امام زمان(عج) |
پنجشنبه ۲۴/۳/۸۶ جمکران ........
![]()
گام هایم سنگین شده بود............. بغض گلویم می فشرد............... پا هایم توان رفتن نداشتن
غربت ، سنگینی در فضا حاکم بود ...........آفتاب گوئی آتش برزمین می ریخت ..........
گمانم آفتاب نیز از حادثه غمگین بود.........
نمی دانم که یاران با دلم چه کردند !........که توان رفتن نداشتم .
دلها همه غمگین بود ...................جمعیت آه و ناله سر میدادند ............با دلی گریان وارد شدم
دگر چشمها توان گریه کردن نداشتن ..................همچنان گام هایم سنگین بود
رسیدم در مقابلش با گنبدی آسمانی .......با گل دسته هایی ......آه آه آه..........
یاران همه نالان بودند ......گمانم در پی یار بودند........... یاران مرادیونه کردند.........
گمانم نوای العجل سر داده بودند..........
تا به حال اینچنین سنگین زیارت نرفته بودیم!
با اینچنین غم هایی سنگین نرفته بودم...
آقا آقا ! کجایید ........ بیاید بیاید آقا جان بیاید....
هر لحظه داغ دل بیشتر میشد............... زخمهای دل بدتر میشد
نمی دانم نمی دانم چه حالی بود آن روز.......
..............
در مقابلش بر سر سجاده زدم زانوی ادب ...گفتم ؛ الهی الهی آقایم کجاست ؟ کی میاید....
گفتم ؛ بیا یاران همه خسته دلند آقا ،.......... ندای العجعل سر میده اند آقا
کجایی آقا ؟ کجایی یبن الحسن ؟
بیا آقا ، بیا که همه در عذابند..........
آقا! دگر اشک چشمم خشک گردید.............آقا میدانی که این اشک ، اشک من نیست !
اشک یاران است ، یاران جمکرانیست
آقا آقا نمیدانم بادل من چه کرده اند!؟
بیا.... بیا آقا ، بیا مرحم دلها .......بیا
آقا دیدی که یاران درکنارم چه باشور گداز میسوختن ...........
آقادیدی در میان یارانت صدا میزدند بابا کجایی پس کی میایی
بابا بیا که نائی نمانده توان گفتن این غم نمانده............ بیا بابا بیا
آقادیدی که یاران خسته گشتن ز سوز این فراق نالان گشتن ....
آقا چه حالی بود عجب جایی با صفایی بود......
همه یاران بودند ولی ای کاش من نبودم .................آقا همه رادیدی ای کاش مرا نمی دیدی آقاجان
من بااین روسیاهی ای کاش مرده بودم که یارم اینچنین مرا نمی دید
من سر تاپا کنه کار میان این همه خوبان.....چه میکنم !؟ آقاجان
.........! .......!؟
دیدم خورشید را همچنان با حسرت می رفت
میدانم چرا با چشمی پر خون می رفت ...
آقا جان نمی دانم چه حالی بود!....
آسمان رنگ ارغوانی داشت با حاله هایی پرخون
آسمان ....زد آتش بردل یارانم
آقاجان یاران آمده بوداند تسلیت گویند
نمی دانم ، نمی دانم چرا اینچنین شد
ناگاه غم ها فزون شد
آقا یاران دیده بوداند بی حرمتی را
آقا یاران دیده بودند تخریب سرداب را ..... .......
آقا گمانم آسمان جمکران نیز خشمش گرفته
میان حنجره ا ش غم جا گرفته که رنگ ارغونی با حاله های خونی به خود گرفته
نمی دانم چرا حالم دگر گون بود
لحظه ها لحظه های سختی بود
گمانم جمکران نیز دردی داشت بر دل ......
..................
نمی دانم از کجا او کدامین لحظه ها بگویم
از لحظه اذان بگویم
از خواندن الهی عظم البلائی بگویم ...
یا ازلحظه های خواندن کمیل بگوییم....
بگویم از سقا خانه حضرت که با یاران رفته بودیم...
یا از لحظه های چاه گویم
بگویم از لحظه وداع یاران با جمکرانش
میان درب جمکرانش!....
بگویم که پرچم با دل چه کرده ! .....
با آن پرچم عشق که بر روی اش ، نام زیبایش نقش بسته .....
فقط این را بگوییم که هنگام رفتن ، یاران رفته بودند در پی یار.......
دل را جدا کرده ، رفته بودند .....3بار رفتم ..... ولی باز برگشتم ....
که ماجرا اینست بشنو ..............
من رفتم از درب ولی باز برگشتم ، رو به مسجد ایستادم نوایی سردادم کجایی ای یاران جمکرانی
بیاید وقت رفتن شد بیایید
دل آرام گردید و رفتم
ولی ولی ....... باز برگشتم ، نمی دانم گویی یاران رفتن دوباره در پی یار.....
بازهم ایستادم در مقابل نوایی سر دادم گفتم بیایید.....
باز دل آرام گردید...
هنگام رفتن پشت کردم ؛ من رفتم ولی.... حال گویی پرچم نمی آید
باز روبه مقابل..... نوایی سر دادم .....
دل آرم گردید ، الوداع گفتم........
هنگام دوری از جمکرانش دل در خود می جوشید ؛ در دل گفتم برگردم انگار نیامدند یارانم ...
نمی دانم نمی دانم چه حالی بود آنشب....
ای کاش آن لحظه ایی که آرزوی مرگ کرده بودم ، میمردم و بازنمیگشتم........
.........
هنوز در دل نجوایی دارم که می گوید :
جمکران اشک هایت را پاک کن
یاران جمکرانی اشک ها را پاک کنید
من نیز اشک های دلم راپاک خواهم کرد
می گوییم او خواهد آمد ....... با نوایی دل نشین اش
الا يا اهل العالم انا مهدی المنتظر ..............
//// اللهم عجل الولیک الفرج ////
آجرک الله یا بقیه الله

السلام عليک يا بقيه الله
آقا جان بازهم نفرت شیطان قنچيد
بوی فتنه بر مشام میرسد......
لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد.....
آقا جان مصيبتها بسيارو........
چشم ، دل ها منتظر.....
آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟........
آقا جان انتظار تا به کي؟.......
آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی.......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟.......
آقا جان صبر را از شما می آموزم..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر........
ادامه پست گذشته : نجوایی با بی بی (حضرت زهرا سلام الله علیه )

بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
بي بي جان سختيها بسيار است جان به لب رسيده
بي بي جان گمانم فرزندت نيز به حال ما اشک بريزد
بي بي جان گمان دارم ترس از اهل کوفه زمانه داري
گمانم , مي پنداري که کوفيان صداي اساعه اساعه العجل العجل سر ميدهند
نه بي بي جان نه
بي بي جان خدا داند که ما اهل کوفه نيستيم
ما مهر تاييد بيعت بر نامه نزده ايم که بگوييم مهدي جان بيا
ما مهرعشق ولايت را بر قلب خويش زده ايم که ميگوييم مهدي جان بيا
بي بي جان جوهر مهر ما از خون شهيدان است
عشق ,عشق پاک شهيدان است
عشق لحظه وصال , گفتن نام مبارک شما ست (يا زهرا)
عشق , عشق شهادت در رکاب يوسف زهرا است
آه آه آه....
بي بي جان از سختي شدائد جان به لب رسيده است
بي بي جان آمدند گفتن اين نقش خيال چيست که بر پيشاني خود زده اي همه کذب است
گفتن که به انتظار چه نشسته اي اشک بر چه ميريزي
بي بي جان نام فرزندت بردم
گفتم که فرزندت کيست
نيش خند زدند او گفتن که اي ديوانه به انتظار که نشسته اي
گفتم که عيبي نيست من مجنونمو ديوانه شما راست مي گويد
گفتم که مرا ز بدو خلقت مجنون آفريد
مرا منتظر يار آفريد
بر پيشانيم نقش مهدي آفريد
گفتم شما رو چه پنداشتيد!؟
نامش بر افکار من زده تار پود عشق
کس نتوان ديد بر اين نقش عشق
که چه کرده خا لق عشق
گفتم خيالي نيست
بر دل مرده خويش بگوييد
که مرا دوائي نيست
عيبي نيست بگوئيد که مرا جز مرگ دواي نيست
عيبي نيست
خواهم مرد خواهم مرد ولي به عشقش خواهم مرد
اميد بسيار دارم به وصالش
کس نتوان ديد
خواهيد ديد که او خواهد آمد
خواهيد شنيد لحظه ای نواي يار را که گويد
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
خواهيد شنيد که يارم گويد
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
خواهيد شنيد که با بغضي سنگين خواهد گفت :
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن
بي بي جان چه کنم از فراقش که آتش زده به جانم
بي بي جان ديگه نمي تونم چيزي بگم بي بي جان دلم گرفته خودت ميدوني
بي بي جان کمکم کن
بي بي جان همشو نگفتم اينجا ببخشمنو
ولي اي کاش ميتونستم ميگفتم......
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
*علي بن هلال از قول پدرش مي گويد:
هنگامي که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در بستر بيماري ـ که به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براي عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه (عليها السلام) بر بالين
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) نشسته و مي گريست، تا اين که :
صداي گريه حضرت زهرا (عليها السلام) شدّت گرفت.
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) سر مبار ک شان را به طرف حضرت زهرا (عليها السلام) بالا برده
و فرمود:
عزيز دلم!
فاطمه جان!
چرا گريه مي کني؟!
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: عزيزم! آيا نمي داني که خداوند کاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهي، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحي کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است که به کسي قبل از ما عطا نشده،
و پس از ما نيز به کسي عطا نخواهد شد:
اوّل آن که من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.
دوّم آن که جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.
سوّم آن که شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموي پدر و عموي شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم، دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، که آقاي جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوي آنها نيز نيکوتر است.
هفتم، فاطمه جان! قسم به کسي که مرا به پيامبري بر انگيخت، مهدي اين امت فرزند آن دو [حسن و حسين (عليهما السلام)] است. هنگامي که دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهي، گروهي ديگر را غارت مي کند، بزرگان به کودکان رحم نمي نمايند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعايت نمي کنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو کسي را بر مي انگيزد که قلعه هاي گمراهي و دل هاي قفل زده را مي گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مي کند، چنان که من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي کند.
فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مکن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من، خداوند تو را به مردي تزويج نمود که از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگواري و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام که
تو اوّلين کسي باشي که از اهل بيتم به من ملحق خواهي شد.
[آنگاه آثار سرور و شادي در چهره حضرت زهرا (عليها السلام) نمايان شد.]
*(کشف الغمه <ج 3.ص267و268.بحارالانوار.ج51ص79)
------------------------------------------------------------------------------------![]()
بی بی جان میخواهم براتون حرف بزنم او عقده دل باز کنم بی بی جان مددی کن
نجوایی با بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیه)
بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
انشاالله ادامه نجوا در پست بعدی ...
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////

به ياد یار سفر کرده و یار عزیز امام زمان روحی فداه
کلمات گوهر بار مقام معظم رهبری:
مهمترين كارى كه امام بزرگوار ما در سطح دنياى اسلام انجام داد، اين بود كه ابعاد سياسى و اجتماعى اسلام را احياء كرد
امام خمينى زنده است تا اسلام ناب محمدى زنده است و او زنده است تا پرچم عظمت اسلام و وحدت مسلمين و نفرت از ظالمين برافراشته است.
امام خمينى به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد.
محور همهى اصول و قواعد كار امام بزرگوار ما در دو چيز خلاصه مىشد: اسلام و مردم.
*اي مهر، طلوع که خوابيم همه

در هجر رخت در تب و تابيم همه

هر برزن و بام از رُخت روشن و ما
خفاش وشيم و در حجابيم همه
*رباعي از حضرت امام خميني(ره)
همه یه طور دیگه ای بودن یه روز خاصی بود از مادر پرسید پدر چرا حیران است از دیشب تا به حالا خیلی غمگین شده مادر با بغضی سنگین
پسرم امام در بیمارستانه حالش خوب نیست
براش دعا کن
عکس روی دیوار لبخند امام ....

کمی گذشت
مامان مامان چرا رادیو قرآن میخونه مامان مامان چیزی شده ....
پدر بر روی سجاده اشک میریزد و.....
مادر با بغضی شکفته چیزی نیست پسرم چیزی نشده
صدای قرآن قطع شد ساعت 7:00 ..... انا الله انا علیه راجعون....
پدر برسر زد مادر زار زار گریست پدر اشک میریخت مادر شیون بر سر میداد
پدرو مادر: پدر از دست رفت

برای شادی روحش صلوات
یادش گرامی
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
من ز تحرير اين غم ناتوانم که تصويرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد ز شنيدن شنيدن کي بود مانند ديدن
من که توانايي بيان اين مصيبت رو ندارم
فقط پيش خودم این طور تصور کردم که الان آقام داره اين صحنه ها رو ميبينه
صحنه آمدن عدو پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مادر پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن آتش پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن سوختن مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مسمار به سينه يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن رفتن محسن يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن پهلوي شکسته مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن دست بسته پدر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
بگم بازم بگم نه ديگه نميگم
ديگه نميگم
ديدي خون به دل آقا کردي بس بسه
با چه روي ميخوام سر م بالا بگيرم
ديگه نميخوام گناه کنم ديگه نمي خوام از شما دور بشم
پيش خودم گفتم حداقلي اين چند وقترو گناه نکنم تا آقام کمتر از من بنده گنه کار ناراحت بشه
آخه آقام این روزا داغ داره آخه آقام به سوگ مادرش نشسته .
گفتم که اين چند وقتيه جلوي خودمو بگيرم جلوي هواهاي نفسانيمو بگيرم ديگه آقامو بيشترغمگین نکنم
ميخوام پيراهن مشکي به تن کنم بگم آقا اين پيراهنو به تن کردم که ديگه گناه نکنم
پيش خودم گفتم که حداقل از اين پيراهن مشکي محرم آقام سيد الشهدا خجالت بکشم ديگه دست بردارم از گناه کردن
پيش خودم گفتم که حداقل اين ایام با محرم هيچ فرقي نداره آخه تمام مصائب اهل بيت(علیه السلام) فقط مظلومیت و هر کدوم سوختن خاص خودشو داره
ميخوام زيارت بخونم آقا زيارت مادرشما رو آقا ما که نمي دونيم قبر مادرشما کجاست
آقا ما ايرانيهارو که خوب ميشناسي
اگه ميدونستيم که قبر مادر شما کجا بود با طلا ميساختيمش
جونمونو فداش ميکرديم
يه ضريح ميساختيم از طلاي ناب
يه در يه در يه در ميساختيم براش از چو.. نه نه از طلاي ناب ميساختيم
يه گنبد به زيبايي گنبداي بهشتي که ملاک اومدن غریبی نکنن
ما که نمی دونیم قبر مادر شما کجاست آقا تا بیایم عرض ادب کنیم آقاجان
آقاجان آقاجان اگه سر قبر مادر براي زيارت رفتي از طرف ما هم زيارت کن آقا
آخه من نميدونم چه طوري مفاتيح باز کنم زيارت مادر شما رو بخونم آخه بايد بيايم بالاسر دعا کنيم که پسرش مهدي فاطمه زود تر بياد
به مادر بگيم که يوسفش تنها نيست
بگیم که آره مادر ما هم منتظریم مثل شما منتظریم که فرزند رشید شما آن یوسف دلربای شما زودتر بیاد
آه آه آه بی بی جان دیگه طاقت نداریم بی بی جان
(ولی بازم صبر میکنیم)
ميخونیم زيارت شما رو به اوميدي اون روزی که با مولامون مهدی روحی فداه شما رو
زیارت کنیم
السلام عليک يا بنت رسول الله
السلام عليک يا بنت نبي الله
السلام عليک يا بنت حبيب الله ....
آره اين چند وقتو ميخوام بيام در خونه شما بي بي جان آخه ميدونم که مارو پشت در نگه نمي داري آخه شما در به روي دشمنتون نبستي
خانم ما براي شفا عت اومديم دستمون خاليه ما رو دستي خالي بر نگردون
بی بی جان شفاعت ما رو پیش فرزندت کن
منتظریم بی بی جان منتظر
(((
))) اللهم عجل لولیک الفرج (((
)))
*{مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی(ره) ـــ اعمال روضه منوره حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) }
الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب و ....
هر کاری کردم که از نفس رد بشم ( نشد که نشد)
آخه هر چي بگم بازم کم گفتم
داشتم فکر مي کردم که در مورد نفسم چی بگم که ياد يه خاطره افتادم اونم درمسجد مقدس جمکران
با عرض معذرت یا صاحب الزمان منو ببخش آقا
(( يادم مياد که تازه از در ورودي وارد شده بودم کمي که از در جلوتر رفته بودم
تو حال خودم بودم که
چند نفر خانم از کنارم رد ميشدن که ظاهرا يکي از اين خانمها بلند بلند از خوردن کله پاچه پسرش براي خانمهاي ديگه صحبت مي کرد))*
(( آره بخند بخند بايدم بخندي ديدي چه نفس ضعيفي داريم بایدم به خودت بخندی ))
همون لحظه بغضم ترکيد به حال خودم اشک ريختم گفتم ديدي ديدي چي شد اصلا براي چي من ميام اينجا !؟
خلاصه پیش خودم گفتم نگاه کن ببین اینا برای چی اومدن اینجا . از دنیا سیر شده بودم
یه حال غریبی بهم دست داد داغ کرده بودم
یه کمی به نظر خودم غریبی آقامو میشد حس.... آخه ما که تحمل درک غریبی آقا رو نداریم
(بزارید دل ماهم به همین خوش باشه )
پیش خودم گفتم که ببین من که یه بنده گنه کار و رو سیاه اینطوری از این حرفها ناراحت میشه ببین آقامون چی میکشه از دست ما
توی همین فکر بودم که گفتم اگه حضرت همین الان اینجا بودن از کنار ما رد میشدن آیا نمی گفتن حال روز محبان ما رو نگاه کن معلوم نیست بخاطر چی اینجا میان
به خاطر ما میان یا اعمال مادی و دنیوی شون
آی آی امان امان از این زبان
که هرچه انسان میکشه از این زبانه بخاطر همینه که گفتن زبان سرخ سر سبز را می دهد به باد
میگم که اصلا برای چی زنده هستیم ؟
آیا زندگی فقط همش برای خوردن و آشامیدنه یا مادیات و هوا های نفسانی یه؟
آیا همش از خود گفتن تعریف دروغ غیبت چه میدونم هزاراو یک چیز دیگه است ؟
آیا نباید دور اندیش باشیم ؟
آیا نباید خود مونو و خدای خودمونو بشناسیم ؟
آیا نباید فکر کنیم که در چه دوره ای زندگی میکنیم ؟
آیا نباید خود مون نظاره گر اعمال خودمون هم باشیم ؟
هزاران آیا و چرای دیگر هم بگم می دونم بازم کم گفتم ؟
به نظر من همه اینها بازم ربط مستقیم به نفس داره چون اگه این نفس نبود انسان به کمال میرسید و به معبود خود می پیوست
آی رفقا کمی به فکر باشید نکنه اینطوری دل آقامونو به درد بیاریم به قول یکی از رفقا آقا مونم روی ما محبانش سرمایه گذاری کرده دیگه
آره دیگه بلعخره بعد از یه مدتی خبری میشه
آقامون میاد اون موقعه باید کاری بکنیم
نکنه که با این اعمال نپسندیده فرج آقا رو به تا خیر بیندازیم و دل حضرت رو به درد بیاریم
تو رو به خدا مراقب اعمالمون باشیم مراقب زبانمون مراقب چشم گوشمون باشیم
خلاصه بماند بماند که کمی بیشتر فکر کنیم , خودمون به خیلی چیزا میرسیم آخه اگه همش بهمون بگن چه
کار کنین چه کار نکنیم که دیگه بندگی نمیشه که برده گی میشه
*(( نباید این خاطره رو اینجا میگفتم ولی گفتم که بدونید دور برمون چه خبره مخصوصا"کسانی که به ظاهر ادای محبت نسبت به حضرت رو دارن . که یکشون من گنه کارم ))
********** اللهم عجل لولیک الفرج *********