشد.
شيعه اي كه مي خواهد از جمله ياران امام خويش باشد، منتظري كه مي خواهد در زمره رزمندگان ركاب مولاي خود به حساب آيد، رزمنده اي كه مي خواهد به محض ورود فرمانده، دوشادوش او و پابپاي او در فتح همه كاخهاي ستم و افراختن پرچم اسلام بر فراز همه بام هاي جهان سهيم باشد، هرگز بدون آمادگي سر بر بستر استراحت نمي گذارد. چنين كسي حتّي اگر مي خوابد سلاح آماده خويش را در زير متكّاي خود حفظ مي كند.
(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) ؛
براي رويارويي با كافران و مستكبران هر چه توانايي داريد تجهيزات فراهم آوريد و سلاح آماده كنيد.
( - سوره انفال / آيه 60. )
چنين كسي نه فقط همواره خود را آماده نگه مي دارد بلكه ديگران را نيز براي آماده شدن برمي انگيزاند.
او نه فقط خود نيرومند و مسلّح است، بلكه ديگران را هم به نيرومند شدن و مسلّح گشتن ترغيب مي كند، زيرا خودِ اين آماده سازي ديگران و نيرومند و مسلّح ساختن آنان نيز در راستاي ياري رساندن به مولاي غايب از نظر است، و منتظرِ ياور، هميشه آماده براي ياري است.
«وَ نُصْرَتي مُعَدَّةٌ لَكُمْ؛
ياري من آماده براي شماست».
( - فرازي از زيارت «آل يس». )
بايد همّت كرد، بايد ديگران را با امام ( عليه السلام ) آشنا كرد، بايد ياور پروريد، بايد اين حجاب غيبت را - كه چهره جهان افروز آخرين خورشيد آسمان امامت و عصمت را پوشانده است - با آگاه سازي مردم و انگيزش ايمان و تعهد در آنان برطرف ساخت. زيرا خود فرمود:
«فَما يَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلّا ما يَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُكْرِهُهُ وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ؛
آنچه ما را از آنان پوشيده داشته است، چيزي نيست جز اَخباري كه از كارهاي ناپسند ونكوهيده آنان به ما مي رسد».
( - احتجاج طبرسي / چاپ اسوه / ج 2 / توقيع شريف خطاب به شيخ مفيد / ص 602. )
(( آقا اجازه خسته ام از اينهمه فريب ))
آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب.
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.
آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.
«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!
باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....
یا رب العالمین
با عرض سلام خدمت تمامی دوستان و همراهان امام زمانی ، وبلاگ امام زمان (عج)
اینجانب سربازی گوش به فرمان هستم ....فرمانده هرچی بگه به گوشم ...
بنده به شخصه نمی زارم این سنگر خالی بشه .... البته منهم نباشم یکی دیگه ... این راه ادامه داره ...
بعضی سرباز ها هم که دم از سربازی میزنند نباید بزارن سنگرا خالی بشن ....
چرا پشت این بنده خدا رو خالی میکنید ....
یکی نبود هواشو داشته باشه ؟...... البته امام زمان (عج) خیلی هواشو داره اینو مطمئنم ...
ولی سنگر امام زمان خالی بمونه که خیلی بده ....
گمنام وناشناس زیاده خیلی زیاده .... منتهی هنوز خیلی ها باور ندارن گمنام ها زمینی نیستند(خودمو نمی گم ).......
باورش براشون سخته ...
اینو بدونید ایشون نباشه ... من نباشم ... گمنام ها خیلی زیادند .... فقط هم گوش به فرمانند ....
بعضی ها فکر کردن گمنام ها فقط تو صحنه ها و دنیای حقیقی حضور پیدا میکنند ...
نه عزیزانم گمنام ها و ناشناس ها همه جا هستن .... هر جا که فرمانده اشون بگه ....
از این به بعد تا برگشتن ایشون ، اینجا قراره من حقیر نوکری کنم .
اگه حرفی حدیثی هست بگید تا براتون روشنش کنم ...فعلا یا علی مدد
" التماس دعا "
"" سرباز ""
تو این دو روز تو درد خیلی فکر کردم پیش خودم گفتم چه حکمتیه !؟!
بیماری ..مریض شدن.. روز نگرفتن ....؟ نمی دونم ...الله و علم
یه تقویم رو میزی دارم که روی هر برگش یک حدیث نوشته حدیث امروز اینه
حضرت محمد (ص):
هر چیز دری دارد ، و در عبادت روزه است.
((.....ولی افسوس که من...))
کمی حرف دل بزنم ...... دلم خیلی گرفته :
خدا این ماه پر برکت ماهی که حتی نفس کشیدن و خوابمون رو هم جزو عبادت حساب میکنی ماهی که قرآن رو برای هدایت ما نازل کردی و شب قدر در این ماه قرار دادی شبی که تمام گناه هان رو می بخشی و آینده رو بر ما رقم میزنی ....
همه اینها رو حساب کردم دیدم این ماه خیلی عظیمه نمی تونم درکش کنم ...
ولی یه مطلب مهم هست که در روایات و احادیث متواتر از ائمه و معصومین اومده که در این ماه علائم ظهور نمایان میشه و در محرم همون سال ظهور اتفاق میفته ... آره رفقا گفته شده شب جمعه بیست و سوم رمضان این اتفاق می افته (صیحه آسمانی ). پیش خودم میگفتم گرچه تا به حالا گناه کردم تمام پرونده ام پر از گناه ولی این ماه حتما خدا منو می بخشه شک ندارم ...
اصلا خدا این ماه رو برای همین گذاشته که من به اعمال بدم فکر کنم طلب بخشش کنم ...
این تنها ماهی است که حتما خدا بندهای گناه کارش رو می بخشه...
این ماهی که مطمئنا همه پاکه پاک میشن ...... به خاطر چی پاک میشم ؟
به خاطر اینکه باید تو این ماه فرج امام زمان رو از خدا بخواهیم
آره وقتی پاک میشی خدا هم بنده اش رو در آغوش میگیره .....یعنی اینکه در این ماه همه دلها آماده میشه !!!
دلها برای چی آماده میشه؟
اصلا برای چی خدا گناه هان ما رو می بخشه ؟
اصلا تا زمانی که حجت خدا در پس پرده غیبت هست بعد طلب بخشش از خدا و بخشیدن خدا چه چیزی رو باید از خدا بخواهیم ؟
چرا بی هدف تفکر کنیم ؟
آره دلها آماده میشه تا فرج مولا رو از خدا بخواهیم ...گناه ها بخشیده میشه تا حضور حجت خدا طلب بشه....
دلها حجت خدا رو میخواد...
چرا باید هر سال که تو این ماه قرار می گیریم طلب مغفرت کنیم و خدا هم ببخشه ... ولی از خدا نخواهیم که فرج آقا رو برسونه ....
اصلا برای کی و برای چی ما خوب میشیم برای چه مدت می تونیم خوب بمونیم ...؟
مگر شک داریم که خدا میبخشتمون ؟؟؟
نه به والله خدا می بخشه ...شک نداریم ...
پس چرا فقط خوب شدن رو از خدا می خواهیم؟
چرا ظهور امام زمان رو از خدا طلب نمی کنیم ؟
وقتی خوب شدی بعدش میخواهی چه کاری بکنی تا زمانی که از درک حجت خدا بی نصیبیم ؟
... بعد دو روز گذشتن از ماه رمضون خودمون رو به گناه آلوده کنیم پس این همه استغفار برای چیه ....؟
چرا بی هدف قدم بر میداریم ...
آخه چرا وقتی که دلها آماده هست نباید دعا گوی حضرت باشیم و طلب فرج نکنیم ؟
.... آخه بابا این ماه بالاترین امتیاز رو تو استجابت دعا داره ...
این ماه پر از نشانه است به خودم میگم تا کی میخوام کور کورانه قدم بر دارم ...؟
رفقا یادمون باشه تو این ماه حتما حتمادر تمامی لحظات خواستار فرج امام زمان روحی و ارواحنا فداه باشیم ... ببخشید رفقاحلالم کنید
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
ظهور نزدیک است
بزارید کمی از جمکران بگم :
ساعت 5صبح روز جمعه است این اولین باریه که از جمکران می رسم دست به قلم میشم خواستم این عطر اولین روز ماه رمضونی که روشونه ام نشسته و از جمکران سوغات آوردم تا با بار گناهام آلوده نشده با شماها تقسیمش کنم ...
این نوشتن ماهم با نوای عهد همراه شده ها...
مثل همیشه غربت رو می شد احساس کرد منتهی این اولین باری بود که اینطوری حسش کردم!!!
می دونید چه طور بود ...!؟!
حیاط مسجد خالی بود وجمعیتی داخل صحن نبود ...
این سری سکوت باعث شد غربت آقا به شکل دیگه ای احساس بشه که در شلوغی هم اینطوری نبود...
برعکس همیشه که تو شلوغی غربت احساس می شد...این سری در سکوت خیلی سنگین تر بود ...
دم غروب آفتاب بود مثل همیشه سرخ و کبود بود ...
نسیمی خشک و خنک همراه با نوازش خاص خودش که من رو یاد نسیم های بیابون می نداخت می اومد . می توانستی خیلی غریبانه غربت آقا رو حس کنی در اون خلوتی انگاری یه کسی داره غریب تنها
گوشه ای نشسته ...با خدای خودش راز نیاز میکنه
سکوت دم غروب جمکران مثل همیشه دل آدم رو بغض آلود میکنه ..............
سنگینی بغض ،آدم رو دیوونه میکنه نه میشه ناله زد نه میشه اشک ریخت نه میشه چیزی گفت....
سکوت مسجد تو این ماه آدم رو بیچاره میکنه ...
می دونید اون لحظه ها یاد چی افتادم ...
یاد کوچه های مدینه ..
هی سرم رو چرخوندم به بهونه اینکه تو کوچه های مدینه ایم ...
میگفتم حتما آقام تو این سکوت سنگین کوچه های مدینه در پی خلوتگاهی که اولین روز ماه رمضونو رو دست به دعا برداره تا از خدا برای ما بنده های گنه کارطلب مغفرت کنه ...
می دونی دیگه چه حسی بهم دست داد ...
حس کردم آقا تو کوچه ها زخم خورده از اعمال من درپی چاه است تا دردلاشو مثل پدرش علی علیه السلام به چاه بگه ...
حس کردم که آقا بدجوری دلش گرفته است ... وقتی به گنبد فیروزه ای نگاه میکردم پس زمینه گنبد رنگ خیلی کبودی داشت...
آخه غروب خورشید خیلی کبود بود.......
احساس غربت بدجوری نوای سنگینی تو دلم انداخته بود ...
:.داخل مسجد :.
مسجد عجب فضای روحانی داشت
خیلی پر شکوه با عظمت بود ...
چندتا نفس عمیق کشیدم عجب عطر با طراوتی پیچیده بود ...عطری که با بو های زمینی فرق داشت ...
مسجد انگاری باب جنت شده بود........
حضور خدا بدونه هیچ عملی احساس می شد لازم نبود که با خدا راز نیاز کنی یا دردل کنی ...
اصلا انگاری تا وارد مسجد شدی خدا در آغوشش گرفتت ...
خلاصه رفیقان هرچی بگم بازم نمی تونم توصیفش کنم اینا که گفتم یک سومش هم نبود ...
چون ثانیه ثانیه اش یک عمر بود........
ای کاش نقطه های انتهای جمله هایم توان گفتن داشتن.......
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان ارواحنافداه
جهت شادی روح پاک شهدا صلوات
اللهم عجل لولیک الفرج
![]()
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد ا رسول الله و اشهد ان علي ولي الله
سلام اشهد ان لا اله الا الله
ماه رجب ما ه خدا بود بي مقدمه اول گفتيم خدا
ماه خدا ........ فقط خدا ....
شبهای قدر:
اعتکاف
رفتيم در خانه اش اعتکاف گرفيتم (البته من روسیاه نه شما معتکفا)
با خدا صحبت کرديم و عهد پيمان بستيم که پاکه پاک بشيم
آخه بعد از سه روز اونم تو خانه خدا حتما پاکه پاکي ديگه ..
.... مستقيم رفتيم پيش خدا....
کلید های ماه :
رسول خدا (ص) هلال ماه رجب رو میدید می فرمودند:
خدایا رجب و شعبان را برما مبارک گردان و برسان به ما ماه رمضان را یاری کن مارا برای روزه داری و شب زنده داری ....(مفاتیح اعمال شب اول رجب)
در اعتکاف با خدا و امام زمان ارواحنا فداه بيعت کرديم عهد پيماني دوباره بستيم
پيداش کرديم ...
اعمال ام داوود یادتونه آخر دعا ، سجده دعا ... سجدت ، و بک امنت ، ....تضرعی ، و مسکنتی..یا رب!
*******************************************************
اشهد ان محمدا رسول الله
شعبان ماه خدا و رسول خدا .... امام زمان ارواحنا فداه منتقم خون خدا...
خلاصه ، شعبان شد ،....
نشانه ها سوسوء ميزدند زمین نورانی شده بود....
شبهای قدر: ولادت امام حسين عليه السلام ، عمو عباس و همينطور پر نور تر ميشد...
تااينکه ديگه انفجار نور شد چه خبر بود حکمت چي بود؟
مهدی آمد .........! دیداری دوباره
کلیدهای ماه : مناجات شعبانیه ...آه ... افسوس دیگه تموم شد.... تاماه شعبان سال دیگه ناله میزنیم
الهی قد جرت علی نفسی فی النظر لها ....
ای خدا کمک کن الهی هب لی کمال الا انقطاع الیک....
خدا جونم الهی انا عبدک الضعیف المذنب ، و مملوک المنیب .....
آره دیگه همش خدا خدا .........خیلی سخت تموم شد تو جمکران فقط یه بارمناجات نصیبم شد....
عجب ماهي بود پر از ملائک بوي خدا به مشام ميرسيد... البته بگم از رجب شروع شد وقتي درهاي آسمان رو باز کردن فرشته ها نمي دوني چه مي کنند شور و هيجان همه جاي عرش، زمین رو گرفته
آره خدا هم لبخند ميزنه ....
انگاري خدا هم داره در اين ما ه با بنده هاش قدم ميزنه...
دست محبت به سر عالم ميکشه البته سفارشيه سفارشي اونم به خاطر اين ماههاي عظيم که پر از رحمت،کرم ، لطف و برزگواریشه ....
تا جايي که به بند ه هاش اجازه خون ريختن هم نداده ..........افسوس که ....!!!
بگزريم ...
حالا ولادت حضرت حجت و امام حسین علیه السلام تو ماه پيامبر(ص)یعنی چی ؟
شعبان ماه رسول (ص) بود به اسم فرستاده خدا .... خاتميت ...
رفتن به عرش هر دو قنداقه...در این ماه !!!
رفتن هر سه تن به عرش نزد خدا...
امام زمان براي بر قراری عدالت.. منتقم فقط امام زمان ...
باهم مرتبط اند ..... خیلی زیباست ..... گرفتی چی شد... دیدی...
خدا جونم .... میام پیشت ... باشه خدا... کمک کن بیام ....
آره دیگه مشکل همینه دیگه سخته بهش برسیم .......
*******************************************************
اشهد ان علي ولي الله
رمضان ماه خدا و کلام خدا ...قرآن ناطق ... علی علیه السلام .... امام زمان ارواحنا فداه
ماه آخر دیگه خدا در آغوش میگیره ...
آره رفقا شعبانهم تمام میشه رمضان میاد ماه قرآن.......... بازهم خدا و .... کلام خدا
راستی علی علیه السلام هم عرشی بود.... درسته؟
قرآن ناطق علی علیه السلام ...
قرآن ناطق امام زمان ارواحنا فداه.....
کلید های ماه :
ربنا ....
دعای افتتاح اللهم انی افتتح الثنا بحمدک .... الذی رزقنی من رحمتک ،و اریتنی من قدرتک ....
دعای سحر ... ناله های سحر ...
دعای ابو حمزه ثمالی ...آه ... افسوس ...
شبهای قدر:
شبهای قدر ... شهادت ولایت....
امام زمان ارواحنا فداه، غربت ولایت ....... چاه و درد دلهای شبانه .. کوچه های مدینه ...
یا صاحب الزمان ...دیداری دوباره
اسماء الله ..... نزدیکی به خدا ....
شب عید فطر
قنوت نماز عید فطر ....راستی تو قنوت یادم باشه که آقام غریبه ...
درپایان این ماه رمضان خدا حافظی با خدا ؟؟؟.............
نه نه هرگز ... انشاالله که خدا حافظی با خدا از ما گرفته بشه ... همیشه سلام به خدا باشه .......
رفقا همش به یاد خدا باشیم ... دیدی امام زمانمون هم با ماهستند البته خط به خطش توضیح داشتم بدم منتهی طولانی می شد مطمئنم که درک میکنید.... ماه رمضان آخرین پله است خوب بپریم و خوب پرواز کنیم تا نه ماه دیگه اش به زمین بر نگردیم ... به قول معروف خودمون رو جَلد ( عاشق ) خدا کنیم ...
انشاالله که جا نمی مونیم ...
همیشه با خدا باشیم.... خدا همیشه با ما است ...
****************************************************
به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
به بوی گل نفسی همدم صبا می باش
نگویمت که همه ساله می پرستی
سه ماه می خور نه ماه پارسا می باش
چو پیر سالک عشقت به می حواله کند
بنوش و منتظر رحمت خدا می باش (حافظ)
******************************
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
براي شادي روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات
التماس دعا براي سلامتي و فرج آقا امام زمان روحي و ارواحنا له الفدا
اللهم عجل لوليک الفرج
همين موندش تو فکرم همش در موردش فکر مي کردم مي گفتم : خدا حکمت چيه؟ حکمت چيه ؟
تا اينکه کارم کشيد به تعطيلي وبلاگ و خواستم ديگه تعطيل کنم ....
حالا نميگم و جرات ندارم که بگم اينقدر خوب هستم که بخواهم اين داستان رو با داستان خودم يکي کنم .... نه
من اونقدر رو سياه وگناه کارم که هيچ وقت نمي تونم اينقدر خوب باشم ...نه نه..
فقط اينطوري برداشت کردم...
گره کارم تو زيارت جامعه کبيره ديروز... روز جمعه اي باز شد...
به لطف کرم قدوم آقا ....براي ما روسياه ها و گناه کارا خدا جاي قدوم آقا براي ما چشمه زد تا سيراب بشيم
خدا هم ديد که چقدر روسياه و گناه کارم دلش نيومد اين بنده اش زياد اذيت بشه تو سلامها کار ما روهم درست کرد....
درسته اگه آب از سرمونهم بگزره و غم ببرتمون ولي آقايي داريم که دستمون رو بگيره مادري داريم تا دلشکسته مون رو تسکين بده..... مگه نه رفقا؟
هميشه اينطور بوده که وقتي اوني که بپيونده به اين قافلها ديگه جا نمي مونه!!!
آخه يه آقايي داريم !... که مياد !... جامونده ها رو ميبره...! ...
شکر خدا
شکرت خدا
کرمت رو شکر خدا
يا صاحب الزمان جانم به فداييييييييييييييييت
منم که ديده بديدار دوست کردم باز
چه شکرگويمت اي کارساز بنده نواز
نيازمند بلاگو رخ از غبار مشوي
که کيمياي مرا دست خاک کوي نياز
زمشکلات طريقت عنان متاب ايدل
که مرد راه نينديشيد از نشيب و فراز
***********************************
*راستي يادم رفت بگم به مدد آقا به زودي تغييراتي تو وبلاگ ايجاد ميشه .
اللهم صل علي محمد و آل مجمد و عجل فرجهم
براي شادي روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات
التماس دعا براي سلامتي و فرج آقا امام زمان روحي و ارواحنا له الفدا
اللهم عجل لوليک الفرج
گلی نچیده خزان گشت باغ زندگیم روا بود که چو ابر بهار گریه کنم
خدا گواست که جبران نمی شود گنهم تمام عمر اگر زار زار گریه کنم
جحیم از گنهم می کند فرار به حشر مرا چه روی که از بیم نار گریه کنم
گناه بین من و یار دوری افکنده به حال خویش و یا هجر یار گریه کنم
سزد که با سر و پای برهنه در هر کوی به راه افتم و دیوانه وار گریه کنم
سزد زکثرت عصیان کنم زشهر فرار نهاده به سر به دل کوهسار گریه کنم
اله من به من آن اشک ده که تا دم صبح چو چشم عاشق شب زنده دار گریه کنم
اراده تو به بخشیدنم گرفته قرار برآن شدم که دگر بیقرار گریه کنم
به حفظ آبرویم دادی از کرم دستور که مخفیانه به شب های تار گریه کنم
شنبه ۱۰:۳۰صبح
**************************************************************
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل
می باشد....
منتظر ناشناس
دیدی آقا عهد شکنم .........
دیدی آقاجونم ....روسیاهم... بیچاره ام ....
خداجونم نمی تونم واژه بهتری پیدا کنم.... خیلی شرمنده ام ....خیلی گناه کارم .....
ای خداااااااااااااااا.............عهدم رو شکستم ........
آقاااااااااااااا.......... یه هفته نگذشت آقا دیدی چه کردم ؟...
هفته پیش بود باشما عهد بستم و به حال خودم اشک ریختم ...
آخه به کی بگم ......
امام زمان اینهمه میگم صبر و دم از صبرداشتن می زنم ....
ولی هنوز صبر ندارم ..... دیدی چه کردم آقا ....
جمکران برای چی میام آخه آقا ....!!!
دل عاشقاتو میشکنم بعد میخوام جمکرانهم بیام نه آقا این رسمش نیست ....که بیام !!!
چه کاره ام که دل آخر عشقا .. رو می شکنم .... اون دلش از من خیلی پاک تره....
بابا آخه به من چه ربطی داره که فلانی تو وبلاگش از معرفت گفته میرم بهش گیر میدم .... خودم بی معرفتم میرم به با معرفتا گیر میدم...
به من چه ربطی داره که فلانی اول وبلاگش برای ظهور آقا بدونه صلوات ورود ممنوع کرده ....اون نیتش پاک تره ....
خودم سرتا پا ایرادم .....
آقا همه اینا عهد شکنیه.... مگه نه ؟
اسمم رو گذاشتم منتظر .... !!! آخه آ قا عهد شکن می تونه منتظر باشه ...!؟!
این چه صبریه ! این چه انتظاریه ! همش شده عهد شکنی ! بی معرفتی !....
می خواهی اینطوری جمکران هم بیام ....
نه آقا از خدا خجالت میکشم ... از شما خجالت میکشم ... !
.............
........................
ولی آقا من خوب بشو نیستم ....!
آقا خودت خوب میدونی دلم اینطوری نیست که عاشقات فکر میکنند ....
دلم سوخته خوب بشو نیست آقا جان.....
آقا یادته چند سال پیش....
آقا حالا من دلم سوخته تو برام یه کاری کن ....
آقا میایی خوبم کنی ....؟ وضعم خیلی خرابه !!!
اینطوری نمیشه آقا بیا ...
یا صاحب الزمان ادرکنی
یا صاحب الزمان ادرکنی
یا صاحب الزمان ادرکنی
ادرکنی ادرکنی ادرکنی
حرمت انتظار
ما منتظران لحظه ديداريم
از عطر گل محمدي (صلي الله عليه وآله وسلم) سرشاريم
اين حرمت و عزّت و سر افرازي را
از حُرمت انتظار مهدي(عج) داريم
يا مهدي
قائم آل نور، يا مهدي!
عطر سبز حضور، يا مهدي (عليه السلام)!
تا هميشه صبور مي مانيم
در هواي ظهور، يا مهدي (عليه السلام)!
سِرّ خدا
سِرّي که فقط خدا از آن آگاه است
مهدي گل بي خزان آل الله است
اي منتظران حضرتش برخيزيد
پيغام دوباره سحر در راه است
جشن ولادت
از جرعه کوثر ولايت مستيم
يعني که به آب و روشني پيوستيم
در خانه گل جشن ولادت برپاست
امشب همه مهمان محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) هستيم
با شما
اي معطر ز عطر روي شما
باغ سبز بهار باور ما!
با شما ما و يک جهان شادي
بي شما ما و يک دل تنها
اميد بهار
جاني همه داغ انتظار است مرا
چشمي همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
اميد شکفتن بهار است مرا
باور دل
ما زمزمه حضور را مي فهميم
معناي زلال نور را مي فهميم
از بس که به داغ انتظارت مانديم
اي باوردل! ظهور را ميفهميم
وعده ديدار
از نسل گل و بهار و آيينه تويي
منظومه انتظار ديرينه تويي
ما منتظران وعده ديداريم
خورشيد زلال روز آدينه تويي
اميد ديرينه
تا نقش تو هست نقش آيينه ما
بوي خوش گل نشسته در سينه ما
در ديده بهار جاودان مي شکفد
با ياد تو اي اميد ديرينه ما!
عطر گل عشق
يک روز نسيم خوش خبر مي آيد
بس مژده به هر کوي و گذر مي آيد
عطر گل عشق در فضا مي پيچد
مي آيي و انتظار سر مي آيد
انگار
آهوي رميده اي که بر مي گردي
پيغام سپيده اي که برمي گردي
گفتيم شبي سياه از غم داريم
انگار شنيده اي که بر مي گردي
لحظه هاي سبز
لبريز ترانه و نوايم با تو
از درد و غم زمان رهايم با تو
تو سبزترين بهار در جان مني
سبز است تمام لحظه ها يم با تو
بازآ
يک عمر به انتظار مانديم همه
غمديده و بيقرار مانديم همه
بازآ که شکست، دل ز ياد غم تو
بي روي تو بي بهار مانديم همه
ستاره عشق
اي وسعت آسمان آبي!
آيينه سبز آفتابي!
رخشنده ترين ستاره عشق
اي کاش به شام ما بتابي!
پيغام سبز
اي روشناي راه سبز رستگاري!
از چشمه چشم تو نور عشق جاري
مي آيي از سمت حضور باور من
مي آيي و پيغام سبز عشق داري
براي چاره
ديديم ترا دوباره بر مي گردي
از باغ پر از ستاره برمي گردي
گفتند که چاره نيست بر درد فراق
انگار! براي چاره برميگردي
صبر، صبر
تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم
اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم
اسير درد
غريب آشنا ما را صدا کن
زدست غصّه دلها را رها کن
اسير دردهاي انتظاريم
به لطفي دردهامان را دوا کن
آخر کار
ايدل ايدل! آشنايي مي رسد
ناله ها را هم نوايي مي رسد
ما که از عشق و جنون آکنده ايم
کارمان آخر به جايي مي رسد
فجر بهار
مانديم به داغ انتظارت، مددي!
ما و غم ودرد بي شمارت، مددي!
دلخسته از اين غمي که در ريشه ماست
در آرزوي فجر بهارت، مددي!
پايان انتظار
اي انتظار سبز! گل باغ سرمدي
زيباترين بهار حريم محمدي (صلي الله عليه وآله وسلم)!
پايان گرفت با تو شب انتظار ما
اي آخرين ستاره زهرا (عليها السلام)! خوش آمدي
طلوع عيد
برخيز که غم به سر شد و عيد آمد
از مشرق عشق، صبح اميد آمد
صد چشمه نور هر طرف جاري شد
شب رفت و حضور سبز خورشيد آمد
مژده ميلاد
امشب به سرِ زمانه گل مي ريزد
عطر تو به جان خسته ميآميزد
از مژده ميلاد تو در باغ خدا
ذرّات زمان به رقص برمي خيزد
عطر محمدي
گنج جاويدان سرمد مي رسد
لاله گلزار احمد ميرسد
از فضاي کوچه هاي انتظار
عطر دلجوي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) مي رسد
اي روشني
از ياد تو سبز باورِ آينه هاست
از نور تو آيينه دلها، زيباست
اي روشني شبان يلدايي ما!
بي ماه رخت، شبان ما بيفرداست
دلتنگي
اي راحت دل، قرار جانها! برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
مانديم در انتظار ديدار، اي داد!
دلها همه تنگِ توست آقا! برگرد
حرمت آيينه
اي نور خدا به وسعت آيينه
آگاه ز راز خلوت آيينه!
يک لحظه بتاب در شب تنهايي
سوگند ترا به حرمت آيينه!
يک روز زيبا
دل گفت: زراه آشنا مي آيي
از جاده سرخ کربلا مي آيي
يک روز ز روزهاي زيباي خدا
يک روز به دلجويي ما ميآيي!
سوار آيينه تبار
ماييم و دلي زعشق رويت سرشار
اي مرد خدا! سوار آيينه تبار!
هر فاصله ترجمان دلتنگي ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار
و پايان
خواهي که در پناه کرامات سرمدي
ايمن شوي زفتنه و ايمن زهر بدي
لبريز کن زعطر گلِ نور سينه را
با ذکر سبز يک صلوات محمدي (صلي الله عليه وآله وسلم)
اي خوشا يک دل، دل لبريز عشق
لحظه هاي سبز و عطر آميز عشق
اي خوشا عشق و خوشا دلدادگي
اي خوشا با عشق خوبان زندگي
ما که دلهامان لبالب از خداست
جانمان سرچشمه مهر و صفاست
ما که چون آيينه سبز و ساده ايم
دل به سوداي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) داده ا يم
آفتاب معرفت نور يقين
لطف يزدان رحمةٌ للعالمين
آخرين پيغام از سوي خدا
ترجمان عشق معناي صفا
او تمنّاي دل تنهاي ماست
دردهاي غربت ما را دواست
ما که از عشق علي عليه السلام دم مي زنيم
پشت و پا بر هر دو عالم مي زنيم
با علي در سوز و ساز ديگريم
زآتش سوزان عشقش، پرپريم
شورش دلهاي ما، عشق علي است
ضامن فرداي ما عشق علي است
سر سپار راه مولاييم ما
سر به سر شوق و تولاّييم ما
عشق زهرا (عليها السلام) آتشي در جان ماست
شعله سوزنده پنهان ماست
کيست زهرا عليها السلام؟ نو گل باغ بهشت
قصه زيباي سرخ سرنوشت
چشمه خورشيد رخشان، فا طمه عليها السلام
کوثر تقوي و ايمان فا طمه (عليها السلام)
از غمي همواره در تاب و تبيم
همنواي ناله هاي زينبيم (عليها السلام)
کيست زينب (عليها السلام)؟ باور آيينه ها
وارث گلهاي سرخ کربلا
قهرمان قصه هاي آرزو
اعتبار و افتخار و آبرو
باز هم مائيم و داغ کربلا
داغ و درد لاله هاي نينوا
باز ما و لحظه هاي انتظار
انتظار مردي از نسل بهار
مهد ي (عليه السلام) زهرا (عليها السلام) امام
آخرين مهدي موعود (عليه السلام) پرچم دار دين
از تبار آسمان و آفتاب
يادگار نسل پاک انقلاب
آخرين فرياد سرخ روزگار
فصل پايان حديث انتظار
دوستي با آل طاها عاشقيست
با شقايق هاي زهر ا (عليها السلام) عاشقي ست
آل طاها رمز«ياء» ورمز«سين»
واژهايسرخ قرآن مبين
آفتاب آسمانِ باورند
راه سرخ عشق را روشنگرند
عشق،سرفصل کرامات خداست
عشق مارارهبر است ورهنما است
عشق جان را قوّت بال وپراست
دل به دست عشق دادن،خوشتر است
مولود نوراني
زبام عرش ميآيد اشارتهاي پنهاني
تمام لحظه ها پر ميشود از عطر عرفاني
صداي عشق ميآيد از آنسوي نهايتها
معطر ميشود عالم از اين آواي سبحاني
نواي سبز توحيد است تا هفت آسمان جاري
نواي آشناي نغمه هاي سبز قرآني
به سمت نور ميخواند کسي دلهاي شيدا را
به بزم عشق ميخواند کسي ما را به مهماني
کسي از جنس گلها از تبار آبي دريا
ودست مهربانش چاره درد و پريشاني
کسي وامي کند دروازه هاي روشنايي را
که تا پايان بگيرد قصه شبهاي ظلماني
زلبخندش شکوفا ميشود باغ گل نرگس
زلبخندي زلال و روشن و شفاف و روحاني
حضورش نورميبخشد تمام بزم هستي را
زنورش ميشود هر جاي اين عالم چراغاني
سرود عشق ميخواند فلک از شوق ديدارش
سرود مهرميخواند دل، اين درياي توفاني
گل فرياد ميرويد زحجم خاک از شوقش
به پايان ميرسد چشم انتظاري هاي طولاني
بساط شادمانيها مهيّا گشته در هر جا
رسيده فصل گلها، فصل زيباي گل افشاني
نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش
نگاهي آفتابي، ديدهاي از شوق، باراني
چراغ روشني بايد شبستان ولايت را
وميتابد به صحن عشق آن خورشيد کنعاني
به زيرسايه سبزش جهان آسوده ميماند
گلستان ميشود عالم از اين مولود نوراني
فجر ماه
امشب زمين و آسمانها غرق نور است
ذرات عالم را سراپا شوق و شور است
امشب تمام کهکشانها در خروشند
زيبا رخان آسماني نقره پوشند
بر طاقها رنگين کمان نور بستند
از عرش تا دروازه هاي دور بستند
در بزم هستي شور وحالي جاودانه است
آهنگ سبزيک سرود عاشقانه است
افلاکيان در انتظار يک ظهورند
در اضطراب لحظه پاک حضورند
درهاي رحمت را ملائک باز کردند
مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند
هر ذره را در دل هزاران پيچ و تاب است
شور و شرار و شعله هاي التهاب است
دريا، نوايي خوش زرقص موج دارد
هر قطرهاي در سر هواي اوج دارد
از بهر ديداري زمين در انتظار است
هر ديده در راه است و هر دل بيقرار است
بانگ طرب خيزد زخاک لاله زاران
هر لاله ميخواند سرود نوبهاران
لبخند نرگس صد هزاران راز دارد
بوي وصال و شور يک اعجاز دارد
از خاک ميجوشد زلال زندگاني
بر پاست در افلاک بزم شادماني
گلهاي عشق ومهروايمان فرش راه است
آري! جهان در انتظار فجر ماه است
ماهي درخشان بر جبين عالم پاک
تاج سر، هستي، نگين عرش و افلاک
عطرگل روي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را نشان است
دين خدا را همچو گنجي شايگان است
او ارمغان بينظير ملک هستي است
اسطوره عدل و نشان حق پرستي است
او آيه اي زآيات پاک ذوالجلال است
درياي عشق و مظهر عدل و کمال است
گنجينه اسرار حق، فجر رهاييست
آيينه انوار پاک کبرياييست
او برفرازد پرچم عدل خدا را
احيا کند آيين پاک مصط في (صلي الله عليه وآله وسلم) را
ماهي فروزان از زلال نور سرمد
منجي عالم، قائم آل مح مد (صلي الله عليه وآله وسلم)
ميآيد و با او طلوعي جاودانيست
پايان ظلمتها و فصل شادمانيست
تضمين غزلي از مولانا
دوباره مژده هاي گل
جان زخود رميده را، مژده يار ميرسد
بر دل و جان عاشقان صبر و قرار ميرسد
زمشرق سپيده آن، طلايه دار ميرسد
طلايه دار مشرقي، سپيده وار ميرسد
«آب زنيد راه را، زان که نگارميرسد
مژده دهيد باغ را بوي بهار ميرسد»
رسيد مژده سحر، شبان انتظار را
شکست خنده هاي گل سکوت شام تار را
سرود لاله ميبرد زجان ما قرار را
و جاودانه ميکند شکوه روزگار را
«راه دهيد يار را، آن مه ده چهار را
کز رخ نور بخش او نور نثار ميرسد»
گل ستاره ميچکد زحجم سبز آسمان
دوباره مژده هاي گل، دوباره بوي ارغوان
شکفته باغ آرزو، زخنده هاي ناگهان
ترانه ساز ميکند به شاخه مرغ نغمه خوان
«چاک شده است آسمان غلغله ايست در جهان
عَنبر و مشک ميدمد، سنجق يار ميرسد»
تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه ميرود
سرود عاشقانه مان به هر کرانه ميرود
بنفشه سوي نسترن، چه عاشقانه ميرود!
خزان باغ لاله ها زيادمان نميرود
«تير روانه ميرود، سوي نشانه ميرود
ما چه نشسته ايم پس، شه زشکار ميرسد»
عطر نسيم صبحدم زباغ و داغ ميرسد
زکوي يار مرهمي به درد و داغ ميرسد
نوبت غصّه ميرود، گاه فراغ ميرسد
تيرگي شبانه را طرفه اياغ ميرسد
«رونق باغ ميرسد،چشم وچراغ ميرسد
غم به کناره ميرود،مه به کنار ميرسد»
باده خوشگوار را، باغ به جام ميکند
لاله که باده ميکشد، عيش مدام ميکند
زير و زبر زمانه را به يک پيام ميکند
حجت خويش را به ما باز تمام ميکند
«باغ سلام ميکند، سرو قيام ميکند
سبزه پياده ميرود، غنچه سوار ميرسد»
زجام نور، لاله ها دوباره آب ميخورند
فصل گل است و عاشقان، باده ناب ميخورند
باده ناب ناب را چه بي حساب ميخورند
به شور و شوق روي گل، مست وخراب ميخورند
«خلوتيان آسمان تا چه شراب ميخورند
روح خراب و مست شد، عقل خمار ميرسد»
به گل نشسته ناگهان، نهال آرزويما
پر از شراب نور شد، سبوي ما سبوي ما
به سر رسيد عاقبت تمام هاي و هوي ما
ز راه عشق ميرسد نگار مشک بوي ما
«چون برسي به کوي ما خامشي است خوي ما
زان که زگفت وگوي ما،گرد و غبارميرسد»
آغاز بهار
تا پنجره هاي روبه خورشيد
جاريست زلال روشنايي
بر دامن خاک گل بريزد
دستي ز نهايت خدايي
لبخند ستاره ترجمانيست
از شادي و شورو همزباني
درکوچه سبز خلوت دل
جاريست نواي آسماني
عشق است که بيبهانه اينجاست
همسايه بي قرار دل ها
شوق است که ميچکد زديده
از مطلع آفتاب طاها
عطر نفس مسيح مريم
جاريست به باور زمانه
از بارش گل از آسمانها
گل کرده بهار، عاشقانه
هستي به ترنّمي دوباره است
غوغاي قيامت است برپا
گل آمده مقدمش مبارک
گل آمده از بهشت گلها
آغاز بهار روي مهدي (عليه السلام)
پايان هميشه خزان است
پايان غم است و نامرادي
آغاز دوباره جهان است
بانگ شادماني
هان به پاخيزيد و بانگ شادماني سر کنيد!
از زلال اشک شوقي ديده ها را تر کنيد
آيه هاي نور مي بارد زحجم آسمان
يک نظر کافيست تابر گنبد اخضر کنيد
تشنگان! اي راهيان راه سبز انتظار
جرعه هاي نور در پيمانه و ساغر کنيد
عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل عاشقيست
خنده را مهمان دل هاي زغم پرپر کنيد
از فراسوي زمان ها ميرسد پيغام عشق
گوش براين نغمه هاي سبز جانپرور کنيد
آفتابي روشن از گلدسته ها سر ميزند
سينه را آيينه از نور جهان گستر کنيد
غنچه ميجوشد زباغ ولاله ميخندد به دشت
حال گيتي شددگرگون،حال خودديگرکنيد
کهکشان شد گلفشان و آسمان شد گل نشان
ديده را روشن زروي ماه روشنگر کنيد
نوبت پرواز آمد، لحظه شادي رسيد
آسمان را عاشقان لبريز بال و پر کنيد
مژده ميآرد صبا از خاک پاک کوي دوست
جان، معطر از شميم روي آن دلبر کنيد
يار ميآيد سرودي تازه ميبايد سرود
واژه هاي عشق را آويزه دفتر کنيد
ازحضورش ذره ذره خاک،گلشن ميشود
ارمغانش دسته دسته لاله احمر کنيد
ميوزدازگلشن سبزمحمد (صلي الله عليه وآله وسلم) بوي عشق
مطلع صبح ظهور عشق را باور کنيد
«نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو
هان به پا خيزيد وبانگ شادماني سرکنيد!
فجر شکوفان
عطر اهورايي عشق پيچيده در جان هستي
لبريز نور خداييست باغ گل افشان هستي
جاريست درلحظه هامان بوي زلال رهايي
سرشارعطر قيام است،روح پريشان هستي
زيباترين لاله آمد،ازباغ سبزمحمد (صلي الله عليه وآله وسلم)
تا سبز گردد به نامش، باغ بهاران هستي
آمد که ما را بشارت از آب و آيينه باشد
اين روشناي خدايي، اين سرّ پنهان هستي
سبز است در آرزويش هر لحظه باور ما
بر عاشقانش مبارک، فجر شکوفان هستي
مژده دوباره
تو آمدي که سر آيد شبان يلدايي
سپيده سرزند از مشرق اهورايي
تو آمدي که بر ويد گل وبهار شود
بهار سبز و شکوفا، در اوج زيبايي
تو آمديکه به پايان بري غم ما را
تو اي شکوفه گلزار عدل مولايي!
گل ستاره ببارد از آسمان بلند
به سررسد غم و اندوه و ناشکيبايي
غم زمانه به لطف شما شفا گيرد
تو آمدي گره از کار بسته بگشايي
زلال رحمت حق رادوباره مژده دهي
دوباره چاره شوددرد و داغ تنهايي
عطر حضور
عطر دلاراي خدا آمد، خوش آمد!
بوي محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) از فضا آمد، خوش آمد!
عطر گل نرگس گرفته کوچه ها را
آن آشنا با کوچه ها آمد، خوش آمد!
همراه با لبخند گلهاي شقايق
گلبانگ تکبير و دعا آمد، خوش آمد!
تفسير آيات زلال زندگاني
تعبير آيات صفا آمد، خوش آمد!
از خلوت آيينه هاي باور عشق
آزاد و سرشار و رها آمد، خوش آمد!
نوري ز شرق آسمان آبي عشق
از جاده هاي آشنا آمد، خوش آمد!
خورشيد رويش از کجا تابيد اي دل؟!
عطر حضورش از کجا آمد؟ خوش آمد!
نور زلال چشمه هاي سبز کوثر
آيينه دارمصطفي (صلي الله عليه وآله وسلم) آمد،خوش آمد!
درياي ايمان، گنج اسرار ولايت
گنجينه ارض و سما آمد، خوش آمد!
آيينه ذات جمال کبريايي
آيينه ايزد نما آمد، خوش آمد!
آن يادگار بينظير آفرينش
گنج نهان ما سوا آمد، خوش آمد!
از يمن ميلادش زاوج آسمانها
آواي سبز ربنا آمد، خوش آمد!
بوي شقايق ميدهد دلهاي عاشق
مهدي (عليه السلام) گل باغ ولا آمد،خوش آمد!
زيباترين آلاله گلزار زهرا (عليها السلام)
عطر پيام کربلا آمد، خوش آمد!
داني که آمد؟ سرپناه دردمندان
غمهاي غربت را دوا آمد، خوش آمد!
درد غريبي سوخت از غم خاطر ما
آن يار با درد آشنا آمد، خوش آمد!
گر مشکلي افتاد گوما را غمينيست
آن رهبر و مشکل گشا آمد، خوش آمد!
خورشيد سرزد از بلند آسمانها
خورشيد بزم کبريا آمد، خوش آمد!
شيرازه بنددفترعشق است مهدي (عليه السلام)
دُردانه آل عبا آمد، خوش آمد!
فردا نماز عشق و غوغاي قيامت
فردايمان را مقتدا آمد، خوش آمد!
عطر ظهورش مينوازد جان ما را
اي عاشقان! مولاي ما آمد، خوش آمد!
عطر سبز قيام تو
تو آمدي که زمان با تو جاودانه شود
زنقش نام تو عالم، نگارخانه شود
زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست
زفجر روي تو روشن دل زمانه شود
زنور صبح جمال تو، اي طليعه مهر!
تمام وسعت شب، شعر عارفانه شود
شفق به راه تو، آيينه ظفر بندد
فلق زمهر تو سر مست و شادمانه شود
بهار را به درختان باغ مژده دهي
که تا سراسر اين باغ پر جوانه شود
به دست مهر تو درهاي بسته باز شوند
به تيغ قهر تو، قلب ستم نشانه شود
زعطر سبز قيام تو اي گل خورشيد!
به کوچه کوچه دل، زندگي روانه شود
سرود عشق برآيد زذره ذره خاک
جهان لبا لب گلبانگ عاشقانه شود
چنان به جلوه درآيي که اززمين وزمان
خروش و هلهله تا عرش بيکرانه شود
و خواب شب زدگان را چنان بر آشوبي
که نقش ظلم و نشان ستم، فسانه شود
فضاي ديده پر از اشک شوق ديدارت
هواي سينه پر از نغمه و ترانه شود
براي رفع غم ما، کسي ظهور کند
شکست فاصله ها را، کسي بهانه شود
سايه مهر
از افق نور شادي دميده
نوبت شادماني رسيده
خنده ميبارد از آسمانها
از طلوع زلال سپيده
گل به رقص آمده شادمانه
زدلهاي ما پرکشيده
عطر لبخندگل گشته جاري
اشک شوقيزمژگان چکيده
آمدي اي بهار دل ما!
آرزوي دل و نور ديده
مقدمت گلفشان گلفشان باد!
سايه مهر تو جاودان باد!
با تو سرشار عطر خداييم
باره سبز تو آشناييم
با تو اي يارما، ياورما!
همنوا، همنوا، همنواييم
با تو اي مژده آسماني!
شادمانيم و از غم رهاييم
غرق شاديدل عاشق ماست
سر به سر شوروشوق ونواييم
بر قدوم توگل ميفشانيم
ياوران تو همواره ماييم
آيه روشن باور ما!
سايه ات جاودان بر سر ما
فرصت تماشا
آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را
بر دوديده بنشانيد، اين بهار زيبا را
آشناتر از خورشيد، در شبان ما تابيد
مژده داد پايانِ رنج شام يلدارا
باصفاتر از شبنم، بيرياتر از مهتاب
آمد و قرار آورد، جان نا شکيبا را
از ديار آبيها،شهر روشناييها
جرعه بقا آورد، تشنگان شيدا را
دست مهربانش را،سايه ساردلهاکرد
چاره کرد غم هاي بي کرانِ دلها را
از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهاني
در نگاه او ديدم، معجز مسيحا را
در صفاي چشمانِ از ستاره سرشارش
ميتوان تلاوت کرد، آيه آيه دريا را
صبح روي زيبايش، خنده شکوفايش
مرهم پريشانيست، خستگان تنها را
لحظه لحظه ديدارش،فرصتي تماشاييست
عاشقانه دريابيد! فرصت تماشا را
رمز يک معما بودمطلع درخشانش
جز خدا نميداند، رمز اين معما را
جرعه جرعه عاطفه
آمد، چه ساده، سبز، صميمانه!
با او بهار و آينه معنا شد
در باغ جان زشوق تماشايش
شور و نشاط و غلغله بر پاشد
از انتهاي فاصله ها آمد
از کوچه هاي خلوت رؤيايي
از سمت باغ، باغ شقايق ها
از سرزمين عشق و شکوفايي
درها به سمت آينه ها واشد
بوي گل و ستاره و سيب آمد
همراه با نسيم سحرگاهي
آواي ياس هاي نجيب آمد
آمد که آفتاب نگاهش را
بر لحظه هاي خسته بتاباند
آمد که داغ تشنگي ما را
با جرعه جرعه عاطفه بنشاند
آمد که شوق لحظه ديدارش
از آسمان ديده، فرو ريزد
دل را به نور و آينه پيوندد
جان را به عطرعشق در آميزد
از شرق آسمانيِچشمانش
سر زد بهار و فصل تماشا شد
عطرش به باغ باور ما پيچيد
دلتنگي هميشه مداوا شد
عطر گل
از ياد تو باغ باورم، رنگين است
شعرم به بهانه تو عطر آگين است
در تاب وتبم زعشق، خودميداني
چشمم به گل ستاره ها آذين است
در جان زحضور سبزتوغوغايياست
در جان و دلم عطر گل نسرين است
در کوچه باورم ز عطر نفست
همواره روان نسيم فروردين است
همسايه جاودانه مهتابم
سهم دل عاشقم زهستي، اين است
تا ياد توجاودانه درمن جارياست
از شوق تو دامنم پراز پروين است
جاري سبز
جاري سبز نگاه تو و توفاني سبز
ترجماني ست زانديشه و ايماني سبز
عطردستان تو، عطر نفس باغچه هاست
از نفسهاي توجاريست بهاراني سبز
روشن ازنور نگاه تو،دل عاشق ماست
آيه در آيه نگاه تو، گلستاني سبز
اي زلال نفست زمزمه بيداري
اين تويي راه مرا آينه گرداني سبز
تشنه سوخته جانم;زکرامت بنشان
عطش جان مرا با نمِ باراني سبز
سمت باغ آينه
پيغام سبز باد صبا آمد
آن دل که رفته بود، به ما آمد
بوي ستاره در همه جا پيچيد
تا مژده نسيم صبا آمد
آن ترجمان مهر و وفاداري
مثل نسيم، سبزورها آمد
مرز هزار فاصله را طي کرد
تا شهر سرخ حادثه ها آمد
عطرش به قلب پنجره ها پيچيد
با او به باغ سينه صفا آمد
از بي نشانه هاي خدا کوچيد
بنگر که از کجا به کجا آمد!
شايد زسمت باغ صنوبرها
شايد زسمت کرب و بلا آمد
از روشن سپيده خبر آورد
فارغ زهرچه چون وچرا آمد
باغ خيال باور ما،گل کرد
از سمت باغ آيينه تا آمد
آميزه صداقت وبيداري
آيينه حضور خدا آمد
نغمه ظهور
فصل رويش گلهاست، فصل سبز باران است
از نوازش خورشيد کوچه ها چراغان است
بر لب شقايق ها، شعر زندگي جاري است
در دل صنوبرها، جوش سبز توفان است
در نگاه آيينه، هر چه هست زيبايي ست
در کمال زيبايي، هر چه ديده حيران است
مژده شکوفايي مي رسد دل ما را
مژده ها ترا اي دل! نوبت بهاران است
از نهايتِ آبي عطر لاله مي بارد
جاري دل صحرا، عطر لاله زاران است
اشک شوق ميجوشد، بويعشق مي آيد
کو دلي که از غم ها خسته و پريشان است؟
شام غم به سر آمد، مژده سحر آمد
درد غربت ما را، اين بهانه درمان است
بهر شادماني ها، دست عشق در کار است
در پناه عشق آري، کار ما به سامان است
عيد سبز ميلاد است، چشم عاشقان روشن
خانه خانه گلباران، آسمان گل افشان است
قاصدي زنور آمد، نغمه ظهور آمد
نغمه ظهور او، او که مژده جان است
از قبيله خورشيد، از سلاله عشق است
از تبار آيينه، از نژاد باران است
اين طلوع زيبا را، عاشقانه باور کن!
فصل باورعشق است،فصل سبزايمان است
آيه هاي روشن
جرعه نوش چشم مستت، آفتاب
از نگاهت هر دعايي مستجاب
بوي باران، بوي باران ميدهي
مژده سبز بهاران ميدهي
با تو دل آيينه کاري ميشود
مهرباني، باز جاري ميشود
گل، گلِ روي ترا بو ميکند
شيوه چشم تو جادو ميکند
در هوايت بيقرارم، بيقرار
با تو سرشارم زعطر نوبهار
ميبري با خود مرا تا دورها
تا زلال روشني از نورها
عطر پيغام سحر ميآوري
از گل و آيينه حتي، بهتري!
شب چراغان نگاه روشنت
بوي گل دارد، گل پيراهنت
تو زلالي مثل درياهاي دور
مثل آبيها، پر از عطر حضور
مژده داري از بهاراني که نيست
از نماز سبز باراني که نيست
با تو بوي عشق دارد سينه ام
با تو لبريز گل و آيينه ام
صبح از چشم تو سربر ميزند
در هوايت باز دل پر ميزند
اي زلال روشن و مهتابيام!
آسمان تا هميشه آبيام!
چشمهايت آيه هاي روشن است
چاره دلواپسيهاي من است
اي تمام باورم از انتظار!
تشنه کام لحظه اي بر من بيار
عطر ظهور
از جاده هاي سبز آدينه
مردي زنسل نور ميآيد
با کوله باري از صفا لبريز
از جاده هاي دور ميآيد
ميآيداز شهر شقايق ها
مردي که بوي کربلا دارد
از آسمان روشن چشمش
باراني از آيينه ميبارد
ميآيد از شهر خدا، مردي
مثل گل خورشيد، نوراني
از نور رويش ميشود روشن
شبهاي بيپايان ظلماني
با ذوالفقار عدل ميآيد
تا هر چه ظلمت را براندازد
تاپرچم سبزمحمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را
بر بام آزادي برافرازد
از بوي گل پر ميشود هر جا
يک روز زيباي خدا، آري!
در کوچه هاي انتظار ما
عطر ظهورش ميشود جاري
او از تبار آبي درياست
ما عاشق دريا و بارانيم
تا مژده صبح ظهور او
در انتظاري سبز ميمانيم
اگر دوباره
به پيشواز تو ميآيد، دل شکسته تنهايم
هواي روي ترا دارم، بهار سبز شکوفايم!
به سمت آينه وا کردم، دري براي تماشايت
دري به قبله آيينه، براي هر چه تماشايم
دل هوايي من اينک، به شوق روي توبيتاب است
بيا براي مداواي دل هوايي شيدايم
تمام هستي من با تو، دوباره عطر خدا دارد
رسيده تا به فلک امروز، طنين دلکش آوايم
به بام باور من روزي، اگر دوباره بيفروزي
ظهور صبح درخشاني، به شام تيره يلدايم
دور از تو
بي قرار درد غربت، گوشه اي تنها نشستم
اي تمام باور من! از غم رويت شکستم
ز انتظارت بر لب آمد جان از غم خسته من
کي به پايان ميرسد اين غصّه پيوسته من؟
رفته از دل صبر و تابم دور از رخسار ماهت
مينشينم تا هميشه اي اميد من به راهت!
من غريبي دردمندم بي تو اي آرام جانم!
چارهاي کو بر غم و بر ماتم و درد نهانم؟
اي نگاه مهربانت چاره ساز دردهايم!
بي تو درماني ندارد اين غم بي انتهايم
بيقرار لحظه هاي دير پاي انتظارم
ميرسي آيا به فريادم؟ گل باغ بهارم!
شوق تماشا
باغم سوداي تو، روز و شب ما خوش است
روز و شب ما دراين آتش سودا خوش است
قصه شبهايما، قصه دلدادگيست
بهر تسلاي دل، ياد تو ما را خوش است
سبزتر از باغ گل، سرخ تر از لاله اي
ديده مشتاق را، منظر زيبا خوش است
در تب وتاب است دل،مست وخراب است دل
مست بلاديده را،مهرتوتنهاخوش است
بي خبر از دل شديم، از همه غافل شديم
بي خبر از خويش را، ذوق تمنا خوش است
گرچه به آتش دريم، سوخته بال و پريم
سوختگان ترا، شعله سراپا خوش است
مژده ديدار ده، جانِ زخود رفته را
ديدن روي تو اي قبله دلها! خوش است
ميبرد از دست دل، شوق تماشا مرا
ديده به ياد تو با شوق تماشا خوش است
فارغم از اين و آن، تا به تو رو ميکنم
برسرکوي توام، منزل ومأوا خوش است
سير گلستان عشق ميکنم و سر خوشم
روي به هر سوکنم، خاطرم آنجا خوش است
قطره درياييام، مست و تماشاييام
قطره سر مست را، دامن دريا خوش است
بود و نبودم تويي،شعروسرودم تويي
لطف وعطاي تو ام،توشه فرداخوش است
قسم به عشق دلم تنگ است!بيا وچاره کن اين غم را
بيا بيا که حضورت را، به اشک شوق پذيرايم
اسير غصه و غم ماندم، هزار بار ترا خواندم
خدا کند که بيايي تو، تو اي تمام تمنّايم!
زمان بي تو نشستن ها، به انتظار تو ماندنها
کسي نديده که خاموشم، کسي نگفته شکيبايم
تو راز خلوت رؤيايي، تو صبح روشن فردايي
تو روح آبي دريايي، منم که عاشق دريايم
هلال ماه خبر داده است، ز شهر فاصله ميآيي
زشهر فاصله ميآيي، تو اي غزال غزل هايم
دوباره زمزمه هاييسبز، زبان ذهن مرا وا کرد
به گوش پنجره پيچيده است، سرود خلوت رؤيايم
قسم به حرمت بيداري، به حق عشق و وفاداري
جوانه ميزند از شادي، دوبال سبز تولاّيم
نسيم خوش خبري آمد، پيام سبز ترا آورد
براي باور ديدارت، به سمت پنجره ميآيم
دست مهر
بتاب اي چشمه خورشيد رخشان!
تو اي آيينه ذات خدايي!
بيا اي چشمه سار مهرباني!
ببر ما را به شهر روشنايي
ترا اي آشنا در انتظاريم
به عطر روشني مهمانمان کن
بيا اي آيه سبز معطر!
به دست مهر، گل افشانمان کن
بيا اي آرزوي تا هميشه!
دري بر خانه خورشيد واکن
بيا فرزند زهرا (عليها السلام)، قائم عشق!
بيا ما راز دست غم رها کن
بيا تا از نگاه مهربانت
دل بي تاب ما، آرام گيرد
بيا تا از زلال چشم هايت
شب ما روشني را وام گيرد
زشرق آسمان آبي عشق
بتاب اي آفتاب پاک و روشن!
بيا با ذو الفقار عدل مولا
بساط ظلم را از ريشه بر کن
آرزو!
امشب دوباره سمت دل خسته رو کنم
از درد بي نهايت خود گفتگو کنم
با يادت اي تمامي دار و ندارمن!
دل را رها زوسوسه و هاي و هو کنم
مقصود من تويي و تويي آرزوي من
شرح فراق روي ترا، مو به مو کنم
دستي به سمت روشن آيينه ها برم
يعني:حضور سبز ترا آرزو کنم
زيباترين بهار مني هر زمان که من
با آفتاب و آينه ات، روبه رو کنم
حيف است حيف!عمرکه بيعشق بگذرد
بايد تمام عمر ترا جستجو کنم
تا از در کرامت بي انتهاي تو
کسب مقام و منزلت و آبرو کنم
ميآيم از نهايت غربت به سمت نور
تاکي به دردغربت ديرينه خوکنم!
سمت باغ نور
ميآيد از آنجا که بوي ياس جاريست
توفاني از آيينه و احساس جاريست
ميآيد از آبيترين سمت رهايي
از شهر عشق و از ديار روشنايي
آن جلوه ذات خدا، آيينه جان
ميتابد از شرق عدالت، شرق ايمان
از سرزمين لاله هاي نو شکوفا
ميآيد آن پيغامدار روشنيها
مي آيد آن نورخدا، عدل مجسّم
با اوگلستان ميشود هرجاي عالم
با اوست سمت اوج ها، بال رهامان
جاريست عطر عاشقيدرلحظه ها مان
چشم انتظاران بهار باغ نوريم
ازمطلعش غرق نشاط و شوق و شوريم
شعر غريب
در آتش رهايم، خدا شاهد است!
به غم مبتلايم، خدا شاهد است!
شب است و دل و بيکسي وايِ من!
به درد آشنايم، خدا شاهد است!
دگر صبر و تابي، دگر طاقتي
نمانده برايم، خدا شاهد است!
دلم ميگدازد در آتش، دريغ!
به غم همنوايم، خدا شاهد است!
شکسته است آيينه هاي مرا
غم دير پايم، خدا شاهد است!
رسيده است تا نا کجا، نا کجا
طنين صدايم، خدا شاهد است!
بگو جان ما را زغم چاره چيست؟
اسير بلايم، خدا شاهد است!
به شعر غريبم به شبهاي غم
ترا ميسرايم، خدا شاهد است!
پايان غم
پايان اين شب هاي سرد و تار و يلداييست
پايان فصل بيقراري، فصل تنهاييست
پايان شام انتظارِ دير سال ماست
آغاز صبح رويش گلهاي صحراييست
دل هاي بيتاب پريشان را قراري هست
هرلحظه مان سرشار عطر و رنگ و زيباييست
باغ و بهار و گل، طراوت، آب، آيينه
دنياي رنگين بهار ما، تماشاييست
هر لحظه مان از شوق ديدار تو سرشار است
اين ديده از شوق تماشاي تو، درياييست
ميآيي از سمت حضور سرخ شب بوها
با تو بهاراني لبالب از شکوفاييست
از کوچه هاي روشن آيينه ميتابي
ديدار تو درمان درد نا شکيباييست
بوي توميپيچدشبيدرکوچه هاي دل
عطرتوعطرلاله هاي سرخ زهرايي (عليها السلام) ست
اينجا دلي در آرزوي سبز پرواز است
با انتظار و آرزوهايي که فرداييست
فردايمان فردايي از آيينه لبريز است
فردايمان يک روز خوب و سبزو رؤياييست
حسرت ديدار
اي سبزترين بهار! کي ميآيي؟
منظومه انتظار! کي ميآيي؟
اي لاله سرخ باغ زيباي خدا
اي سبزترين سوار کي ميآيي؟
اي راز بزرگ آفرينش، اي مرد!
گنجينه روزگار! کي ميآيي؟
اي روشني چشم جهان!يا مهدي (عليه السلام)!
اي صاحب ذوالفقار! کي ميآيي؟
ماييم و نگاه انتظاري بر در
اي مونس و غمگسار کي ميآيي؟
خورشيد درخشان حريم زهرا (عليها السلام)!
آيينه کردگار! کي ميآيي؟
اي باور ما زنور رويت روشن!
از نسل گل و بهار! کي ميآيي؟
در حسرت ديدار، نصيب دل ماست
درد و غم بي شمار، کي ميآيي؟
يک دل، دل غمديده عاشق به خدا!
اي جان مرا قرار! کي ميآيي؟
بي روي تو مانده ايم درماتم و غم
با يک دل داغدار، کي ميآيي؟
کار عشق
عمري دل و داغ ماتم، همواره چشم انتظاري
با اشک و آه دمادم، با ناله و بي قراري
عمري دل و انتظارت، اي انتظارِ هميشه!
عمري دل و آرزويت، اي پيک سبز بهاري!
يک سينه درد غريبي، يک آسمان بي نصيبي
اي راز سبز نگاهت! سر چشمه رستگاري
سوز تب و تشنه کامي، کو جرعه هاي زلالي؟
اي کاش ابر سخاوت! يک لحظه بر ما بباري
عمري من و دل بريدن، از هر چه غير خيالت
کو قاصدي؟ کو پيامي؟ کو وعده غمگساري؟
بال و پري بسته دارم، جان و دلي خسته دارم
هرگز مباد آن که روزي ما را به خود واگذاري!
بايد ترا آرزو کرد، بايد ترا جستجو کرد
عمري من و جستجويت، اي مژده سبز جاري!
اميّدوار رهايي سربررهت ميسپارم
هردم نظر از سرِ مِهر برما نداري که داري!
روزي به دستان مهرت، وا ميشود بال پرواز
پر ميشودکوچه ها مان، از عطر بال قناري
ميآيي اي لحظه هايم، از عطر ياد تو سرشار!
ميتابيازمشرق عشق، روزي تو ميتابي آري!
از عشق ميگويم اي دل! با «نسترن» همنوا شو
ازعشق خوش تر نباشد،درزندگي هيچ کاري!
سرود عدالت
صداي پاي تو ميپيچد، به کوچه کوچه تنهايي
دوباره بوي شقايق ها، دوباره بوي شکوفايي
تو ميرسي زفراسوها، ز اوج آبي اشراقي
زلال نور تو ميبارد، در اين سکوت اهورايي
تو ميرسي، زنهايت ها، زعطر عاطفه سرشاري
به شوق روي تو ميخواند، بهار با همه زيبايي
زمان زعطر بهارانت، دوباره زمزمه ها دارد
ستاره ميچکد از حجم زلال اين شب رؤيايي
نواي سبز حضور توست، سرود صبح ظهور توست
نواي دم به دم صحرا، سرود آبي دريايي
نگاه پنجره ميخواند، حديث شوق ترا هر دم
ترانه هاي لب گلها، گواه آن که تو ميآيي
تو ميرسيکه قيامت ها، به نام عشق بر انگيزي
تو ميرسيکه جهاني را، به عدل ومهر بيارآيي
در انتظار بهار توست، زمين شبزده از بيداد
بخوان سرود رهايي را، به نام لحظه شيدايي
مسيح فاطمه (عليها السلام) جاري کن،زلال سبز کرامت را
بخوان که زنده شود عالم،زنغمه هاي مسيحايي
زديده شوق تو ميبارد، و انتظار ترا دارد
دلي شکسته زدست غم، دلي شکسته زتنهايي
چه ساليان درازي را، به انتظار تو سر کرديم
ببين که رفته زدل هامان، قرار و صبر و شکيبايي
تو مي رسي که بر افرازي لواي سبز عدالت را
همان لواي سرافرازي، همان عدالت مولايي
بريده ام زهمه دنيا، سپرده ام دل و دينم را
به دست عشق تو يا مولا!وحکم آنچه تو فرمايي
در انتظار
تا کي گل باغ زهرا (عليها السلام)، در انتظارت بمانم؟
اي آشناي غم ما، در انتظارت بمانم
تا کي گل باغ زهرا (عليها السلام)، من باشم و بيقراري
من باشم و در هوايت، همواره چشم انتظاري
من شاخهاي بي بهارم، يک شعله آتش سراپا
عمري ست شب زنده دارم، تنهاي تنهاي تنها
عمري گذشت و نديدم از ماه رويت نشاني
در انتظارم بيايي، اي مژده زندگاني!
عمريست تنهاي تنها، همواره در جستجويم
تا کي در آتش بسوزد، بال و پر آرزويم؟
بي تو پناهي ندارد اين دل، دل بي شکيبم
اي مژده سبز باران! من بي پناهي غريبم
تا کي بمانم به راهت، با يک دل زار خسته
با يک دل بي نصيب در آرزويت نشسته
اي آفتاب درخشان در قلب شام سياهم!
بر جاده هاي خيالت، تا کي بماند نگاهم؟
اي کاش! باز آيي اي جان! تا ماه رويت ببينم
در آرزوي شکفتن، در سايه سارت نشينم
اي نورسبز محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) مانديم درحسرت ودرد!
اي آرزوي هميشه!برگرد،برگرد،برگرد
کاش!
کاش! روزي سينه ها درياي توفان خيز گردد
کوچه از عطر عبوري، ناگهان لبريز گردد
جان بگيرد لحظه ها مان از حضور آشنايت
از نوايت وسعت هر سينه عطر آميز گردد
انتظار ديرپا، پايان بگيرد کاش روزي!
بزم دلهامان سراسر شاد و شور انگيز گردد
با بهار سبز رخسارت گل باغ محمد (صلي الله عليه وآله وسلم)
باغهاي غصّه و اندوه مان پاييز گردد
و بي خيال تو حاشا!
به نام ناميات اي آفتاب عالم بالا!
غريب لحظه دردم، در اين دو روزه دنيا
تمام هستي من نذر روشنايي نگاهت
تمام دارو ندارم به راه توست مهيا
نبود و نيست به جانم هواي گشت و گذاري
وبي هواي تو هرگز! وبي خيال تو حاشا!
مرا ببر به نهايت، نهايتي که تو داني
مرا بخوان به حضورت به بزم عشق و تولا
به راه سبز نگاهت اميد بسته دل من
بيا که بي تو اسيرم، به دست غربت يلدا
عطش نشسته به جانم ببخش جرعه نوري
تو اي ترنم باران! تو اي ترانه دريا!
نميشود که بخوانم بدون ياد تو هرگز!
نميشود که بمانم بدون مهر تو اين جا
به لحظه لحظه عمرم، خيال بود و تو بودي
به لحظه لحظه عمرم، خيال هست و تماشا
هماره همرهيام کن که بي پناه نمانم
هماره همدم من باش، اي نهايت رؤيا!
نه صبر مانده دلم را نه طاقت و نه قراري
به انتظار نشستم، به انتظار تو، تنها
اميدوارم و دانم که بي نصيب نمانم
تويي که ميبري ام تا به اوج سبز تمنّا
بيا بيا که سرآيد شبان تيره عالم
تو اي نهايت آبي! تو اي بهار شکوفا!
به حال «نسترن» از راه لطف مرحمتي کن
ترا به حق محمد (صلي الله عليه وآله وسلم)، ترا به حرمت زهرا (عليها السلام)!
آخرين نشانه
تا ميوزد ز باغ خدا، عطر آشنا
گل ميکند تمامي باغ خيال ما
ميبارد از کرانه دل، عطر آفتاب
سر ميزند زمشرق آيينه، نور ناب
آواي عشق ميرسد از هر کران هاي
گلبانگ شوق و زمزمه عاشقانه اي
رقص نسيم و خنده مهتاب، ديدنيست
شعر بهار از لب گلها، شنيدنيست
ما را به بزم آينه ها بار ميدهند
فرصت براي لحظه ديدار ميدهند
با تو زمانه خانه آيينه ميشود
فصل طلوع گل، گل آدينه ميشود
ميآيي اي زلال ترين آيه خدا
از سمت عشق از حرم سبز آشنا
با تو سرود لاله، سرود شکفتن است
از آسمان و روشني و نور گفتن است
با تو هواي سرخ رهايي است در پَرم
سبز است با خيال تو گلهاي باورم
با تو هزار حنجره آواز با من است
با تو، هواي آبي پرواز با من است
مهمان بزم آينه ها ميشود دلم
در دست آفتاب، رها ميشود دلم
دلتنگي ام زآمدنت چاره ميشود
هر غصه اي زشهر دل آواره ميشود
ياد تو ميبَرد غم دل هاي خسته را
وا ميکند تمامي درهاي بسته را
از عطر سبز عاطفه سرشار ميشوم
مست زلال لحظه ديدار ميشوم
آبيتر از تمامي اين آسمان تويي
زيباترين بهار گلافشان جان، تويي
تو راز سر به مُهر فلک، گنج سرمدي
فرزند فاطمه (عليها السلام) گل باغ محمدي (صلي الله عليه وآله وسلم)
ميآيي اي غزال غزل هاي انتظار!
اي آخرين نشانه و اي آخرين بهار!
انتظار سبز
آرزو دارم بيايي، مژده سبز بهارم!
اي تمام باور من، اي همه دارو ندارم!
آرزو دارم بتابي در دل تاريک غم ها
اي جمالت روشناي خلوت شبهاي تارم!
بي تو اي آرام جانم! پَرپَر دست خزانم
بي تو کو درمان دردم؟ بي توکو صبروقرارم؟
مانده ام در حسرت و غم زانتظار ديرپايت
آرزو دارم بيايي، تا سر آيد انتظارم
محرمي کو تا بداند، درد بي پايان ما را؟
همدمي کو تا شود هنگامه غم، غمگسارم؟
در دل توفان غم ها، اين منم غمگين و تنها
بي تو يعني: چاره اي بر درد تنهايي ندارم
عاشقم، حصرت نصيبم، بيقرارم، بي شکيبم
مرهمي ايکاش! بگذاري به درد بيشمارم
ز آتش غم ميگدازد، جان از غم پرپر من
اشک حسرت ميچکد از ديده امّيدوارم
در هجوم غصه و ماتم، غريبي، بي پناهي
با خيال سبزت اي گل! لحظه ها را ميشمارم
تاب ماندن نيست اين دل، اين دل درد آشنا را
کاش! ميشد دستهاي مهربانت، سايه سارم
کي به پايان ميرسد اين لحظه هاي بيقراري؟
کي به درمان ميرسد دردي که از داغ تو دارم
مژده سبز رهايي! آرزو دارم بيايي
چاره سازي درد ما را، چاره ساز روزگارم!
گفته اي آدينه ها را چشم در راهت بمانم
بعد عمري باز هم آدينه را چشم انتظارم
گل عشق
بيا تا شب ما چراغان شود
به جانها گل عشق، مهمان شود
بيا تا زعطر نفس هاي تو
درودشت آيينه بندان شود
ببارد گل از طاق آيينه ها
زمين و زمان نور باران شود
ثمر آورد شاخه انتظار
جهان روشن از نور قرآن شود
بيا تا دل عاشق ما پر از
نواي دل انگيز باران شود
شکوفا شود گل به بزم چمن
بهاري دل باغ و بستان شود
بيا تا گل چشمه آفتاب
زشوق جمال تو، خندان شود
به پايان رسد قصه داغ ما
غم ما زروي تو، درمان شود
سر آيد غم بيکسيهاي ما
همه کارها روبه سامان شود
بيا تا زعطر محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) جهان
گلستان،گلستان،گلستان شود
بيا تا ز ديدارت اي مهربان!
شکوفاگل سرخ ايمان شود
زمين واکند سفره عشق را
چو دستان سبزت گل افشان شود
بيا تا دل خسته «نسترن»
جدا از غم و درد وحرمان شود
هواي سفر
بيا که خسته دل از کار روزگاران
بيا به همرهي، اي چراغ تابانم!
بگير دست مرا از کرامت و ياري
تو اي حضور زلال طراوت جاري!
مرا بخوان به حضور تمام آينه ها
رها کن از غم دل، خاطر غمين مرا
مرا ببر به ديار گل و ستاره و نور
به شهر عاطفه ها و زلال سبز حضور
بخوان به خطّه خورشيد و آفتاب مرا
به سمت زمزمه هاي زلال آب مرا
به سمت سبز ترين سبز، رهسپارم کن
قسم به نور! خزانم بيا بهارم کن
بريز جرعه نوري به ساغرجانم
بپرس از دل شوريده پريشانم
مرا ببر به ديار کبوتران سپيد
ديار سرخ پرستو، ديار سبز اميد
مرا ببر به تماشاي باغ نيلوفر
به روشناي سپيده به روشنايي سحر
مرا به خانه سبز نسيم مهمان کن
دل مرا زحضورت، ستاره باران کن
مرا ببر به زيارت،زيارت گل ياس
به بيکرانه ترين بيکرانه احساس
مرا ببر به زلالي ترين کرانه رود
به سوي سبزترين لحظه لحظه موعود
بيا که تنگي دل را به مِهر چاره کني
دل غمين مرا خانه ستاره کني
بيا که دست بدارم زهر چه اينجاييست
مرا هواي سفر در ديار رؤياييست
بيا زدست غم و غصه ها، رهايم کن
بيا و با گل و آيينه، آشنايم کن
بيا که بي تو دلم تنگ از زمانه شده است
غم فراق تو در سينه جاودانه شده است
به روي «نسترن» از مرحمت دري واکن
بيا و چاره درد هميشه ما کن
در سايه سبز
کاش! روزي قصه غم هايمان پايان بگيرد
دردهاي بينصيبيهايمان، درمان بگيرد
کاش! روزي دست بردارد زدلها بيقراري
کارهاي بي سرو سامانمان، سامان بگيرد
ز آسمان دل ببارد قطره قطره روشنايي
لحظه هامان بوي سبز نغمه باران بگيرد
بشکند بغض زمين را گريه هاي عاشقانه
ناگهان در ناگهان زندگي، توفان بگيرد
شام بي فرداي بي پايان ما شب زنده داران
روشني از چشمه خورشيد جاويدان بگيرد
درسکوت لحظه ها جاري شود عطر شقايق
لحظه ها مان عطر دلجوي گل ايمان بگيرد
چشمه نوري بتابد از افق هايرهايي
عالم از سرچشمه نور خدايي جان بگيرد
سايه سار رحمتي پيدا شود از بيکرانها
زندگي را در پناه روشن قرآن بگيرد
آفتاب عالم افروزي برآيد ناگهاني
شادمانيها نشاني از دل ويران بگيرد
«نسترن» در سايه دستان سبز مهرباني
کاش! روزي قصه غم هايمان پايان بگيرد
روز ديدار
روزي زشهر روشن خورشيد
بوي بهار عشق ميآيد
از جاده هاي روشن اميد
ميراث دار عشق ميآيد
مردي که داغ کربلا دارد
در سينه اش از بوي گل غوغاست
او وارث خون شهيدان است
او امتداد سرخ عاشورا است
سوز عطش درجان اوجاري است
از تشنه کاميها خبر دارد
او قائم فجر قيامت هاست
داغ شقايق برجگر دارد
از چشم هايش ميتوان فهميد
راز گل سرخ شقايق را
دلواپسيهاي مداوم را
داغ پرستوهاي عاشق را
با توسني رهوار ميآيد
مردي معطر، آسماني، پاک
مردي فراتر از همه عالم
مردي فراتر از همه افلاک!
از آسمان کعبه ميتابد
با خود بهاري تازه ميآرد
دارم به راه سبز ديدارش
چشمي که مشتاقانه ميبارد
در انتظار مژده وصل اند
دلهاي آتش خيز توفاني
در آرزوي روز ديدارند
جانهايِ سرشارِ پريشاني
او مژده فجر سحر دارد
با انقلاب سرخ صحرايي
آري قسم بر عشق ميآيد!
آن يادگارسبز زهرايي (عليها السلام)
از خشم او بيداد ميلرزد
از قهر او بيداد ميميرد
او انتقام خون گلها را
با ذوالفقار عدل ميگيرد
اي کاش! فردايي که ميآيد
با هر چه زيبايي قرين باشد
روزظهورحضرت مهدي (عليه السلام)
پيغام دار آخرين باشد
بهار انتظار
گل باغ اهورايي! به ديدارم نميآيي
شفاي درد تنهايي! به ديدارم نميآيي
تمناي دل شيدا، اميد ديده تنها!
شب است و ناشکيبايي، به ديدارم نميآيي
زهجرانت غمي دارم،فراق و ماتمي دارم
گرفتارم نميآيي، به ديدارم نميآيي
بيا و روشنايي ده، حضور خلوت ما را
چراغ شام يلدايي، به ديدارم نميآيي
به هر سويي که رو کردم، جمالت آرزو کردم
گل باغ تماشايي! به ديدارم نميآيي
سرشکي دارم و آهي، شرار و درد جانکاهي
تسلاي دل مايي، به ديدارم نميآيي
گل باغ تمنايم زعشقت ناشکيبايم
سرود بزم صحرايي! به ديدارم نميآيي
دمي بنشين کنار من، بهار انتظار من!
اميد جان سودايي! به ديدارم نميآيي
به يادت اي گل زيبا! ببين سرشارِ سرشارم
زشور و شوق و شيدايي، به ديدارم نميآيي
با بهار تو
ما ويک عمر پريشاني و سرگرداني
در غم هجر تو اي آينه نوراني
ميگدازد دل حسرت زده تنها را
آتش خانه بر انداز و غم پنهاني
روز در ماتم ديدار تو همخانه غم
شب همه شبدل و همسايگي ويراني
شد نصيب دل ماتم زده از دوري تو
شعله حسرت و آوارگي و حيراني
کو قراري که سر آريم غم هجر ترا؟
آه! از دربه دري، واي زبي ساماني
چشم درراه تومانديم قسم بر همه عشق!
با دلي غمزده، چشمي همه دم باراني
تا نتابي گل خورشيد به باغ دل ما
کي به پايان رسد اين تيره شب ظلماني
ذره را کاش! به لطف و به کرم بنوازي
قطره را کاش! به درياي محبت خواني
چاره اي کن به غم و درد و پريشاني ما
تو فقط حال دل سوخته را ميداني!
کاش! کار دل غمديده به سامان برسد
با بهار تو رسد مژده گل افشاني
«نسترن» را زغم و غصّه رهايي چه شود؟
سوي ما کن نظري تا غم ما بنشاني
و ناگهان
ميتابي اي فجر زيبا! اي مژده آسماني!
اي نور سبز رهايي! آيينه مهرباني
مي تابي اي فجر زيبا! از مشرق انتظارم
اي آفتاب درخشان در پرده پرنياني!
مي تابي اي روشناي شبهاي دلواپسيها!
خورشيد بزم محبت، اي پرتو جاوداني!
اي يادگار سپيده! اي از تبار نجابت!
زنداني اين حصارم با درد و داغ نهاني
سوز عطش ميگدازد، دلهاي در آرزو را
اي قاصد سبز باران! اي مژده زندگاني!
ديگر برايم نمانده، آرام و صبر و قراري
دل برده اي از بر ما با آن همه دلستاني
فجر اميدم تو هستي، من ماندم و داغ غم ها
ايکاش روزي دلم را، از دست غم وا رهاني!
ايکاش پايان بگيرد! روزي غم انتظارم
عطر زلالت بپيچد، در کوچه ها، ناگهاني!
اي ياد رويت قرارم! جانم لبالب زدرد است
تنها تويي کز دل من، رفع بلا ميتواني
ميآيي و مي فشاني از چهره گرد ملالم
از چهره گرد ملالم، ميآيي و ميفشاني
آقا! قسم بر محبّت! چشم انتظار تو هستم
چشم انتظار کرامت، زان در گه آسماني
مي آيي اي انتظارم! اي عطر سبز بهارم!
آن روز، روزهايي ست، آن دم دم شادماني
آن روز، آن روز موعود، اي آرزوي هميشه!
هنگام فجر بهار است، هنگامه گل فشاني
مثل عشق!
لحظه لحظه با تو هستم، اي تمام انتظارم!
چشم در راهت نشستم، اي گل باغ بهارم!
مثل رؤيا سبز سبزي، مثل دريا مهرباني
با دل درد آشنايم، همنوايي، همزباني
ميتراود از نگاهت قطره قطره روشنايي
مينشاند در دل من عطر ناب آشنايي
از نفس هاي زلالت ميچکد بوي بهاران
قلب من ميگويد آيا ميرسي همراه باران؟
مينوازي خاطرم را با نسيمي از کرامت
ميبري صبر و قرارم، اي حضور بي نهايت!
ميوزي همراه گلها، هر سحر درباور من
مينشيني در خيالم، اي گل نيلوفر من!
بوي خوب عشق داري، آشنا با کوچه هايي
مثل عشقي، مثل نوري، با دل من آشنايي
بي تو نوميدم زهستي، با تو سرشار بهارم
يادگار سبز زهرا (عليها السلام) من شما را دوست دارم!
انتظار هميشه
کاش! ميآمدي گل زهرا (عليها السلام)
انتظار هميشه دل ها
کاش! ميآمدي زجاده نور
اي تو معناي عشق! رمز حضور!
عطر پيغام سرمدي، مهدي (عليه السلام)!
گل باغ محمدي، مهدي (عليه السلام)!
عاشقانيم و بي قرار توايم
جمعه ها را در انتظار توايم
بيحضور تو ديده دريايييست
سينه را شعله هاي تنهايي ست
کاش! ميآمدي زخلوت راز
اي تو معناي جاودان نماز!
اي تو تفسير ذکر و مدح و ثنا!
ترجمان اميد و مهر و وفا
قائم آل عشق، روح قيام
آخرين لاله، آخرين پيغام
قائم آل نور، يا مهدي (عليه السلام)!
آيه هاي حضور يا مهدي (عليه السلام)!
سوره سوره عدالتي به خدا!
بندگي را نهايتي به خدا!
اي نماز تو زينت دينم!
رسم وراه تو رسم و آيينم
راز گوياي عالم هستي!
انتظار هميشه ام هستي
شور عشق است در سجود شما
در قيام شما، قعود شما
عطر سجاده تان بهاري سبز
راهِ پايان انتظاري سبز
از تبار زلال آيينه!
مقتداي نماز آدينه!
چه شکوهي است در نيايش تو
در ثناي تو و ستايش تو
همه دلهاست در تب و تابت
عطر گل ميوزد زمحرابت
در نماز تو عطر عاشورا است
بوي گلهاي باور زهرا (عليها السلام) است
کاش! روزي به اقتداي شما
فجر آدينه اي شود بر پا
با تو عطر قيام برخيزد
شوردرجسم وجان برانگيزد
با تو جاري شود در آيينه
عطر سبز نماز آدينه
با تو جاري شود زلال خدا
اي اميد هميشه دنيا
صبح فردا
پشت پَرچين سپيدار، من او را ديدم
سايه در سايه ديوار، من او را ديدم
سبدي از گل و سيب و غزل وآينه داشت
با يکي توسن رهوار، من او را ديدم
من زلال نفسش را به خدا! حس کردم
نه خيال است و نه پندار، من او را ديدم
به صنوبر، به شقايق، به گل ياس قسم!
پشت اين پنجره صد بار من او را ديدم
به گل افشاني دلهاي رها ميآمد
شاد و آزاد و سبکبار من او را ديدم
عطر پيغام سحر بود که جاري ميشد
در تن کوچه اسرار من او را ديدم
پي درمان غمِ دخترکي ميآمد
دختري خسته و تبدار من او را ديدم
ردّ پايش سر آن کوچه خلوت پيدا است
دور از ديده اغيار من او را ديدم
در هوايش دل من بود که از خود ميرفت
با دل و ديده بيدار من او را ديدم
مثل هر روز سلامي و گل لبخندي
باز هم وعده ديدار! من او را ديدم
عابران را گل و آيينه تعارف ميکرد
نه همين بار که بسيار من او را ديدم
صبح فردا زهمين کوچه گذر خواهد کرد
باز اين جمله به تکرار «من او را ديدم»
دور از بهار
داني که انتظار تو با ما چه ميکند؟
توفان ببين به پهنه دريا چه ميکند
آشفته ام چو موج به درياي زندگي
آشفتگي ببين به دل ما، چه ميکند
يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا
در خاطر شکسته زغم ها چه ميکند
دور از بهار روي تو بيبرگ مانده ام
بي برگ و بار مانده به دنيا چه ميکند؟
بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل
آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند
قطره دريايي
اي روي تو در خوبي، آيينه زيبايي
اي حسن تو جاويدان در اوج دلارايي
از عطر دلاويزت سرمست شده جانها
اي عطر تو جان پرور چون روح مسيحايي
ماييم و دلي تنها در اوج پريشاني
اي در لب نوشينت صد چشمه گوارايي
رونق زرُخ ماهت در باغ و گلستان است
زينت زجمال توست، بر گنبد مينايي
در صحن گلستان، گل در صحن چمن، بلبل
از چشم تو آموزد آيين فريبايي
از آتش عشق تو، بس شعله به جان دارم
کي غم ببري از جان،اي روح شکوفايي!
فارغ زگل و گلشن، آسوده زگلزارم
تا با رخ زيبايت اندر نظرم آيي
شوريده سرم يارا! بنواز دمي ما را
اي مژده بيداري! اي ماه تماشايي
با ياد تو در جوشم، با غصه و غم تنها
اي آرزوي جانها! اميد که ميآيي
اميد به تو دارم، لطف تو بود يارم
اي ياور مشتاقان! اي مونس تنهايي!
تو وسعت ناپيدا، من قطره بي تابم
داني چه بر سر دارد، اين قطره دريايي؟
از شوق تو بي خوابم، در آتش و در آبم
اي کاش شود روزي! کز پرده برون آيي
شوق تو
باز به شوق آمدم از بوي تو
از گل رخساره نيکوي تو
باد صبا بار دگر ميدهد
بردل زارم خبر ازسوي تو
باز به جانم شرري ميزند
سروِ قدِ قامت دلجوي تو
در سر سودايي من عشق توست
در دل من، شور و هياهوي تو
گرچه سراپا شررم از غمت
پا نکشم يک نفس از کوي تو
غربت ما
کشتي شکسته ايم و به توفان نشسته ايم
دوراز رخت به ماتم و حرمان نشسته ايم
از دل شرار و ناله برآيد زدست غم
از دست ناله سر به گريبان نشسته ايم
در شام انتظار تو با ناله همدميم
از داغ غم هميشه پريشان نشسته ايم
در دل نبودجز غم و حسرت زدوريات
در آتش فراق تو گريان نشسته ايم
ماييم و ماتمي که بفرسود جان ما
با دردجانگداز تو اي جان! نشسته ايم
آشفته و شکسته و درمانده و غريب
غمگين و زار وخسته و نالان نشسته ايم
در سوز و ساز ميگذرد روزگار ما
در انتظار صبح درخشان نشسته ايم
تا کِي؟
اينجا زمين غريب!.
اينجا زمان
در قاب سرد پنجره ها ايستاده است
آيينه ها به غربت هم خو گرفته اند
ديگر براي رُستن گلها
بهانه نيست
پروانه ها به ماتم و گل، غرق تشنگي
حسرت به قلب خاک و درخت و جوانه است
هر قطره در هواي تو
امّا به انتظار!
غمگين و زار و خسته و نالان
نشسته است
دريا، چه، غمگنانه زجوش ايستاده است
هر ذره را
هواي تو ديوانه مي کند
اي بارش کرامت و اي سبزيِ بهار!
تا کي به انتظار؟!
زخمي غم
با الهام از زيارت ناحيه مقدسه درد دل حضرت زهرا (عليها السلام) با حضرت مهدي (عليه السلام) در واقعه عاشورا
از گريه هاي دَم به دَمت سوخت جانِ من
آتش گرفت اين دل بي همزبان من
از شِکوههاي سرخ تو جانم به لب رسيد
درد تو بُرد يکسره تاب و توان من
بي صبر و بيقرار ببين همنوا شده است
هفت آسمان به ناله و آه و فغان من
از داغ گل در آتش جانسوزم اي دريغ!
درد است و آه، همدم روز و شبان من
من داغدار داغ شهيدان بي سرم
کومرهمي به درد و غم بيکران من؟
قلب شکسته ام به خدا! زخميِ غم است
از داغ سرخِ باغِ گل ارغوان من
دست بلا و ظلم و جفا و ستم شده است
همراهِ تا هميشه من، سايبان من
داغم دوباره تازه شد از گريه هاي تو
بشنو حديث غصّه و درد نهان من
بنشين کمي کنار دلِ لاله پرورم
آرام باش يک نفس، آرام جان من!
بگذار سر به شانه لرزان فاطمه (عليها السلام)
آتش مزن زگريه به روح و روان من
بس کن که نيست تاب تحمل دگر مرا
بس کن ترا قسم به غمِ بي امان من!
غمگريه هاي لاله امانم بريده است
جز غصّه نيست آنچه بگيرد نشان من
دل را قرينِ ماتم و اندوه ميکند
فريادهاي العطشِ کودکان من
يک شعله ام زداغ غريبان کربلا
هرگز نبود اين همه غم، درگمان من
در گوشه خرابه غريبانه جان سپرد
بي بال و پر پرنده بي آشيان من
در جان من نشسته غمِ ناگهانِ گل
طاقت زدست برده غمِ ناگهانِ من
بس کن که داغ غربت گلها مرا بس است
مهدي (عليه السلام)! عزيز ديده! گل بي خزان من!
مهدي (عليه السلام)! بس است، گريه مکن طاقتم مگير
رحمي به ناله هاي دل خونفشان من
يک روز ميرسي ز فراسوي غصّه ها
زيباترين ستاره هفت آسمان من!
با ذوالفقار عدل به خونخواهي حسين (عليه السلام)
ميآيي اي شفاي غم جاودان من!
پايان غصّه هاي تبار محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) است
روز مصيبت است و غم دشمنان من

سلام
از کجا بگم .........
اين دفعه با تمام دفعه هاي قبل فرق ميکرد تا به حالا که هر سري مي رفتم مي اومدم ميگفتم که همش يک عمر بود اين دفعه ميگم هزار سال بود!!!
ولي چه فايده هزار سال از اين سالها هم بياد بره من بيمارم...خوب نمیشم .......!
مگر اينکه آقام بياد خوبم کنه......
دعاي کميل و دعاي عهد و دعاي ندبه تو جمکران!!!
آي خداي من نمردم يه بار ديگه به مناجات شعبانيه دل دادم دلمو سپردم بهت خداجونم
خداي من با زيارت جامعه کبيره به زيارت آقا رفتم ولي خدا چه کنم که باز هم آقام غريبه ................
آقاجون خيلي باصفايي که اينطوري اجازه مي دي ما هم صفا کنيم ....
آقا جون خيلي بزرگي و مهربونی که با اينهمه رو سياهي دعوتم کردي ....
يه جاده بود با هزاران دل يه دل بود با هزارن نجوا
رو سياهي بود با يک عالمه بیچارگی
بيچاره يي بود با يک عالمه بي قراري
اومدم دم در خونت آقا جان .......
آقاجونم يک سال گذشت چشمم ...!
يک سال اومدم در خونت آقا ولي نتونستم.......!
اين رسمش نبود آقا مي دونم
اين رسمش نبود من ظلم کردم
من به خودم ستم کردم شما رو از خودم محروم کردم ولي شما اين کارو نکردي...!
هر وقت گفتم يبن الحسن جوابم رو دادي ....
چي بگم آقا چي بگم که روم سياهه
آقا ببخش که اين همه به حرفام گوش ميکردي....!!
ولي من حضور شما رو درک نمی کردم ...!!
جواب حرفام رو ميدادي ولي من نمي شنيدم
آقا جونم ممنونتم نوکرتم منو مي بخشي آقا ؟
آقا اينطوري دعوتم کردي يعني چي آقا ؟
آقا جونم من که مي دونم خودم با پاي خودم نيومدم
مي دونم که يه عده اي که گفتن خدا کنه فلاني بره جمکران دل ما رو هم جمکراني کنه ما رو هم اونجا دعا کنه ... !
من که مي دونم اونايي که اومدن گفتن داري جمکران ميري ما رو هم دعا کن ....
مي دونم همش به خاطر التماس دعا گفتن اونا بود......
آقا ديدي دل اونا پاک تره منم به هوايي اونا دعوت کردي آقاجونم ...
اقاجونم نوکرتم آقاجون آخرش گذاشتي با پاي برهنه بيام ديدنت ولي آقا اين همه من گفتم نوکرتم آقا چرا يه بار بهم نگفتي نوکرم ؛ خوش اومدي .....
آقا من بيچاره ام آقا من چقدر بدبختم که آقاجون سياهي قلبم رو گرفته اعمال بدم نميزاره شما زودتر بيايي ........
اي ....اي خاک بر سر....من
چقدر من بيچاره ام ...
خدا جونم به لطف کرمت منو ببخش....ای خدا....
خداجونم به بزرگي و رحمتت منو ببخش خداجونم ....
خدا منو ببخش تا از اين بيچارگي و روسياهي رهايي پيدا کنم
آقا جونم منو می بخشي آقا؟؟
آقا ديدي چقدر بيچاره ام که با اون همه ادعا اومدم ....
ولي نتوستم ببينمت آقاجان
خوب ديگه آقاجان بيچاره ام ديگه اگه نبودم که اينهمه اومدم اونجا ميديدمت آقاي من
آقا اين چند وقته اومدم رفتم فقط سوختم........سوختم..... آقا خودت خوب مي دوني
آقا من ديگه خوب شدني نيستم....... آقاجان هر کاري ميکنم خوب نمي شم ......
آقا خودت يه نظري کن سرورم....
آي اونايي که بعد از نماز صبح دعاي عهد مي خوانند چه ميکشيد از اين فراق...!
آي عهد خوان ها که با آقاتون هميشه عهد مي بنديد و آقا هم با شما عهد مي بنده اگه شما يه بار فقط يه بار اونم تو جمکران یه صبح جمعه دعاي عهد بخونيد آقا مي آد دست شما رو ميگيره....
خوش به حالتون اي عهد خوانهاي با معرفت آقا...
من بيچاره من گنه کار که نمي دونم چقدر عهد خواندم هي عهد شکستم .........
ببخش آقاجان.........
تو جمکران صبح جمعه ایام ولادت آقا عهد خواندم......... ولي چه کنم عهد شکنم
عهد ميشکنم ....
ببخش ..ببخش...مولای من ..........
آي ندبه خوانها خوش به حالتون که جمعه ها دل به آقاتون مي ديد
چه کنم که ندبه خوان قابلي نبودم
آقا ببخش منو ...
آقا اومدم جمکران ولي نديدمت آقا
اين برام خيلي سخته ....
اين سخته که اسم خودمو گذاشتم منتظر ولي... چه انتظاريي!!!
چه انتظاريه که انتظارش جز عهد شکني چيز ديگه اي نيست.......
درک معناي انتظار سخت است
چه کنم که اين انتظار نيز سخت است
آقا انتظارسخته آقاجونم .....
خيلي سخته ........
تو باشي ولي چشمم بيناي ديدن تو نباشد
اي عزيزم جانم به فدايت مولاي من
بيچاره ام بيچاره...نظري کن
ولي با همه اين حرفا آقا خودت خوب ميدوني که من دست بردار نيستم
اميد دارم آقا يه روز ببينمت
اي که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد که تو باشي مرا غم ببرد
ديگه نمي دونم چي بگم
چيزي ندارم که بگم
اونقدر حرف تو دلم هست که اي کاش اين فضاي مجازي يه طور ديگه بود ...
اي کاش اين نقطه هاي انتهايي جمله هام توان حرف زدن داشتن ...!!!
بابا خيلي سخته تو جمکران صبح جمعه بياد بگن اين نيمه شعبان هم اومد و رفت آقامون نيومد
اين جمعه هم تموم شد آقامون نيومد .....

غروب سرخ و کبود جمکران .... طلوع آتشين کربلاست
این خورشید آتيش زده به قلب ناشناس ........چاره چیه دوا چیه ؟
ذکر لب یار چیه ؟مرحم زخم دل چیه ؟.....حسین حسین غریب کربلاست

خدا جونم به جان بی بی جانم حضرت زینب سلام الله علیه قسمت می دم هر چه زودتر فرج مولا آقا امام زمان ارواحنا له الفدا را برسان . ( الهی آمین )
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
برای شادی روح پاک شهدا و امام شهدا صلوات
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان ارواحنا له الفدا
***************
این عکس ها رو فقط بخاطر اونایی که دلها شون برای جمکران آقا پر میزنه گرفتم و تقدیم میکنم به تمام عاشقای آقا فقط اگه دلتون شکست یا هوای جمکران روگرفت حتما برای آقا دعا کنید و صلوات بفرستید ... بقیه عکس ها در ادامه مطلب (کلیک کنید ) انتهای این پست
نمای۳۶۰ درجه از صحن مسجد مقدس جمکران
شب جمعه ۱۶شعبان ۱۴۲۸
نمای مقابل مسجد مقدس جمکران درب شماره (۱) داخل صحن مسجد

**********************************************************************
سمت چپ مسجد مقدس جمکران روبروی درب شماره (۲) داخل صحن مسجد

**********************************************************************
نمای مسجد مقدس جمکران

**********************************************************************
سمت راست مسجد مقدس جمکران روبروی درب شماره (۶) داخل صحن مسجد

بقیه عکس ها در ادامه مطلب (کلیک کنید )
عکس ها در تاریخ ۸/۶/۸۶ - ۱۶ شعبان ۱۴۲۸ گرفته شده



خجسته میلاد یگانه منجی عالم بشریت
حضرت مهدی ارواحنا له الفدا
بر تمامی عاشقانش مبارک باد

چه مولودي که همتايش نديده ديده گردون
چه فرزندي که مانندش، نزاده مادر دنيا

قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش
که چِشم آفرينش شد، ز نورش روشن و بينا
خوش آن روزي که برخيزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ
خوش آن روزي که برگيرد، حجاب از چهره زيبا

کاش شوي شها عيان، کشي تو تيغ از ميان
که جان به لب در آمده

دست لطفت چون به سرها آوري
ظلمت هر جهل از دلها بري
روح ما با عقل وحي آميز کن
چشمه حکمت در آن لبريز کن
اي مه من اي شه من انتظار
بهر تو کرده دل من بي قرار

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان (عج)
اللهم عجل لولیک الفرج
@è% (#rãÝàR$# #s$tB Îû ÅVºuq»yJ¡¡9$# ÇÚöF{$#ur 4 $tBur ÓÍ_øóè? àM»tFy$# âäY9$#ur `tã 7Qöqs% w tbqãZÏB÷sã ÇÊÉÊÈ ö@ygsù crãÏàtG^t wÎ) @÷WÏB ÏQ$r& úïÏ%©!$# (#öqn=yz `ÏB óOÎgÎ=ö6s% 4 ö@è% (#ÿrãÏàtGR$$sù ÎoTÎ) Nä3yètB ÆÏiB úïÌÏàtGZßJø9$# ÇÊÉËÈ
سوره يونس آيه 101 الي 102
بگو : در آسمان و زمين به چشم عقل نظر کنيد و بنگريد ، هرگز مردمي را که بديده عقل و ايمان ننگرند ، دلايل و آيات الهي بي نياز نخواهد کرد.پس منتظر چيستند ، جز آنکه روزگار هلاکت را که پيشينيان ديدن به چشم ببينند؟ بگو : بطاغوتيان که شما منتظر باشيد من هم ( حضرت محمد (ص) ) منتظرم فتح و نصرت خدا را .
صبر تلخ آمد و ليکن عاقبت
ميوه شيرين دهد پر منفعت
عکسی روکه مشاهده می کنید چيزي حدودا 2سال پيش بود که اين هندوانه توسط خودمون خريداري شد و بريديم دیدیم که به اين صورت ، شکل گرفته .
عکسی که مشاهده میکنید کاملا طبیعی است 
حالا بقيه ماجرا
بارها و بارها اين عکس رو ديدم تا شايد به نتايجي برسم حالا تا اونجايي که بتونم در موردش ميگم خدمتتون از جنبه هاي مختلف به اين عکس توجه کردم و در موردش تفکر کردم و بهترين نتيجه اي که بهش رسيدم رو ميگم خدمتتون
انشاالله شما هم نظرتون رو بگيد
نتایج بسیاری گرفتم اگه شما دوستان مايل بوديد بقيه رو هم ميگم ...
شيرين ترين نگاه و شيرين ترين نتيجه به نظر م ميتونه اين دو مورد باشه : دعا و صبر
یک نگاه از یک جنبه دیگه :
دعا
ميخواهي دعا کنيم داخلش رو ببينیم ، ببينیم چه شکليه...! (البته با چشم دنیایی نه با چشم دل لمسش کنیم )
خلاصه منظورم اینکه رسیدن به عمق دعا که رابطه مستقیم با هدف داره چیزی جز دل دادن نمی تونه میسر باشه باید به قول معروف بریم برسیم تا لذتش رو احساس و درکش کنیم ....
دعا ! وقتي موقعه دعا دل داديم به دعا همه چيز درست ميشه ..!
وقتی دل می لرزه می فهمی که دعا داره تاثير ميزاره ...
مطمئنا زيبايي درونش رو هم مي بينيم !!
اصل ما جرا :
صبرکردن!
وقتی درونش رو دیدیم بازهم حکمت داره
خلق شده خداست
ظاهر رو دیدیم باطن هم دیدم ولی وقتی باطن رو دیدم ...می بینیم که اونهم باز حکمت داره...!!!
رسیدن به این حکمت هم چیزی جز رسیدن به (؟)
یک جنبه دیگه و ارتباط نزدیک حکمت این تصویراز دیدگاه انتظار :
انتظار هم حکمت خاص خودش رو دارد!
که ماها نمي تونيم درکش کنيم مگر اينکه بخواهند و واقعي بخواهيم تا بتونيم درکش کنيم
وقتي انتظار ميکشي اونم براي کسي که عالم در دستانش هست و و قتي ميوه اين انتظار به ثمر ميرسه واقعا لذت بخشه و از شگفتي اون گيج و مبهوت مي شویم و اونقدر اين ثمره پربار خواهد بود که تا به روز قيامت و بعد از قیامت از اون بهرمند مي شویم
پس چقدر عاليه که همچنان صبورانه و عاشقانه صبر کنيم و دعا کنيم که حضرت سريع تر ظهور کنند انشاالله از منتظر ان واقعي باشيم
رفقای عزیزم این رو هم بدونید که به عقیده من این انتظار و این صبر ظرف نداره که پر بشه و ازش لبریز کنه برای این انتظار هر چه بیشتر صبر کنی شیرین تر میشه زیبا تر میشه شکفته تر میشه مثل گلهای بهشتی میشه وقتی با غبون هم کسی با شه مثل یوسف زهرا مطمئن باش که هیچ وقت این گل خراب نمی شه میوه ها به ثمر میرسه و لذت چیدنش خیلی بالاست می دونم که خوب میدونید میوه خوب یا یک محصول خوب باعث خشنودی با غبان و صاحب محصول میشه که از این ثمره نیز خدا هم راضی میشه !
وقتی خوب انتظار کشیدیم و منتظر واقعی شدیم وقتی آقا خواست بیاد برداشت کنه حتما میاد بهمون سر میزنه همان طور که شهدا صبر کردن تا شهید بشن اونا به انتهای انتظار رسیدن ، اونا خوب چیده شدن ....
بعضی وقتا اگه می بینید بی قرار میشیم و بی تابی میکنیم نگیم که ما که دیگه صبرمون تموم شده پس کی میایی باید به خودمون بگیم پس کی میخواهی صبر داشته باشی پس کی میخواهیم به آقا مون بگیم داریم
می آیم . آقایی که وجود داره آمده .....!! کی میگه آقایی ما نیست...!
این ما هستیم که..... نیستیم....!!!
ایوب پیامبر صبر کرد که به ماها بگه که میتوانید شما هم صبر کنید .....!
پیامبر بزرگوار حضرت محمد صلوات الله علیه و آله و سلم و قتی تو کوچه ها راه میرفتند سنگش میزدن.... ! صبر کرد ....امن یجیب می خواند ...! برای دیدن یوسف زهرا بی قراری میکرد .....!
امام حسن علیه السلام صبر کرد..... خانه نشین شد صبر کرد ......امن یجیب می خواند ... برای دیدار یوسف زهرا بی قراری میکرد ....!
و حضرت زینب سلام الله علیه صبر کرد... دید چه کرده با دلها ....!... دعا میکرد و امن یجیب می خواند...!
حضرت سجاد علیه السلام صبر کرد ......!... با خدا راز نیاز میکرد امن بجیب می خواند.... !
امام حسین علیه السلام تو کربلا صبر کرد ....... امن یجیب می خواند ....میگفت منتقمم میاد ...!
با بانگی اینچنین :
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن
مادر سادات بی بی حضرت فاطمه سلام الله علیه ما بین در و دیوار امن یجیب می خوا ند ......... صبر کرد وقتی علی علیه السلام رو با دست بسته !!! فاتح خیبر رو می بردن ...صبر کرد ...!!!
....مطمئنا علی علیه السلام هم امن یجیب می خواند ...!
یوسف تو چاه صبر کرد....! پدرش از بی تابی نابینا شد و برای رسیدن به فرزند ، دعا می کرد و صبر کرد تا نتیجه رو با چشم بینا دید ! ..... پیرزنی که برای خرید یوسف هم رفت حتما از خدا خواسته بود که ببیندش ....صبر کرد ...تا یوسف دید ....
* ôs)©9 tb%x. Îû y#ßqã ÿ¾ÏmÏ?uq÷zÎ)ur ×M»t#uä tû,Î#ͬ!$¡¡=Ïj9 ÇÐÈ
سوره يوسف آيه 7
همانا در حکايت يوسف و برادرانش ، براي دانش طلبان و اهل تحقيق ، عبرت و حکمت بسيار مندرج است

ای اهل عالم بدونید همه پیامبران نوید آمدن دادن معصومین در موردش حدیث گفتن !
ما هم سرور داریم می آید به خداوندی خدا که خالق این هستی هست خدا هم میگه می آید
صبرا" ........صبرا ..........صبر کنیم و دعا گویی سلامتی و فرج باشیم با زیارت عاشورا بیعت بگیریم با دعای عهد ، عهد ببیندیم با دعای غریق نجات پیدا کنیم با توسل متوسل شیم با کمیل با خدا راز و نیاز کنیم با اللهم عرفنی معرفت بگیریم با زیارت جامعه کبیره همه اینها رو یکجا بگیریم بریم برای دیدار
آقا اما زمان (عج) فقط دعا برای فرج و سلامتی آقا .
دعا برای فرج هم باعث فرج د رخودمون میشه ؛ دعاها و مناجاتها زیادهستند .
قرآن کلام خدا است خدا فرموده تمام حکمتها در این کتاب نهفته است ....
ببینیم خدا چی میگه همان کار رو انجام بدیم تا به
خودش برسیم (خدا) و به امام زمان ارواحنا فداه برسیم ......
راستی این رو هم بدونیم که تمامی این دعا ها و توسلاتی که برای تعجیل در فرج انجام می دهیم بی ثمر نیست مطمئن باشیم که در روز محشر زمانی که اعمال منتظرین حضرت رو نشان می دهند اثرات دعاهایی که انجام دادیم رو نشان می دهند که چقدر با این دعاها زمان ظهور به جلو انداخته شده و چقدر تاثیر گزار بوده .....!
آره رفیق یه موقع کم نزارید برای آقا زیاد دعا کنید به بعضی ها میگی برای فرج آقا دعا کن میگن :
ای بابا اگه من دعا کنم که بدتر ازاین میشه ....یا میگن ای بابا من که گنه کارم و روسیاهم چه دعای کنم ....!! من! برای آقا امام زمان (عج) دعا کنم ...!!!!
رفقا این حرفا چیه درسته همه روسیاه و گنه کاریم ولی اگه یکی گفت برای فرج آقا دعا کن بگو چشم حتما .... !
از آداب دعا اینه که با طهارت رو به قبله دستها رو به آسمان یا سر بر سجده و سلام صلوات درود بر محمد آل محمد و ستایش و تمجید خداوند و اظهار ندامت و پشیمانی از گنا ه و استغفار به در گاه خداوند با حالت پشیمانی و ندامت و بعد گفتن دعای خود به آرامی بدونه شک تردید .... اینا ها رو که دیگه بلدید خلاصه خلاصه گفتم ... دل هم که دیگه بشکنه مطمئن باش خدا عاشق دلهای شکسته است ..... دست خالی نمی زاره برگردی!
رفیق مگر می شود که برای زیارت و ظهور امام زمان ارواحنا فداه دل نشکنه ...!!!
مگه میشه که نشه .... حتما برای فرج با دلشکسته بریم جلو حتما فرجی میشه ..........
حتما برای فرج آقا دعا کنیم ...........حتما حتما مخصوصا تو این ماه شعبان و ماه رمضان که دلها
آسمونی آسمونیه ......!!
حرف خیلی زیاده باشه برای دفعات بعد که از صبر میخواهیم بگیم و دوباره یه تصویر خیلی جالب دیگه هست که انشاالله اگه زنده ماندیم که انشاالله که لیاقت شهادت داشته باشیم و زنده نباشیم میزارم استفاده کنید البته این یکی آسمانیه !
.......ö/ä3çtÍ ( (#ÿrçÉ9ô¹$#ur 4 ¨bÎ) ©!$# yìtB úïÎÉ9»¢Á9$# ÇÍÏÈ
انفال آیه ۴۶
پايدار و صبور باشيد که خدا با صابران است
*****************************
uÚöF{$#ur $yg»tR÷ytB $uZøs)ø9r&ur $ygÏù zÓźuru $uZ÷Fu;/Rr&ur $pkÏù `ÏB Èe@ä. &äóÓx« 5brãöq¨B ÇÊÒÈ
سوره حجر آيه 19
و زمين را هم ما بگسترديم و در آن کوههاي عظيم بر نهاديم و از آن هر گياه و هر نبات مناسب و موافق حکمت و عنايت برو يانيديم .

¨bÎ) /u uqèd ß,»¯=sø:$# ãLìÎ=yèø9$# ÇÑÏÈ
حجر آيه 86
محققا پروردگار تو آفريننده دانائيست
********************************************************
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
التماس دعا برای فرج آقا
اللهم عجل لولیک الفرج
برای شادی روح پاک شهدا و امام شهدا صلوات ختم کنید

به صبح نيمه شعبان تجلّي کرد خورشيدي
که از نور جبينش شد، منوّر ديده زهرا
ما بقی اشعار در ادامه مطلب (کلیک کنید ) پایین صفحه
*************

بيا اي کشتي رحمت، که دريا گشت طوفاني
چو کشتيبان توئي، ما را چه غم از جنبش دري
********ما بقی اشعار در ادامه مطلب (کلیک کنید ) پایین صفحه *********

اي حجّت حقّ پرده ز رخسار برافکن
کز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
*********ما بقی اشعار در ادامه مطلب (کلیک کنید ) پایین صفحه *********

بهر خدا تو مظهرم، سوي خدا تو منظرم
به چهر تو منوّرم، به مهر تو مطهّرم
به فيض تو مقدّرم، به لطف تو مقرّرم
به هر صباح و هر شبان، ذکر توام ورد زبان
دلم چو کوثر آمده
تو جنّتي تو بَهجتي، تو راحتي تو رحمتي
تو عزّتي تو لذّتي، تو مکنتي تو مهجتي
مرا به تو نه کُربتي، مرا به تو نه غُربتي
مرا به تو نه فِکرتي، مرا به تونه مِحنتي
به حضرتِ تو شادمان، به فکرتِ تو کامران
روي تو دلبرآمده
*********ما بقی اشعار در ادامه مطلب (کلیک کنید ) پایین صفحه *********
اللهم عجل لولیک الفرج
شادی روح پاک شهدا صلوات
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان (عج)